۱.مشخصات بیمار
عطیه گوهری مقدم
کدملی ۱۲۹۳۰۳۶۶۶۸
تاریخ تولد ۱۳۶۷.۱۰.۲۵
وزن ۹۰
قد ۱۵۳
ساکن اصفهان
مادر ۰۹۳۸۶۶۳۸۱۱۳
پدر ۰۹۱۳۲۲۴۷۶۳۰
شماره پرونده
۲. سابقه بیماری فرزندتان چه بوده است؟
- چه تشخیصی گرفتهاید؟
بیماری افسردگی داشته است
۳. چه مشکل و علائمی داشته است؟
بدبینی ، بیحوصلگی ، به هیچ کاری دل نمیدهد
۴. آیا یبوست دارد؟
- یبوستش به تعداد وعده نیست؟
بیشتروقتها یبوست دارد
به تعداد وعده نیست
۵. چند دوره نسخه ما را دریافت کردهاید؟
- توسط استاد بابایی:
- توسط آقای سعیدی:
دو دوره نسخه شما ((استاد بابایی)) را دریافت کرده است و هر نوبت هم دارو ها را تلفنی تکرار و مصرف کرده است
۱۵مرداد ۱۴۰۳ درمشهدبرای ویزیت نوبت دوم خدمت استاد رسیدم.
داروها👇
السن ۳
پارس
بنفشه بادامی
الموند
جیت الت
آرامش۲
مفرح۳هرغروب
داروها را طبق دستور مصرف کرده.
یک دوره هم دارو ها را تلفنی تکرار کردم.
الان نزديک ده ماهه که داروها تمام شده است ودارو قطع شده است
داروها👇
قرص مفرح۳
آرامش ۲
قرص السن
روغن پارس
روغن بنفشه بادمی
روغن الموند
روغن جیت الت
۶. چه داروها و دستوراتی در آخرین ویزیت به فرزندتان داده شده است؟
آخرین نسخه که تکرار شده است
داروها👇
قرص مفرح۳
آرامش ۲
قرص السن
روغن پارس
روغن بنفشه بادمی
روغن الموند
روغن جیت الت
۷. آخرین نسخه را چند دوره مصرف کردهاست؟
- داروهای تجویز شده، به صورت کامل رعایت و مصرف شدهاست؟
آخرین نسخه همین است ویک نوبت تکرارشده است
بله برابردستور انجام ورعایت شده ست
۸. بعد از آخرین ویزیت و استفاده از داروها چه تغییراتی تا هم اکنون کردهاست؟
بدبینی کمتری داشت
وآرام تر بود
پرخاشگری کمتری هم داشت
الان نزديک ده ماهه که داروها قطع شده و امکان ویزیت توسط شما مقدور نشده است
ومشکلاتی که در بند ۱۳ عرضکردم وجود دارد
۹. عکس ، آزمایش یا مدرک پزشکی جدید دارید؟ (از نسخه پیش تا کنون – اگر دارید، تصویر باکیفت آنرا ارسال نمایید)
۱۰. آخرین تغییرات دارو شیمیایی چه بوده و الان چه داروهایی با چه دُزی مصرف میکند؟
الان داروهای شیمیایی را به این ترتیب مصرف می کنه👇
فولکستین ۱۰ ، بایوپیپرازول ۱۰ ، کلوناز پام ۱ میل ، کپسول استراموکس ۱۰ ، لووتیروکسین۱۰۰ ، فولیک اسید ۵ ، ویتامین ب۱۲ هزارمیلی ،
کپسول استراموکس ۱۰ را از هفت ماه قبل تجویز کرده ،
ب ۱۲ را ازدوماه قبل دکتر تجویز کرده
بقیه چندساله است تکرارمیشه
۱۱. هم اکنون تحت نظر کدام پزشک معالج میباشد؟
خانم دکتر نادرتهرانی متخصص اعصاب وروان
داروهای اعصاب سه ماهه نوشته میشود وهر سه ماه معمولا تکرار میشود
۱۲. هر خدمات توانبخشی یا کلاس کار و گفتار میرود ذکر کنید و آخرین تغییرات این کلاسها کی بوده و الان تحت نظر کدام مجموعه یا درمانگر میباشد؟
آخرین کلاس بافتنی شش ماه پیش بود
تحت نظرهیچ درمانگری نیست
کلاسهای بافتنی متفاوت رفته مواردی را هم به نتیجه رسانده ، مثلا یک بلیز بچگانه را نزدیک یکسال بافت وتکمیل کرد ولی شوق و علاقه به ادامه آنها نمیدهد
۱۳. هم اکنون چه مشکلاتی دارد؟
شرح حال فعلی👇
مشکلاتی که داره👇
یک دفعه میریزه به هم و بد بینی پیدا میکنه .
روزی یکی دوبارباعصبانیت و بد به مادرش نگاه میکنه ،
مخصوصا وقتی ازبیرون یا مهمونی به خونه برمیگردیم
اصلا شاد نیست
گاهی مدت کوتاهی خوشحاله ولی دوام نداره
گاهی پوست لبهایش را میکند
گاهی پوست پاشنه وکنارپایش را میکند
بیشتر وقتها تو خودشه
دستش به کار نمیره
گاهی میره داخل اطاق خودش
و تو سر خودش ضربه میزنه
پای راست ازمچ به پایین ورم می کنه وزانوی همین پای راست هم درد میکنه
یکی از پزشکها گفته علت ورم پا احتمالآ از کمکاری تیروئید است
سلام عزیزان
🌸🌸🌸🌸🌸❤️❤️❤️❤️❤️
🔴 بیانیه ای تکان دهنده! اسیر آزاد شده اسرائیل از بند حماس
♦️الکساندر توربانوف، زندانی اسرائیلی که از سوی حماس آزاد شد، بیانیهای صادر کرد که دولت اشغالگر اسرائیل، کشورهای حامی آن و همه مأموران و خائنان را شوکه کرد:
🛑 مهربانی ات تا ابد در ضمیرم حک شده است..
در طول ۴۹۸ روزی که در میان شما زندگی کردم، و با وجود تجاوزها و جنایاتی که متحمل شدید، معنای واقعی مردانگی، قهرمانی خالص و احترام به انسانیت و ارزشها را از شما آموختم.
شما آزادگانِ در محاصره بودید، و من اسیر، و شما نگهبانان جان من بودید.
تو از من مراقبت کردی، همانطور که یک پدر دلسوز از فرزندانش مراقبت میکند.
تو سلامت، عزت و نعمتهای مرا حفظ کردی. اگرچه در دستان مردانی بودم که برای سرزمین و حقوق دزدیده شدهشان میجنگیدند، و اگرچه دولت کشورم در حال ارتکاب فجیعترین نسلکشی علیه مردمی محاصرهشده بود، اما شما هرگز اجازه ندادید که گرسنه بمانم یا تحقیر شوم.
من معنای واقعی مردانگی را نمیدانستم تا زمانی که آن را در چشمان شما دیدم، و ارزش فداکاری را درک نکرده بودم تا زمانی که در میان شما زندگی کردم، و تا زمانی که شما را ندیده بودم که در برابر مرگ لبخند میزنید و در برابر دشمنی که به ابزارهای نابودی مسلح است، مقاومت میکنید، و چیزی جز بدنهای برهنه خود ندارید.
هر چقدر هم که فصیح و رسا باشم، کلماتی که ارزش واقعی شما را منعکس کند یا شگفتی و تحسین مرا از اخلاق والای شما بیان کند، نخواهم یافت.
آیا واقعاً دین شما به شما آموخته است که با زندانیان اینگونه رفتار کنید؟
چه عظیم است این ایمانی که تو را به مرتبهای میرساند که در برابرش تمام قوانین حقوق بشر که توسط بشر وضع شدهاند، فرو میریزند و تمام پروتکلهای جنگی فرو میریزند!
حتی در سختترین لحظات، شما عدالت و رحمت را نشان میدهید، نه از طریق شعارهای توخالی، بلکه از طریق واقعیت تجربیاتتان. حتی در تاریکترین شرایط هم از اصول خود کوتاه نمیآیید.
باور کنید، اگر به اینجا برگردم، فقط یک جنگجو در صفوف شما خواهم بود؛ زیرا من حقیقت را از قوم شما آموختم و دریافتم که شما نه تنها صاحبان زمین هستید، بلکه صاحبان اصول و آرمان عادلانه نیز هستید.
سلام عزیزان
🌸🌸🌸🌸🌸
کلید چرخید!(گفت و شنود)
گفت: به این تیترهای درشت در صفحه اول روزنامههای مدعی اصلاحات نگاه کن! تصویر این روزنامهها در صفحه اول کیهان امروز چاپ شده است.
گفتم: خُب، چی هست؟ درباره چیست؟ مربوط به چه تاریخی است؟
گفت: مربوط به روز بعد از تصویب برجام است. ببین مدعیان اصلاحات و آقایان روحانی و ظریف فاجعه ویرانکننده و خسارتبار برجام را چطوری بَزک کرده و تلاش کردهاند از طریق روزنامههای زنجیرهای به خورد ملت بدهند!
گفتم: تیترها چه بوده است؟
گفت: بخوان!... «دنیا به احترام ایران ایستاد»!. «فروپاشی تحریم»!
«کلید چرخید، ایران خندید»! «تحریمها رفت»!. «آغاز عصر ایرانی»!. «جهان تغییر کرد»!. «صبح بدون تحریم»!. «تحریمها تمام شد»! و....
گفتم: هنوز هم به روی خودشان نمیآورند که با برجام چه بلائی
بر سر ملت و ظرفیتهای نظام و اقتصاد کشور آوردهاند! و تازه، بعد از این همه دروغ که تحویل ملت دادهاند، طلبکار هم هستند!
گفت: روحانی و ظریف به منتقدان برجام ناسزا میگفتند، ادعا میکردند مکانیسم ماشه در برجام نیست و بعد که معلوم شد هست گفتند یک نفر به نام فرانچسکو آن را به برجام اضافه کرده بود و ما هم امضاء کردیم! و بعد برای تبرئه آمریکا، گفتند، مکانیسم ماشه پیشنهاد روسیه بود! در حالی که صالحی گفته بود روسیه با آن مخالف بود. درباره تعلیق تحریمها میگفتند، تعلیق در برجام نیست! لغو تحریمهاست! و بعد که معلوم شد هست، گفتند ندیده بودیم! میگفتند؛ همه تحریمها لغو شده است و بعد که معلوم شد، تحریمها لغو نشده، بلکه بیشتر از دوبرابر هم شده است، گفتند؛ در عوض بین آمریکا و اروپا اختلاف انداختیم! و...
گفتم: از شخصی که یکسره دروغ میگفت پرسیدند؛ تا حالا حرف راست زدهای؟! گفت؛ از شما چه پنهان، نه! گفتند؛ لااقل یک کلمه حرف راست بزن ببینیم اصلاً بلدی یا نه؟!
X
 پنجشنبه 16 بهمن 1393 10:54 ق.ظ 634
خواب های آشفته شاه پس قیام مردم به رهبری امام خمینی (ره)

خدا یک شب به خواب شاه آمد * خمینی با خدا همراه آمد *
شهنشاه سیه روز ونگون بخت* زوحشت برزمین افتاد از روی تخت *
توگوئی طبق فرمان الهی * فروافتاده است از تخت شاهی*
به زحمت دوباره رفت بالا * چنین فرمود: با باریتعالی*
نمی دانی که ما هستیم درخواب * چرا این وقت شب گشتی شرفیاب *
تو گر لطفی به شاهنشاه داری * خمینی را چرا همراه داری*
اگر خواهی سراغ ما بیایی * از این پس سعی کن تنها بیایی *
که این آقا مرا بد بخت کرده * به ما شاهنشهی سخت کرده *
نمی دانی چه آورده به روزم * که می باید به روز خود بسوزم*
یکایک عکس هایم پاره گردید* هم فامیل من آواره گردید*
تمام اختیارات از کفم رفت * دوباره باز آبجی اشرفم رفت *
چنان آتش زده بر جسم وجانم * که دود آید برون از دود مانم *
مرامعقول جائی بود وجاهی * برای خویش بودم پادشاهی *
مقامی داشتم ، وا لا مقامی * حریمی داشتم بااحترامی*
عجب شخصیتی بودم خدایا * چه اعلیحضرتی بودم خدایا*
همیشه شاه اردن آرزو داشت * که مثل من شود ارباب نگذاشت *
همین سلطان حسین شاه مراکش *زمن تقلید می فرمود ،جاکش *
همه چیزم زفیصل نیز سر بود* فقط قدری دماغش گنده تر بود
شدم محبوب جمله پادشاهان * خصوصا پادشاه انگلستان *
ولی در شیک پوشی ورشادت * به من می کرد الیزابت حسادت *
به هر صورت جلالی داشتم من * شکوه لایزالی داشتم من*
علم کردم یکی حزب سیاسی * برای حفظ قانون اساسی *
عجب حزبی زحزب توده بهتر * زهر حزبی که قبلا بود بهتر*
شدند عضوش تمام کارمندان * که بهتر بود از رفتن به زندان *
دریغا چیز خوبی ساختم من * چه رستاخیز حزبی ساختم من *
ترقی دادمش این چند ساله * به مردم کردمش هرروز حواله *
ولیکن آخر آنرا ول نمودم * خمینی گفت ومن کنسل نمودم *
چنان کوبید محکم میخ خود را * که کردم منقضی تاریخ خود را *
هر آن کاری که او فرمود کردم* غرور خویش را نابود کردم
* زپشت رادیو گفتم به تأکید * که گ،...... خورم غلط کردم ببخشید*
ولی او را دیو را کرد خاموش * نکرده ناله وعجز مرا گوش *
چنان از دست ایشان کرده ام دق * که صد رحمت به مرحوم مصدق *
خداوندا، بگو به آیت الله * چه می خواهی دگر از دست این شاه *
مرایکباره کرده سنگ رو یخ * کشد چون گاومیشی سوی مسلخ *
چنین که کار و بار را کرده مشکل * مرا از آریا مهری چه حا صل *
چنین که تیره روز وتیره بختم * چه سودی می برم از تاج و تختم *
زبی خوابی شدم یک هفته ناخوش * هنوز خوابیده است کوروش *
بیا کوروش که ما ری...... این جا * دمی راحت نخوابیدیم این جا *
اگر گفتم تو آسوده بخوابی * پشیمانم بیا مرد حسابی *
بیا و با خمینی رو برو شود * تو هم چون من اسیر خشم او شو*
بیا کوروش که وقت خواب بگذشت *عجایب خلقتی دیدم در این دشت *
نه او را تکیه بر انگلیس است * نه با دنیای چپ در لفت ولیس است *
نه امریکا بود پشت و پناهش * درخت سیب بود تکیه گاهش *
خدایا، خالقا، پروردگارا * بگو آسوده بگذارند مارا *
اگر او آیت الله است باشد * به شاهنشاه می باید به شا .... *
نه قاتل بودم این جانب نه دزدم * که این شد دست آخر دستمزدم *
چه خدمت ها کردم دانه دانه * که ماند نام نیکم جاودانه *
نرجاندم زخود یک دم سیا را * فرستادم حقوق ما فیا را *
بدادم نفت هارا بشکه بشکه* که هر چه زود چاهش بخشکه *
خریدم تانک ها را دسته دسته * بدادم پول هارا بسته بسته *
ولی با این همه کار و سیاست * ولی با این همه هوش وکیاست *
نفهمیدم شمایی که خدایی * چپی یا این که مأمور سیائی *
شعور خودرا بکار انداختم من * شمارا عاقبت نشناختم من *
خدا فرمود ساکت باش ابله * ندیدم از تو ابله تر شهنشه *
نه هرکه چپ نشد عضو سیا بود * نه هر که چپ گرا بود بی خدا بود *
مرا نشناختن از تو عجب نیست * خدا نشناسی شاهان طبیعی است *
تو بر طبق اصول دیپلماسی * فقط ارباب خود رامی شناسی *
نه از چپ رفته ای هرگز نه از راست * رهی رفتی که ارباب تو می خواست *
به دست او به این قدرت رسید ی * طناب از گرده مردم کشیدی *
به امر او بر این مسند نشستی * قلم های مخالف را شکستی *
به حکم او شدی خصم فلسطین * به صهیونیزم دادی نفت وبنزین *
نه نفت این که بازور گلوله * نمودی خون مردم توی لوله *
زمین از خون مردم لاله گون شد * وطن یکپارچه حمام خون شد *
ازاین خوش خدمتی ها بهر ارباب * فراوان کرده ای، ای شاه قصاب *
سگی بودی نگهبان در سرایش * مرتب دم تکان دادی برایش *
کنون ای پادشاه دم بریده * زمان قدرت مردم رسیده *
غریبی درد بی درمان غریبی * سر آمد دوره مردم فریبی *
به پایان آمد آن ایام شیرین * که می گفتی سخن از مذهب ودین *
هزاران قتل کردی با مهارت * ولی غافل نبودی از زیارت *
مسلمان می شدی در وقت لازم * به مشهد می شدی یک باره عازم *
تو دست انداختی حتی خدا را * خودت را خوانده بودی سایه ما *
نکردی لحظه ای فکرش که شاید * از این کارت خدارا خوش نیاید *
کنون این سایه بی مایه من * نمی خواهند مردم سایه من *
همی گویند بامن پیر وبرنا * که یارب سایه بر گیر از سر ما *
خدا رو بر خمینی کرد و فرمود * بکن فوتی براین بیچاره موجود*
خمینی در پی دستور الله * به شاهنشاه فوتی کرد کوتاه *
یکی طوفان بر آمد تند وبی تاب * حضور شاه شد شرفیاب *
ز وحشت پادشاه داد گستر * مرتب داد می زد توی بستر *
به بالا پرت شد از جانب تخت * شهنشاه عظیم الشأن بد بخت *
سرش خورد از عقب محکم به دیوار * از آن خواب گران گردید بیدار *
ندید آن جا خمینی یا خدا را * فقط گوشش شنید این صدا را *
مکن توبه زاعمال بد خویش * به خوان ای شاه شاهان اشهد خویش *
- این شعر را در کوران انقلاب اسلامی؛ سال 1356 در شهر مقدس قم نوشته ام (حجت الاسلام علی اسماعیلی کریز- رئیس سازمان قضایی استان خراسان رضوی)
X
 پنجشنبه 16 بهمن 1393 10:54 ق.ظ 634
خواب های آشفته شاه پس قیام مردم به رهبری امام خمینی (ره)

خدا یک شب به خواب شاه آمد * خمینی با خدا همراه آمد *
شهنشاه سیه روز ونگون بخت* زوحشت برزمین افتاد از روی تخت *
توگوئی طبق فرمان الهی * فروافتاده است از تخت شاهی*
به زحمت دوباره رفت بالا * چنین فرمود: با باریتعالی*
نمی دانی که ما هستیم درخواب * چرا این وقت شب گشتی شرفیاب *
تو گر لطفی به شاهنشاه داری * خمینی را چرا همراه داری*
اگر خواهی سراغ ما بیایی * از این پس سعی کن تنها بیایی *
که این آقا مرا بد بخت کرده * به ما شاهنشهی سخت کرده *
نمی دانی چه آورده به روزم * که می باید به روز خود بسوزم*
یکایک عکس هایم پاره گردید* هم فامیل من آواره گردید*
تمام اختیارات از کفم رفت * دوباره باز آبجی اشرفم رفت *
چنان آتش زده بر جسم وجانم * که دود آید برون از دود مانم *
مرامعقول جائی بود وجاهی * برای خویش بودم پادشاهی *
مقامی داشتم ، وا لا مقامی * حریمی داشتم بااحترامی*
عجب شخصیتی بودم خدایا * چه اعلیحضرتی بودم خدایا*
همیشه شاه اردن آرزو داشت * که مثل من شود ارباب نگذاشت *
همین سلطان حسین شاه مراکش *زمن تقلید می فرمود ،جاکش *
همه چیزم زفیصل نیز سر بود* فقط قدری دماغش گنده تر بود
شدم محبوب جمله پادشاهان * خصوصا پادشاه انگلستان *
ولی در شیک پوشی ورشادت * به من می کرد الیزابت حسادت *
به هر صورت جلالی داشتم من * شکوه لایزالی داشتم من*
علم کردم یکی حزب سیاسی * برای حفظ قانون اساسی *
عجب حزبی زحزب توده بهتر * زهر حزبی که قبلا بود بهتر*
شدند عضوش تمام کارمندان * که بهتر بود از رفتن به زندان *
دریغا چیز خوبی ساختم من * چه رستاخیز حزبی ساختم من *
ترقی دادمش این چند ساله * به مردم کردمش هرروز حواله *
ولیکن آخر آنرا ول نمودم * خمینی گفت ومن کنسل نمودم *
چنان کوبید محکم میخ خود را * که کردم منقضی تاریخ خود را *
هر آن کاری که او فرمود کردم* غرور خویش را نابود کردم
* زپشت رادیو گفتم به تأکید * که گ،...... خورم غلط کردم ببخشید*
ولی او را دیو را کرد خاموش * نکرده ناله وعجز مرا گوش *
چنان از دست ایشان کرده ام دق * که صد رحمت به مرحوم مصدق *
خداوندا، بگو به آیت الله * چه می خواهی دگر از دست این شاه *
مرایکباره کرده سنگ رو یخ * کشد چون گاومیشی سوی مسلخ *
چنین که کار و بار را کرده مشکل * مرا از آریا مهری چه حا صل *
چنین که تیره روز وتیره بختم * چه سودی می برم از تاج و تختم *
زبی خوابی شدم یک هفته ناخوش * هنوز خوابیده است کوروش *
بیا کوروش که ما ری...... این جا * دمی راحت نخوابیدیم این جا *
اگر گفتم تو آسوده بخوابی * پشیمانم بیا مرد حسابی *
بیا و با خمینی رو برو شود * تو هم چون من اسیر خشم او شو*
بیا کوروش که وقت خواب بگذشت *عجایب خلقتی دیدم در این دشت *
نه او را تکیه بر انگلیس است * نه با دنیای چپ در لفت ولیس است *
نه امریکا بود پشت و پناهش * درخت سیب بود تکیه گاهش *
خدایا، خالقا، پروردگارا * بگو آسوده بگذارند مارا *
اگر او آیت الله است باشد * به شاهنشاه می باید به شا .... *
نه قاتل بودم این جانب نه دزدم * که این شد دست آخر دستمزدم *
چه خدمت ها کردم دانه دانه * که ماند نام نیکم جاودانه *
نرجاندم زخود یک دم سیا را * فرستادم حقوق ما فیا را *
بدادم نفت هارا بشکه بشکه* که هر چه زود چاهش بخشکه *
خریدم تانک ها را دسته دسته * بدادم پول هارا بسته بسته *
ولی با این همه کار و سیاست * ولی با این همه هوش وکیاست *
نفهمیدم شمایی که خدایی * چپی یا این که مأمور سیائی *
شعور خودرا بکار انداختم من * شمارا عاقبت نشناختم من *
خدا فرمود ساکت باش ابله * ندیدم از تو ابله تر شهنشه *
نه هرکه چپ نشد عضو سیا بود * نه هر که چپ گرا بود بی خدا بود *
مرا نشناختن از تو عجب نیست * خدا نشناسی شاهان طبیعی است *
تو بر طبق اصول دیپلماسی * فقط ارباب خود رامی شناسی *
نه از چپ رفته ای هرگز نه از راست * رهی رفتی که ارباب تو می خواست *
به دست او به این قدرت رسید ی * طناب از گرده مردم کشیدی *
به امر او بر این مسند نشستی * قلم های مخالف را شکستی *
به حکم او شدی خصم فلسطین * به صهیونیزم دادی نفت وبنزین *
نه نفت این که بازور گلوله * نمودی خون مردم توی لوله *
زمین از خون مردم لاله گون شد * وطن یکپارچه حمام خون شد *
ازاین خوش خدمتی ها بهر ارباب * فراوان کرده ای، ای شاه قصاب *
سگی بودی نگهبان در سرایش * مرتب دم تکان دادی برایش *
کنون ای پادشاه دم بریده * زمان قدرت مردم رسیده *
غریبی درد بی درمان غریبی * سر آمد دوره مردم فریبی *
به پایان آمد آن ایام شیرین * که می گفتی سخن از مذهب ودین *
هزاران قتل کردی با مهارت * ولی غافل نبودی از زیارت *
مسلمان می شدی در وقت لازم * به مشهد می شدی یک باره عازم *
تو دست انداختی حتی خدا را * خودت را خوانده بودی سایه ما *
نکردی لحظه ای فکرش که شاید * از این کارت خدارا خوش نیاید *
کنون این سایه بی مایه من * نمی خواهند مردم سایه من *
همی گویند بامن پیر وبرنا * که یارب سایه بر گیر از سر ما *
خدا رو بر خمینی کرد و فرمود * بکن فوتی براین بیچاره موجود*
خمینی در پی دستور الله * به شاهنشاه فوتی کرد کوتاه *
یکی طوفان بر آمد تند وبی تاب * حضور شاه شد شرفیاب *
ز وحشت پادشاه داد گستر * مرتب داد می زد توی بستر *
به بالا پرت شد از جانب تخت * شهنشاه عظیم الشأن بد بخت *
سرش خورد از عقب محکم به دیوار * از آن خواب گران گردید بیدار *
ندید آن جا خمینی یا خدا را * فقط گوشش شنید این صدا را *
مکن توبه زاعمال بد خویش * به خوان ای شاه شاهان اشهد خویش *
- این شعر را در کوران انقلاب اسلامی؛ سال 1356 در شهر مقدس قم نوشته ام (حجت الاسلام علی اسماعیلی کریز- رئیس سازمان قضایی استان خراسان رضوی)
X
 پنجشنبه 16 بهمن 1393 10:54 ق.ظ 634
خواب های آشفته شاه پس قیام مردم به رهبری امام خمینی (ره)

خدا یک شب به خواب شاه آمد * خمینی با خدا همراه آمد *
شهنشاه سیه روز ونگون بخت* زوحشت برزمین افتاد از روی تخت *
توگوئی طبق فرمان الهی * فروافتاده است از تخت شاهی*
به زحمت دوباره رفت بالا * چنین فرمود: با باریتعالی*
نمی دانی که ما هستیم درخواب * چرا این وقت شب گشتی شرفیاب *
تو گر لطفی به شاهنشاه داری * خمینی را چرا همراه داری*
اگر خواهی سراغ ما بیایی * از این پس سعی کن تنها بیایی *
که این آقا مرا بد بخت کرده * به ما شاهنشهی سخت کرده *
نمی دانی چه آورده به روزم * که می باید به روز خود بسوزم*
یکایک عکس هایم پاره گردید* هم فامیل من آواره گردید*
تمام اختیارات از کفم رفت * دوباره باز آبجی اشرفم رفت *
چنان آتش زده بر جسم وجانم * که دود آید برون از دود مانم *
مرامعقول جائی بود وجاهی * برای خویش بودم پادشاهی *
مقامی داشتم ، وا لا مقامی * حریمی داشتم بااحترامی*
عجب شخصیتی بودم خدایا * چه اعلیحضرتی بودم خدایا*
همیشه شاه اردن آرزو داشت * که مثل من شود ارباب نگذاشت *
همین سلطان حسین شاه مراکش *زمن تقلید می فرمود ،جاکش *
همه چیزم زفیصل نیز سر بود* فقط قدری دماغش گنده تر بود
شدم محبوب جمله پادشاهان * خصوصا پادشاه انگلستان *
ولی در شیک پوشی ورشادت * به من می کرد الیزابت حسادت *
به هر صورت جلالی داشتم من * شکوه لایزالی داشتم من*
علم کردم یکی حزب سیاسی * برای حفظ قانون اساسی *
عجب حزبی زحزب توده بهتر * زهر حزبی که قبلا بود بهتر*
شدند عضوش تمام کارمندان * که بهتر بود از رفتن به زندان *
دریغا چیز خوبی ساختم من * چه رستاخیز حزبی ساختم من *
ترقی دادمش این چند ساله * به مردم کردمش هرروز حواله *
ولیکن آخر آنرا ول نمودم * خمینی گفت ومن کنسل نمودم *
چنان کوبید محکم میخ خود را * که کردم منقضی تاریخ خود را *
هر آن کاری که او فرمود کردم* غرور خویش را نابود کردم
* زپشت رادیو گفتم به تأکید * که گ،...... خورم غلط کردم ببخشید*
ولی او را دیو را کرد خاموش * نکرده ناله وعجز مرا گوش *
چنان از دست ایشان کرده ام دق * که صد رحمت به مرحوم مصدق *
خداوندا، بگو به آیت الله * چه می خواهی دگر از دست این شاه *
مرایکباره کرده سنگ رو یخ * کشد چون گاومیشی سوی مسلخ *
چنین که کار و بار را کرده مشکل * مرا از آریا مهری چه حا صل *
چنین که تیره روز وتیره بختم * چه سودی می برم از تاج و تختم *
زبی خوابی شدم یک هفته ناخوش * هنوز خوابیده است کوروش *
بیا کوروش که ما ری...... این جا * دمی راحت نخوابیدیم این جا *
اگر گفتم تو آسوده بخوابی * پشیمانم بیا مرد حسابی *
بیا و با خمینی رو برو شود * تو هم چون من اسیر خشم او شو*
بیا کوروش که وقت خواب بگذشت *عجایب خلقتی دیدم در این دشت *
نه او را تکیه بر انگلیس است * نه با دنیای چپ در لفت ولیس است *
نه امریکا بود پشت و پناهش * درخت سیب بود تکیه گاهش *
خدایا، خالقا، پروردگارا * بگو آسوده بگذارند مارا *
اگر او آیت الله است باشد * به شاهنشاه می باید به شا .... *
نه قاتل بودم این جانب نه دزدم * که این شد دست آخر دستمزدم *
چه خدمت ها کردم دانه دانه * که ماند نام نیکم جاودانه *
نرجاندم زخود یک دم سیا را * فرستادم حقوق ما فیا را *
بدادم نفت هارا بشکه بشکه* که هر چه زود چاهش بخشکه *
خریدم تانک ها را دسته دسته * بدادم پول هارا بسته بسته *
ولی با این همه کار و سیاست * ولی با این همه هوش وکیاست *
نفهمیدم شمایی که خدایی * چپی یا این که مأمور سیائی *
شعور خودرا بکار انداختم من * شمارا عاقبت نشناختم من *
خدا فرمود ساکت باش ابله * ندیدم از تو ابله تر شهنشه *
نه هرکه چپ نشد عضو سیا بود * نه هر که چپ گرا بود بی خدا بود *
مرا نشناختن از تو عجب نیست * خدا نشناسی شاهان طبیعی است *
تو بر طبق اصول دیپلماسی * فقط ارباب خود رامی شناسی *
نه از چپ رفته ای هرگز نه از راست * رهی رفتی که ارباب تو می خواست *
به دست او به این قدرت رسید ی * طناب از گرده مردم کشیدی *
به امر او بر این مسند نشستی * قلم های مخالف را شکستی *
به حکم او شدی خصم فلسطین * به صهیونیزم دادی نفت وبنزین *
نه نفت این که بازور گلوله * نمودی خون مردم توی لوله *
زمین از خون مردم لاله گون شد * وطن یکپارچه حمام خون شد *
ازاین خوش خدمتی ها بهر ارباب * فراوان کرده ای، ای شاه قصاب *
سگی بودی نگهبان در سرایش * مرتب دم تکان دادی برایش *
کنون ای پادشاه دم بریده * زمان قدرت مردم رسیده *