هدایت شده از Letters from "iran"*
میدونید؟ تهش اینه که ببینی کیا با مرام بودن واست فاتحه بدن
هدایت شده از Letters from "iran"*
نشستن سر سفره و گوش دادن به حرف باقی
هدایت شده از Letters from "iran"*
سکته کردن از صدای ترقه که فکر میکردیم موشکه
هدایت شده از Letters from "iran"*
و سعی کنید با خاطرات خوب توی ذهن بقیه یاد بشید
هدایت شده از Letters from "iran"*
بزارین با "یادش بخیر" و "چه دوران خوشی بود" یادتون بیوفتن
هدایت شده از Letters from "iran"*
اینکه توی همون چند ثانیه که نگاهش کردم با قیافه کاراکترا تونستم پیش خودم حدس بزنم هر کاراکتر چه اخلاقی داره یا حداقل الان چه حسی داره
هدایت شده از Letters from "iran"*
نمیدونم
اصلا باهاش یجورایی ارتباط برقرار کردم
انگاری..
انگاری مثلاً واقعاً مال یه فیلم و کمیک بود و کل ماجرا رو میدونستم
هدایت شده از Letters from "iran"*
کلا با نقاشیایی که میتونی کاراکترشونو بفهمی(حتی نه فقط کاراکتر. بتونی مکانشونو درک کنی) حال میکنم
هدایت شده از Letters from "iran"*
دلم میخواد بتونم اونطوری بکشم و اون حس و دلنشین بودنو برسونم
هدایت شده از Letters from "iran"*
واسه همین هرشب حنجرهمو جر میدم میگم احساسات توی نقاشی خیلی مهمه