﴾﷽﴿
💠 #رمان_آیه_های_جنون
💠 #قسمت_۷۴
تعریف از هادے،اخلاقش،سنگین بودنش،چهرہ و تیپش،برخورد و متانت خانوادہ اش،از مهمان نوازے شان.
در ڪل چشمشان را گرفتہ!
مادرم از الان در حال تدارڪ است تا براے یڪے دو هفتہ دیگر دعوتشان ڪند.
الهے من نباشم و آن روز را نبینم!
_آیہ!
بہ سمت صدا برمیگردم.
ویشڪا همانطور ڪہ آدامس مے جود میگوید:میشہ باهم حرف بزنیم؟!
پاڪت شیرم را روے میز میگذارم:حرف بزنیم!
نگاهے بہ ڪلاس ڪہ تقریبا شلوغ است مے اندازد:اینجا نہ!
سرم را برمیگردانم:من همینجا راحتم!
ویشڪا پوفے میڪند و از جایش بلند میشود.
نگاهے بہ مطهرہ مے اندازد و میگوید:میشہ چند دیقہ اینجا بشینم؟!
مطهرہ بدون حرف با اڪراہ بلند میشود و بہ سمت تختہ ڪلاس مے رود.
ویشڪا بہ جاے مطهرہ مے نشیند و سرفہ اے میڪند.
ڪمے استرس دارد.
_خب....
بے حوصلہ میگویم:اصل مطلب!
سپس دستم را تڪیہ گاہ صورتم میڪنم و بہ چهرہ اش خیرہ میشوم.
_اوووم...بابت اون روز...عذر میخوام!
_چند روز گذشتہ!
_خب! اون موقع خجالت میڪشیدم!
ابروهایم را بالا میدهم:آهان!
در دلم میگویم " اشتباہ گوشامو دراز دیدی"
فهمیدہ شڪایت ڪردم،میخواهد براے پا پس ڪشیدن راضے ام ڪند!
_حامدم دست خودش نبود! اون لحظہ عصبے شد...
میخواهم اطلاعاتے ڪہ پس از شڪایت از حامد فهمیدم بہ زبان بیاورم،وسط حرفش مے پرم:زن دارہ!
با دقت بہ حالت چهرہ اش نگاہ میڪنم تا عڪس العملش را ببینم.
حالت چهرہ اش تغییر نمے ڪند!
بے تفاوت میگوید:میدونم!
جا میخورم،تقریبا فریاد میزنم:میدونے؟!
سرش را بہ نشانہ ے مثبت تڪان میدهد!
با بهت میگویم:میدونیو با این آدم رابطہ دارے؟!
مشخص است علاقہ اے بہ گفتن چیزے ندارد اما میگوید:دوسش دارم،اونم دوسم دارہ! با زنش مشڪل دارہ!
منم...منم...یہ همدم میخوام!
گیج بہ چشمانش زل میزنم:این دلیل خوبیہ براے توجیح؟!
نمیخواهد بحث را ڪِش بدهد:بحث مون سر رابطہ ے من و حامد نبود!
اضافہ میڪنم:وَ زنش!
سریع بدون اینڪہ حتے ژاڪتم را بردارم میگویم:شڪایتمو پس نمیگیرم! وقت همدیگہ رو تلف نڪنیم!
اخمانش درهم مے رود:یہ اشتباهے ڪرد پشیمونہ! زندگے شو خراب نڪن!
نگاهم را بہ چشمانش میدوزم و انگشت اشارہ ام را بہ سمت خودم میگیرم:من؟
سپس انگشتم را بہ سوے خودش میگیرم:یا تو؟!
بہ سمت در ڪلاس میروم،مطهرہ متعجب نگاهم میڪند و میگوید:آیہ خوبے؟!
جوابش را نمیدهم و حرڪت میڪنم،همین ڪہ نزدیڪ روشویے سرویس بهداشتے مے رسم،عُق میزنم!
عُق میزنم چیزهایے ڪہ چند دقیقہ پیش با گوش هاے خودم شنیدم...
عُق میزنم واقعیت ها را...
قطرہ هاے باران روے سر و صورتم فرود مے آیند،باران پشت چهرہ ے زیباے تو چیست؟!
تو هم بدے...
سرم را بہ شیر آب مے چسبانم،مطهرہ راست میگفت،اینجا از عشق چیزے نماندہ...
همہ هوس هایمان را بہ نامش زدیم...
با حال گرفتہ از جریانات امروز ڪلید را داخل قفل مے چرخانم و وارد حیاط میشوم،بخاطرہ ڪلاس فوق العادہ ڪمے دیر آمدم.
بہ ساعت مچے ام نگاہ میڪنم،هفت شب را نشان میدهد.
همانطور ڪہ ڪفش هایم را درمے آورم بلند میگویم:سلام!
یاسین با ذوق بہ سمتم مے دود و میگوید:سلام آبجے! خستہ نباشے!
دو دستش را پشت ڪمرش بردہ.
_سلام! مرسے داداشے.
با ذوق میگوید:اگہ گفتے بابا برام چے خریدہ؟!
لبخند ڪم رنگے روے لبانم مے نشانم:چے خریدہ؟
تبلت مشڪے رنگے بہ سمتم میگیرد و میگوید:نِگا!
با خوشحالے تبلت را از دستش میگیرم و میگویم:مبارڪت باشہ فسقلم!
با ذوق منوے برنامہ ها را مے آورد و میگوید:ببین ڪلے بازے دارہ! بہ توام میدم.
دستم را میان موهایش مے لغزانم و بہ هم میریزم:اصلا سعدے یہ مصرع مخصوص تو دارہ یاسین!
متعجب نگاهم میڪند،ابروهایش بہ هم گرہ میخورند:براے من؟! چے گفتہ؟!
_تو چنین خوب چرایے؟!
_یعنے خیلے خوبم؟!
_دقیقا!
چشمان درشت قهوہ اے اش برق میزنند،همانطور ڪہ لبخند بزرگے روے لبانش دارد روے پنجہ ے پا مے ایستد و لبانش را غنچہ میڪند.
خودم را خم میڪنم تا "مردِ ڪوچڪم" ببوستم.
لبانش را آرام روے گونہ هایم میگذارد و سریع جدا میشود،برعڪس او بوسِ جانانہ اے از هر دو گونہ اش میگیرم.
بے اندازہ دوستش دارم.
نگاهے گذرا بہ تبلتش مے اندازم و بہ دستش میدهم.
باهم وارد پذیرایے میشویم،همہ جواب سلامم را میدهند.
ڪنجڪاو بہ نورا و پدرم نگاہ میڪنم.
روے میز پر از بستہ هاے ڪوچڪ و بزرگ است.
صداے مادرم از آشپزخانہ مے آید:آیہ مامان! تا برات شیرڪاڪائو داغ میڪنم برو لباساتو عوض ڪن.
عادت هایم را خوب میداند،اینڪہ با چایے میانہ ے خوبے ندارم اما وقتے از سرما برمیگردم دوست دارم یڪ چیز داغ بنوشم.
_چشم مامانے!
سپس چادرم را از سر برمیدارم و ڪنجڪاو مے پرسم:نورا چے خریدے؟!
نورا لپ تاپے از یڪے از بستہ ها بیرون میڪشد و میگوید:بابا برام خریدہ!
#ادامہ_دارد...
http://eitaa.com/golestanekhaterat
https://sapp.ir/golestanekhaterat
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
هدایت شده از خاکریز افسران جنگ نرم🏴🌷
افطار امروز طعم دیگری دارد !
حتی کاسه ی شیر گوشه سفره
روضه خوانی میکند...😭😭
باور کنــ
که خدا هم...
بغض دارد امشبــ...😭
#شیعه_حالش_این شبا_طوفانی است
#کاش بیاید منتقم😭
http://eitaa.com/golestanekhaterat
هدایت شده از خاکریز افسران جنگ نرم🏴🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
یک نیمِ رُخَت :
اَلَسْتُ مِنْکُمْ بِبَعیدْ
یک نیمِ دگر :
اِنَّ عَذابی لَشَدیدْ
بر گِرْدِ رُخَت نبشته :
یُحْیی وَ یُمیتْ
مَنْ ماتَ مِنَ الْعِشْقْ ،
فَقَدْ ماتَ شَهید...
ابوسعید_ابوالخیر
❣از تمام دوستان در این شب
التماس دعای فراوان داریم...😔
💠 به رسانه مردم بپیوندید👇
https://eitaa.com/javanan_enghelabi313
https://sapp.ir/javanan_enghelabi_313
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
درنشر لینک حذف نشود
سحـــر #نوزدهم
بی پِدرے بَد دَردیست😭
دَمِ زِینب شُده بازم
مـَـکُـن ای صـُـبح طُلوع...😭
السلام علیک یا امیر المومنین ع🏴
#بے_پدرے_نزدیک_است
#امان_از_دل_زینب😭
#به_رسم_رفاقت_دعای_شهادت
http://eitaa.com/golestanekhaterat
#تلنگر
سال بعد ...
این ایام ...
یک عده را با نام
#شهید میشناسند !
همان هایی که میدانستند
چگونه بخواهند و بگیرند ...
#اللهم_الرزقنا_توفیق_الشهادت
#به_رسم_رفاقت_دعای_شهادت
http://eitaa.com/golestanekhaterat
هدایت شده از خاکریز افسران جنگ نرم🏴🌷
🔻حدیث روز🔻
◼دل را ز شرار عشق سوزاند علی (ع)،
یک عمر غریب شهر خود ماند علی
وقتی که شکافت فرق او در محراب،
گفتند مگر نماز میخواند علی...◼
🔸 امیر المومنین امام علی (علیه السلام):
پنج موقع را براى دعا و حاجت خواستن غنیمت شمارید:
موقع تلاوت قرآن،
موقع اذان،
موقع بارش باران،
موقع جنگ و جهاد ـ فى سبیل اللّه ـ
موقع ناراحتى و آه کشیدن مظلوم.
در چنین موقعیت ها مانعى براى استجابت دعا نیست.
📚ـ أمالى صدوق : ص 97، بحارالأنوار: ج 90، ص 343، ح 1.
📆 امروز دوشنبه
14 خرداد 1397
19 رمضان 1439
4 ڑوئن 2018
🌷ذکر امروز 100 مرتبه
(یا قاضی الحاجات)🌷
🌷دعای روز نوزدهم ماه رمضان
«بسم الله الرحمن الرحیم»
اللهمّ وفّرْ فیهِ حَظّی من بَرَکاتِهِ
وسَهّلْ سَبیلی الى خَیْراتِهِ ولا
تَحْرِمْنی قَبولَ حَسَناتِهِ یا هادیاً
الى الحَقّ المُبین.
خدایا زیاد بگردان در آن بهره مرا از برکاتش وآسان کن راه مرا به سوى خیرهایش ومحروم نکن ما را از پذیرفتن نیکىهایش اى راهنماى به سوى حـق آشکار
التماس دعا...
💠 به رسانه مردم بپیوندید👇
https://eitaa.com/javanan_enghelabi313
https://sapp.ir/javanan_enghelabi_313
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
درنشر لینک حذف نشود
🍃به روایتی از دوست شهید :
🌷سه نفری باهم بودیم. دلمون طاقت نمی آورد توی خونه بمونیم.
سه نفری از حرم حضرت معصومه تا جمکران پیاده رفتیم.
احمد اونروز حال و هوای خاصی داشت.
وقتی رسیدیم جمکران به من گفت: (داداش برام دعا کن دعام کن شهید بشم ).
#شهید_احمد_مکیان
#شهید_مدافع_حرم
#تیپ_فاطمیون
http://sapp.ir/golestanekhaterat
http://eitaa.com/golestanekhaterat
🌷🌷🌷🌷
هدایت شده از ستارگان آسمانی ولایت⭐️
AUD-20180604-WA0008.mp3
4.02M
📖جزء خوانی روزانه ماه مهربانی 🌙
🌹جزء نوزدهم۱۹
🎤استاد معتز آقایے
💈حجم فایل : ۳/۸ مگابایت
🌷هدیه به شهیدان #مجیدبقایے و #حسن_باقری
http://eitaa.com/golestanekhaterat