برا شروع یه روایتگری جانانه گوش کن
بدونی امروز دلتو کجا آوردی....👆
خب زائرین عزیز
خوشبحال دل شما که وصله
الان در اختیار خودتون باشید.
و انشاءالله ما نوکرهای روسیاهتونم دعا کنید
اللهم عجل لولیک الفرج
🔻 سلام آقا
دوباره جمعه ُ ...!
جمعه نشانی از گل روی تو دارد
به قلبش آدرسی از منزل و کوی تو دارد
اللهم عجل لولیک الفرج
#امام_زمان❤️
#گُـــلِستٰانِ_خـــٰاطِرٰاٺِ_شُـــــهَدٰا
http://eitaa.com/golestanekhaterat
https://sapp.ir/golestanekhaterat
*عضویت در واتساپ👈🏻09178314082*
اللهم عجل لولیک الفرج
──┅═ঊঈ🌹ঊঈ═┅──
🔻 #کلاس_درس_شهدا
🔅همیشه آیهي ، وَ جَعَلْنا را زمزمه می کرد گفتم :
آقا ابراهیم این آیه براے محافظت در مقابل دشمنه ، اینجا که دشمن نیسٺ !
نگاه معنا دارےکرد و گفٺ:
دشمنےبزرگتر از هوای نفس هم وجود داره!؟
#گُـــلِستٰانِ_خـــٰاطِرٰاٺِ_شُـــــهَدٰا
http://eitaa.com/golestanekhaterat
https://sapp.ir/golestanekhaterat
*عضویت در واتساپ👈🏻09178314082*
اللهم عجل لولیک الفرج
──┅═ঊঈ🌹ঊঈ═┅──
🔷تفحص◇طلائیه🔶
نوروز آن سال مصادف شده بود با شب ولادت آقا امام رضا(ع). داخل سنگر بچه های لشکر 31 عاشورا جشن گرفته بودند.
نوبت من شد که بخوانم. نمی دانم چرا دلم دامن گیر آقا قمر بنی هاشم (ع) شد.😞
عرض کردم:«ارباب! شما مزه ی شرمندگی رو چشیدید، نگذارید ما شرمنده ی خانواده شهدا شویم.»😓
فردا صبح از بچه ها پرسیدم:« امروز با چه رمزی کار رو شروع کنیم؟»
حاج آقا گنجی گفت: «یا اباالفضل..دیشب به آقا اباالفضل(ع) متوسل شدیم. امروز هم به نام ایشان می رویم، عیدی را از دست خودشان بگیریم.» 🙏🏻
بعد از چند دقیقه؛اولین شهید پیدا شد...
« شهید ابوالفضل خدایار، گردان امام محمد باقر،از کاشان.»♥️
بچه ها گفتند: توسل دیشب، رمز حرکت امروز و نام این شهید، با هم یکی شده است.
نمی دانم چرا به زبانم جاری شد که * اگر نام شهید بعدی هم ابوالفضل بود، اینجا گوشه ای از حرم آقا است *😭
داشتم زمین را می کندم که دیدم حاج آقا گنجی و یکی دیگر از بچه های سرباز، داخل گودال پریدند. از بیل مکانیکی پیاده شدم.خیلی عجیب بود...
یک دست شهید از مچ قطع شده بود.
پلاک شهید رو استعلام کردیم: «شهید ابوالفضل ابوالفضلی، گردان امام محمد باقر(ع)، از کاشان...♥️
💚هر کجا نام تو آید به زبان ها حرم است...
#خاطره_بازی
#طلائیه
#تفحص
#محمد_احمدیان
#گُـــلِستٰانِ_خـــٰاطِرٰاٺِ_شُـــــهَدٰا
http://eitaa.com/golestanekhaterat
https://sapp.ir/golestanekhaterat
*عضویت در واتساپ👈🏻09178314082*
اللهم عجل لولیک الفرج
──┅═ঊঈ🌹ঊঈ═┅──
هوای مجنون1.mp3
4.73M
☑️بخشی از ویژه برنامه "هوای مجنون" در منطقه عملیاتی طلائیه💚
#پادکست
#طلائیه
#هوای_مجنون
#محمد_احمدیان
#گُـــلِستٰانِ_خـــٰاطِرٰاٺِ_شُـــــهَدٰا
http://eitaa.com/golestanekhaterat
https://sapp.ir/golestanekhaterat
*عضویت در واتساپ👈🏻09178314082*
اللهم عجل لولیک الفرج
──┅═ঊঈ🌹ঊঈ═┅──
❤ #عاشقانه_شهدا
#طلاییه❤️
.
يك خانمی باردار بود!
و اصرار بر سفر #کربلا...
همسرش بهش گفت بيا و نریم كربلا؛
ممكنه بچه از دست بره...
.
كربلا رفتند...
حال خانم بد شد!
و دكتر گفت بچه مرده...
اين خانم با آرامش تمام گفت درست میشه!!!
.
فقط كارش اينه كه برم كنار ضريح امام حسين...
بعد خودشان هوای ما را دارند!
.
در كنار ضريح امام حسين بعد از #اشک ، بیحال شد و خوابید!
خواب ديد كه بانویی یه بچه را توی بغلش گذاشته!!
از خواب بلند شد...
.
و بعد ملاقات دکتر؛
دكتر گفت اين بچه همان بچهای كه مرده بود نيست!!
معجزه شده...
.
.
می دونید اين خانم كيه؟
مادر #حاج_ابراهيم_همت !!😍
كه وقتي سر بچهاش جدا شد در #طلاییه...
و خواستن پیکر را داخل #قبر بگذارن؛
به #حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها گفت:
خانم #امانتی تان را بهتان برگرداندم...
روایت:حاج حسین یکتا🗣
#ما_غایبیم_او_منتظر_ماست•🍃
الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
http://eitaa.com/golestanekhaterat
https://sapp.ir/golestanekhaterat
🌷لطفا درنشر، لینک حذف نشود...
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
تصویر باز شود👆👆😔😭😭
قصه دست های بسته را شنیدید
بگذارید تا سندی هم از پاهای بسته در عملیات خیبر را برایتان روایت کنم . . .
🔶 عکاس : محمد احمدیان ،منطقه #طلاییه
#گُـــلِستٰانِ_خـــٰاطِرٰاٺِ_شُـــــهَدٰا
http://eitaa.com/golestanekhaterat
https://sapp.ir/golestanekhaterat
*عضویت در واتساپ👈🏻09178314082*
اللهم عجل لولیک الفرج
──┅═ঊঈ🌹ঊঈ═┅──
سیره عملی سردار شهید ((حاج محمد ابراهیم همت))
طلائيه بوديم. دم دماي صبح، بچههايي كه رفته بودند جلو، مجبور شده بودند عقبنشيني كنند. زمين و زمان ميلرزيد. اصلاً حس ميكردي توي اين دنيا نيستي، اينقدر كه شدت آتش زياد بود.
بيسيم به دست، بالاي خاكريز ايستاده بود. داشت با فرماندهِ گردان صحبت ميكرد. ميخواست برگشتِ بچهها با كمترين تلفات باشد. ما اونطرف خاكريز پناه گرفته بوديم. با هر صدا دلم هري ميريخت پايين. ميگفتم الآن موج حاجي را ميگيرد.
خودم را انداختم روي حاجي و با هم غلت خورديم تا پايين خاكريز. نفسش بند آمده بود، ولي چيزي نگفت. آرام بلند شد و دوباره رفت سر كارش.
#شهیدمحمدابراهیم_همت
#گُـــلِستٰانِ_خـــٰاطِرٰاٺِ_شُـــــهَدٰا
http://eitaa.com/golestanekhaterat
https://sapp.ir/golestanekhaterat
*عضویت در واتساپ👈🏻09178314082*
اللهم عجل لولیک الفرج
──┅═ঊঈ🌹ঊঈ═┅──