eitaa logo
گلزار شهدا
5.6هزار دنبال‌کننده
8.6هزار عکس
2.5هزار ویدیو
50 فایل
〖بِسم ربّ شھدا🌿〗 •گلزار شهدا •شیراز "اگر شهیدانهـ زندگـے کنی شهادت خودش پیدایت مـےڪند..." _ڪپے؟! +حلالت‌‌همسنگر،ولے‌‌باحــفظ‌ آیدی و لوگو✌🏻 ارتباط با ما🔰 @Shohada_shiraz
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📹ﻛﻠﻴﭗ... 🔹ﻭﺩاﻉ ﺷﻬﻴﺪ مدافع حرم ﻋﻠﻲ ﺟﻮﻛﺎﺭ ﺑﺎ ﻓﺮﺯﻧﺪاﻧﺶ😭به مناسبت ایام شهادت شهید 🏴در سالروز وفات حضرت یاد کنیم از شهدایی که برای دفاع از حریم حضرتش از همه دلخوشی های خود گذشتند... .. 🍃 ﻋﻠﻲ ﺟﻮﻛﺎﺭ 🌹 🍃🌹🍃🌹🍃 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
⭐️یادی از سردار شهید محمدحسین(امیر) مهدی زاده⭐️ قبل از عملیات خیبر بود. از طبقه 4ساختمان محل استقرارنیروهای تیپ المهدی برای رفتن به نمازخانه پائین می آمدم که متوجه شدم بچه های گردان الفتح، در گوشه ای از محوطه، شخصی را روی دست بلند کرده، به هوا می اندازند و می گویند: شیر اومد... شیر اومد... مشتاق شدم ببینم این شیر کیست. به سمت آن جمعیت رفتم. دیدم پسر عمه ام، امیر است که روی دست آنها بالا و پائین می شود. همیشه می دانستم امیر پسر زرنگ و با جربزه ای است، اما نه تا این حد که بین رزمندگان به شیر معروف باشد! چند روز از عملیات خیبر می گذشت. حین برگشت از عملیات، باز امیر را دیدم. خسته روی چرخ یک تانکر آب نشسته بود. از سر تا پایش گِل و شُل چسبیده بود. گفتم: امیر مگه تو هم تو عملیات بودی؟ خسته خندید و گفت: اول ما باید خط را باز کنیم بعد شما برید جلو بجنگید! نه آن روز نه تا زمان شهادتش نه من نه هیچ کس از خانواده نفهمید که او از نیروهای اطلاعات عملیات تیپ است. 🌹🍃🌹🍃 : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
🇮🇷 روزهای اوج مبارزات انقلابی یود. شب بود، با محمد به خیابان قانی نو رفتیم. کنار خیابان پارک کرد. پیاده شد و گفت: همین جا باشید تا من بیام. نگاهی به انتهای خیابان کردم. ماشین های ارتشی در خیابان مستقر بودند و خیابان پر بود از مأموران ارتشی، احتمالاً آن شب حکومت نظامی بود. دلم شور افتاد، محمد آنجا چی کار داشت. در زیر نور چراغ های خیابان، محمد در تاریک روشن خیابان برگشت. سریع رفت پشت ماشین، به سرعت کلید انداخت و در را باز کرد. صدای بهم خوردن شیشه نوشابه می آمد. درب ماشین را بست و با همان سرعت و عجله به سمت دروازه کازرون برگشت. دلم آشوب بود. کاش حداقل ما را به خانه می رساند. ابوذر را محکم به سینه ام چسباندم. با چشم دنبالش کردم. با سرعت تا پشت یک ماشین ریو ارتشی دوید. نوری در دستش شعله ور شد و بعد هم نور درخشید و به پشت ماشین کشیده شد. در یک لحظه ماشین ریو ارتشی کوره آتش شد و آتش از پشت آن زبانه کشید. تا سرباز ها و ارتشی هایی که اطراف بودند به ماشین برسند، محمد در سایه ها گم شد. چند دقیقه بعد دیدم پرید توی ماشین و بلافاصله دور زد و گفت: حالا بریم خونه! 🌹🍃🌷🍃🌹 شهید محمد اسلامی نسب 🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
🌹 *میهمانی لاله های زهرایی* 🌹 🇮🇷 گرامیداشت دهه فجر انقلاب اسلامی🇮🇷 و سالگردشهادت شهید هادی مهدوی 💢با روایتگری وخاطره گویی حاج قاسم مهدوی(برادربزرگوارشهید)🌹 💢 برادر حاج امیرحسین راستی : ◀️دارالرحمه_شیراز/قطعه شهدای گمنام : ◀️ پنجشنبه ۲۰ بهمن ماه/ از ساعت ۱۶ 🔺🔺🔺🔺🔺 🔺🔺🔺🔺🔺 لطفا مبلغ مجلس شهدا باشید http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
🌷🕊🍃 شهادت یعنی؟ نمیر حیف است بمان، بساز ،ساخته شو و در کلام آخر برای خدا شهید شو... 🕊 🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
رسته اصلی پژمان تک تیرانداز بود، اما بعد ازشهادت پژمان متوجه شدم، که در سوریه هم، بین دوستانش به آچار فرانسه معروف بوده است. دوستانش می‌گفتند: از پست که برمی‌گشت می‌گفت: خُب، بگید چکارهست من انجام بدهم. می‌گفتیم: بابا پست بودی خسته‌ای برو استراحت کن. می‌گفت: نه، وقت برای استراحت زیاده، فعلاً وقت کار است. هر روز مشکلات فنی قرارگاه را درست می‌کرد و کار بچه‌ها را راه می‌انداخت، شب دستانش را به‌هم میزد و با خوشحالی می‌گفت: خوب خدا را شکر امروز مفید بودم. پژمان توفقی شهید مدافع حرم 🍃🌷🍃🌷 : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
1_1632085937.mp3
11.49M
داستان روزانه هر روز یک قسمت 📗کتاب صوتی " قسمت 4⃣ http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb 🍃🌸🍃🌸🍃🌸
21.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 این دفعه خدا میخواد یا دلیل المتحیرین رو ثابت کنه! 📻 برشی از سخنرانی‌ حاج حسین یکتا در جمع معتکفین دانشگاه تهران 🍃🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
⭐یادی از سردار شهید محمدحسین(امیر) مهدی زاده⭐ 🌾برای عیادت یکی از بچه های مسجد محل به بیمارستان چمران رفتم. اتاق هشت تخت داشت. دوستم تخت دوم بود، ناگهان دیدم مجروح تخت سوم پتو را روی صورتش کشید! تابلو پائین تخت را خواندم. نوشته بود "محمدحسین مهدی زاده سروستانی، فرزند عبدالرضا". کنارش رفتم و ملاف را از روی صورتش کنار زدم. با تعجب گفتم: امیر تویی، مجروح شدی؟ سلام کرد. گفتم: دائی این چه کاریه می کنی. خوب چرا خبر ندادی که مجروح هستی! با شرم گفت: دائی، شغل پدر من کارگری است. یک روز سر کار نرود زندگی اش می ماند. برادر هایم. دائی هایم. همه شغل های آزاد دارند. چرا مردم را به خاطر خودم از کار و زندگی بیاندازم، تا مجبور شوند هر روز این همه راه از سروستان به خاطر من به شیراز بیایند و برگردند. از دکترحالش را پرسیدم. وضعیتش خیلی بد بود، گلوله بخشی از روده های ایشان را برده بود و حدود دوهفته بود بستری بود، اما به کسی خبر نداده بود... 🌹🍃🌹🍃 : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
این بارگاه شاهچراغ است کش مدام بر بوستان خلد بود فخر از صفا این بارگاه زاده موسی ابن جعفر است کو راست پنج واسطه تا شاه اوصیا 🏴سالگرد شهادت حضرت احمد بن موسی شاهچراغ (ع) تسلیت باد 🏴 🔹✍در حرم حضرت در شب شهادتش نایب الزیاره همه اعضا هستیم ... 🏴🏴🏴🏴🏴 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
🌸♥️🌸 همه دوست دارند که به بروند اما کسی دوست ندارد بمیرد ‼️ بهشت رفتن ... می‌خواهد !  و  چه زیبـا تفسیر کردند جرأت را ...😍 🌱🌷🌱🌷 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا