eitaa logo
گلزار شهدا
5.6هزار دنبال‌کننده
8.6هزار عکس
2.5هزار ویدیو
50 فایل
〖بِسم ربّ شھدا🌿〗 •گلزار شهدا •شیراز "اگر شهیدانهـ زندگـے کنی شهادت خودش پیدایت مـےڪند..." _ڪپے؟! +حلالت‌‌همسنگر،ولے‌‌باحــفظ‌ آیدی و لوگو✌🏻 ارتباط با ما🔰 @Shohada_shiraz
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌸تشییع شهید مدافع وطن🌸 ↩روستای قلعه بیابان شهرستان داراب استان فارس 🍀شهادتت مبارک🍀 j๑ïท ➺ •♡| @Eitaa_007|♡•
🌷بسم رب الشهدا و صدیقین🌷 گُم نام ... یعنی ... کسی که ... دنیا را ... حتی ... به اندازه یک نام هم ... نمی خواهد ! . گمنامی ... . بگذارید مردم در مورد آنچه که واقعا هستید! جور دیگری فکر کنند ! اینجــا بیــتُ الشُهَداســت🌸🍃👇 j๑ïท ➺ •♡| @Eitaa_007|♡•
منی که تمام گذشته ام را تباه کرده ام ؛ حالا به لشکر ابراهیم ملحق شده ام ... 🕪جوانان به گوش رفاقت با عالمی دارد...😍 j๑ïท ➺ •♡| @Eitaa_007|♡•
؟ ══🍃💚🍃══════ سه روز از آغاز سفر میگذشت که بیسیم صداش دراومد صدای سید،بود خانم جمالی تشریف بیارید جایگاه اصلی خادمین -چشم به سمت جایگاه اصلی رفتم تا سید دیدم گفتم سلام چه خبره؟ سید:سلام خانمم بیا بریم داخل تا وارد شدم هنگ کردم فرماندهان سپاه قزوین -اهواز هردو داخل اتاقک بودن بعد از ۴۵دقیقه خارج شدیم دلم میخاست فقط گریه کنم سید خوب حالمو فهمید رقیه جان خانمم این خبر که خیلی خوبه امام خامنه ای داره میاد هویزه -مجتبی بریم یه جا که تنها باشیم تورو خدا مجتبی دستم گرفت به سمت اتاقی برد مجتبی فدات بشه بیا اینم تنهایی بغضت بشکن عزیزم سرم به سینش گرفت هق هق گریه ام فضای اتاق برداشت بریده بریده گفتم باورم.....نمیشه ....آقا ....دارن میان من من میبنمشون بالاخره بعداز یه ربع با حرفهای سید آروم شدم هویزه شدیدا امنیتی شده بود بعداز ۳۲ساعت انتظار قلب تپنده مردم ایران وارد هویزه شد سر مزار شهدای هویزه فاتحه ای قرائت کردن و بعد پروانه ها دور پیر عشق جمع شد من که فقط اشک میرختم سید:آقاجان دعاکنید اعزام ماهم به سوریه درست بشه حضرت آقا یه لبخند زیبا زدن و گفتن ان شالله من انقدر حواسم به حضرت آقا بود که حرف سیدمجتبی متوجه نشم حضور چندساعته امام خامنه ای تو هویزه نعمتی بود ۱۰روز خادمی ما تموم شد و الان تو راه برگشت به شهر خودمون هستیم تو این ۱۰روز خجالتم از سید ریخت الان همه کسم سیدمجتبی حسینی هست 😊😊❤️❤️ 📝 ... ⇩↯⇩ ✍ بانو............ش ══🍃💚🍃══════ http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
؟ ══🍃💚🍃══════ توراه برگشتم یهو به مجتبی گفتم -مجتبی سید:جانم خانم -میگم یادته چندماه پیش گفتی دوست داری برای سن کودک یه کاری کنی؟ سید:بله عزیزم یادمه اما منظورت -اون موقعه همه به هم نامحرم بودیم اما الان من و محدثه سید:😡😡😡نگو اسم کوچک دوستاتو -🙈🙈🙈🙈چشم چشم خانم زارعی، خانم سلیمانی ،خانم رادفر پسرعموت ،آقای مهدوی سید:فکرت عالیه رقیه بانو فردا باید وصیت نامه شهید بابایی هم کامل کنیم این جلسه هم میذاریم بعد از یک دوساعت رسیدیم شهر خودمون سید:رقیه بانو یه چیزی بخوام ازت -جانم سید:میای خونه ما ؟ -بله بریم سید:راستی خانم زارعی و سیدمحمد هم عقد کردن صبح به همه توضیح دادیم بعداز اینکه طرح کامل گفتم سید محمد:خانم جمالی بخش طلابش با من خانم زارعی هم بخش طلاب خانم سید:خانم جمالی بخش مجوز هم بامن مطهره :طراحی و تزئین بامن مهدوی و فرحناز:بخش حفظ قرآن جوجه ها باما -ممنونم از همتون بزرگوارها قرارمون این بود یه کانون مذهبی بزنیم 📝 ... ⇩↯⇩ ✍ بانو............ش ══🍃💚🍃══════ http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
💠 💠 🌸یکی از برجسته ترین صفات ابراهیم حیاء و عفت او بود وقتی می خواست با نامحرم حرف بزند سرش را بالا نمی آورد یا وقتی که باشگاه می رفت لباس کشتی را زیر لباسش می پوشید و در حضور مردان برهنه نمیشد j๑ïท ➺ •♡| @Eitaa_007|♡•
🌸به نام آنکه بی منت محبت میکند🌸 🍃دوستان شهدایی سلام🖐 شبتون بخیر باشه ان شاءالله 🍃 🌸فردا هفتمین روز چله به نیابت خانم شریفی میخونیم ان شاءالله به حق حضرت زینب س حاجت روا بشند🌸 🍀یادتون نره واس امام غریبمون هم دعا کنید🍀 🌼ان شاءالله عاقبت همه ی ما ختم به خیر وشهادت بشه 🌼 🌺اللهم عجل لولیک الفرج 🌺 j๑ïท ➺ •♡| @Eitaa_007|♡•
🥀🍁🥀🍁🥀🍁🥀🍁🥀🍁🥀 ✅ تشويق به نماز جماعت 🌴بارها در مسير سفر، وقتی موقع اذان ميشد، ابراهيم اذان ميگفت و با توقف خودرو، همه را تشويق به نماز جماعت ميکرد. 🌿ابراهیم میگفت: تسبیحات حضرت زهرا(س) گره گشای خیلی از مشکلاته.. 🌿او عاشق حضرت زهرا بود و فرامین حضرت زهرا را به خوبی انجام می داد . 💔اللهم عجل لولیک الفرج💔 j๑ïท ➺ •♡| @Eitaa_007|♡•
🔰 ✅زندگی، اخلاق، رفتار، کردار وقتی ابراهیمی باشد، می شود کپی برابر اصل 🌷 j๑ïท ➺ •♡| @Eitaa_007|♡•
شهید ابراهیم هادی.mp3
2.04M
چگونگی ورود چفیه به جبهه‌های جنگ و نقش جالب شهید جاویدالاثر در این موضوع j๑ïท ➺ •♡| @Eitaa_007|♡•
7.18M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به ڪانال ڪمیل وقتے رسیدید نداے پـــــــاڬ یـــــارانم شنیدید بگویید اے خــدایے پـــلاڬ یـــار ندیدید 👌 j๑ïท ➺ •♡| @Eitaa_007|♡•
گلزار شهدا
#صوتی چگونگی ورود چفیه به جبهه‌های جنگ و نقش جالب شهید جاویدالاثر #ابراهیم_هادی در این موضوع j๑ï
(چگونگی ورود چفیه به جبهه‌های جنگ و نقش جالب شهید جاویدالاثر در این موضوع) 👇👇👇 🦋(برگی از خاطرات شهید جاویدالاثر ) 🦋اواخر سال 1360بود. ابراهيم در مرخصی به سر می برد. 🦋آخر شب بود كه آمد خانه كمی صحبت كرديم. بعد ديدم توی جيبش يک دسته بزرگ اسكناس قرار دارد! 🦋گفتم: راستی داداش، اين همه پول از كجا مياری!؟ من چند بار تا حالا ديدم كه به مردم كمک می كنی، برای هيئت خرج می كنی الان هم كه اين همه پول تو جيب شماست! 🦋بعد به شوخی گفتم: راستش رو بگو، گنج پيدا كردی!؟ 🦋ابراهيم خنديد و گفت: نه بابا، رفقا اينها را به من می دهند، خودشان هم می گويند در چه راهی خرج كنم. 🦋فردای آن روز با ابراهيم رفتيم بازار، از چند دالان و بازارچه رد شديم. به مغازه مورد نظر رسيديم. 🦋مغازه تقريبا بزرگی بود. پيرمرد صاحب فروشگاه و شاگردانش يکی يکی با ابراهيم دست و روبوسی كردند، معلوم بود كاملاً ابراهيم را می شناسند. 🦋بعد از كمی صحبت های معمول، ابراهيم گفت: حاجی، من انشاءالله فردا عازم گيلان غرب هستم. 🦋پيرمرد هم گفت: ابرام جون، برای بچه ها چيزی احتياج داريد؟ 🦋ابراهيم كاغذی را از جيبش بيرون آورد. به پيرمرد داد و گفت: به جز اين چند مورد، احتياج به يک دوربين فيلم برداری داريم. چون اين رشادت ها و حماسه ها بايد حفظ بشه. آيندگان بايد بدانند اين دين و اين مملكت چه طور حفظ شده. 🦋بعد هم ادامه داد: برای خود بچه های رزمنده هم احتياج به تعداد زيادی چفيه داريم. 🦋صحبت كه به اينجا رسيد پسر آن آقا كه حرف های ابراهيم را گوش می كرد جلو آمد و گفت: حالا دوربين يه چيزی اما آقا ابرام، چفيه ديگه چيه؟! مگه شما مثل آدمای لات و بيكار می خواهيد دستمال گردن بندازيد!؟ 🦋ابراهيم مكثی كرد و گفت: اخوی، چفيه دستمال گردن نيست. بچه های رزمنده هر وقت وضو می گيرند چفيه برايشان حوله است، هر وقت نماز می خوانند سجاده است. هر وقت زخمی شوند، با چفيه زخم خودشان را می بندند.. 🦋پيرمرد صاحب فروشگاه پريد تو حرفش و گفت: چشم آقا ابرام، اون رو هم تهيه می كنيم. 🦋فردا قبل از ظهر جلوی درب خانه بودم. همان پيرمرد با يک وانت پر از بار آمد. 🦋سريع رفتم داخل خانه و ابراهيم را صدا كردم. 🦋پيرمرد يک دستگاه دوربين و مقداری وسايل ديگر به ابراهيم تحويل داد و گفت: ابرام جان، اين هم يک وانت پر از چفيه. 🦋بعدها ابراهيم تعريف می كرد كه از آن چفيه ها برای عمليات فتح المبين استفاده كرديم. 🦋كم كم استفاده از چفيه عامل مشخصه رزمندگان اسلام شد. j๑ïท ➺ •♡| @Eitaa_007|♡•