💫یادی از سردار شهید محمد اسلامی نسب 💫
🌷سال 55 بود که خیاطی جوان، لاغر اندام با چهره ای مذهبی در محله ما، محله هفت تنان، مغازه خیاطی باز کرد.
خیلی طول نکشید، که جوان ها و نوجوان های محل، در جلسه های مذهبی که به در خواست خیاط محل که فهمیدیم اسمش آقای اسلام نسب هست، به صورت هفتگی دور هم جمع می شدند، خود آقای اسلام نسب کمی دروس اخلاقی و اعتقادی می گفت بعد هم برای اهل بیت به خصوص حضرت زهرا(س) مداحی می کرد. اما کم کم صحبت هایش رنگ و بوی سیاسی گرفت، خیلی آشکار و بی محابا در مورد جنایت های رژیم شاه صحبت می کرد، آنقدر رک و بی پرده می گفت که گمان می بردیم ساواکی است و می خواهد مخالفان رژیم را شناسایی کند. همین رک گویی و بی محابا بودنش، باعث ترس و تعطیلی آن جلسات شد، بعد ها فهمیدیم
خیاطی اش، محل رد و بدل کردن پیام ها و اعلامیه های امام خمینی است...
راوی علی عقیقی
🌿🌷🌿🌷🌿
#ڪانال_شهداےغریـب_شیـراﺯ:
ﺩﺭ سروش:
https://sapp.ir/shohadaye_shiraz
#نشردهیـد یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
مادر میگفت:
با نذر و نیاز به دنیا اومد و بزرگش کردم. هفت بار واسش قربونی کردم تو این سالها تا ۱۹ ساله شد. رفت تو شلمچه روز عید قربان در راه خدا قربانی شد....
وصیت نامه: مادر جان! شفاعت شما را در روز قیامت نزد فاطمه زهرا سلام الله علیه میکنم....
شهید عباس رمضانی قرا
🌹
هدیه به شهدا با ذکر #صلوات
🌹🍃🌹🍃
http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
📚رمان #عارفانه
❤️#شهیداحمدعلینیـرے
🦋 #خودسازی
🌸🖇راوی: استاد محمدشاهی
☘بیشترین مطلبی که از احمد آقا میشنیدیم درباره #خودسازی بود.
💫یکبار به همراه چند نفر دور هم نشسته بودیم. احمد آقا گفت: بچهها، کمی به فکر اعمال خودمان باشیم. بعد گفت: یکی از بین ما شهید خواهد شد. #خودسازی داشته باشیم تا شهادت قسمت ما هم بشود.
🌼بعد ادامه داد: حداقل سعی کنید سه روز از گناه پاک باشید. اگر سه روز مراقبه و محاسبه اعمال را انجام دهید حتماً به شما #عنایتی میشود.
⁉️بچهها از احمد آقا سوال کردند:
چه کنیم تا ما هم حسابی به خدا نزدیک شویم؟
⚜احمد آقا گفت: چهل روز گناه نکنید. مطمئن باشیدکه گوش و چشم شما باز خواهد شد.
این سخن به همان حدیث معروف اشاره دارد که میفرماید: «هر کس چهلروز اعمالش برای خدا #خالص باشد خداوند چشمههای حکمت را بر زبان او جاری خواهد کرد».
🌹هدیه به روح پاکش صلوات🌹
#از_شهدا_بیاموزیم ❣❣❣❣❣
http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
#مسابقه_نقاشے_کودکان 👌
#ویڗه_عیــدسعیدغدیرخم😷
👇👇
از نقاشے کودکان خود در موضــوعات مشخص شده عکس بگیرد و برای ما ارسال کنید 🙇♀
۰۹۰۲۹۳۴۸۹۸۸
فقط،در واتساپ و ایتــا👆
👨👧👦👋
به ۶ نقاشے برتر ،طبق نظــر داوران هم جایزه مے دهیم...😃
👏💐🎁🎁🎈
🎈مهلت ارسال نقاشی ها تا ۶مرداد۱۴۰۰🎈
جوایز هم پنجشنبه روز عید غدیر در مراسم هفتگی میهمانی لاله های زهرایی در گلزار شهدا اهدا خواهد شد...
🎊🎊🎊🎊
شادے دیگران یکے از اعمال غدیر هست ....🔅🔅🔅بشــتابید ....میخواهیم به بچه ها جایزه بدهیم 👧👦
🎀🎀😍😍🎀🎀
#هییت شهداے گمنام شیراز
🌺🌸🌺🌸
راستے به همه بچه هاے کوچولو خبر بدید 😊
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
✨بِسْــمِ الله✨
🌱دعا بخوان ...
برای عاقبت به خیری من
تویی که ختم به خیر شد عاقبتت🕊️
#شهیدجهادمغنیه 🌷
#صبحتون_شهدایی
🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷@golzarshohadashiraz
🌟 #چهـلہ_ولایــت_باشهـــدا🌟
2⃣ روز مانده تا عید بزرگ غدیر خم
✍ کمک به نیازمندان حتی با قرض کردن
✅حضرت امام رضا (ع) از پدران بزرگوارش نقل کرده که:
✔️ امیرالمؤمنین فرمودند:
من ضامنم که هر کس روز - عید غدیر قرض بگیرد و به برادران دینی کمک نماید 🤝اگر زنده بماند، خدا قرضش را ادا کند و اگر بمیرد از دوشش بردارد.
👈(یعنی خدا کاری کند که بدهی او پرداخت شود).
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
👈مبلغ غدیـــــر باشیـــد
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
#سیره_شهدا
🔹کاظم از قهرمانان جودو کشور بود و چندین مدال کشوری داشت. اما تمام و کمال خودش را وقف بسیجی ها و بچه های مسجد کرده بود.
🔹در درمانگاه متروکه پایگاه هوایی در فلکه خاتون، سالنی بود که بچه ها برای آموزش جودو آنجا جمع می شدند. من به کاراته علاقه داشتم و کلاس کاراته می رفتم. چند باری برای تماشا به سالن کاظم رفتم.
قبل از شروع تمرین دسته جمعی سوره ای از قران می خواندند، تمرین ها که زیر نظر کاظم تمام می شد، چراغ ها را خاموش می کردند همه رو به قبله ایستاده و دعای فرج می خواندند و به امام زمان متوسل می شدند.
🔹بعد از تمام شدن، کارتن کوچکی در بین کسانی که برای تمرین آمده بودند می چرخید و هر کس دوست داشت مبلغی را برای مخارج باشگاه کمک می کرد، چون کاظم هیچ دستمزدی برای آموزشی که می داد نمی گرفت.
🔹یکبار او را به کلاس کاراته دعوت کردم.تا کاراته هم یاد بگیرد. قبل از شروع کلاس به استاد جریان آمدن کاظم را گفتم. وقتی کاظم با لباس و کمربند سفید وارد شد، استاد همه را به صف کرد و به سبک کاراته کار ها، همه جلو کاظم خم شدند و کلمه اُوس را گفتند. اخم کاظم توی هم رفت. 😔انقدر افتاده بود که دوست نداشت کسی به او تعظیم کند، حتی در ورزش...
به گوشه ای رفت و خودش به تنهایی تمرین کرد، دیگر هم پا در کلاس کاراته نگذاشت.
🔹شاگردان زیادی از باشگاه کاظم به شهادت رسیدند یا به درجه جانبازی نائل شدند.
#ﺷﻬﻴﺪﻛﺎﻇﻢ_ﻓﺮاﺭﻭﻳﻲ
#شهدای_فارس
🌷🍃🌷🍃
#ڪانال_گلزارشهدا
http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
نشردهید
*داستان دنباله دار هر روز یک قسمت*
* #شهیدان_هاشم_و_مجتبی_شیخی*
* #نویسنده_محمد_محمودی_نورآبادی*
* #قسمت_بیست_و_هشتم*
🎤 به روایت محسن زیارت
......از زیارت مشهد که برگشتیم کار شناسایی را در همان منطقه بیات شروع کردیم. گروههای مختلف داشتیم از جمله یک شب بنا شد ناصر امانی و ناصر خدری و غلام ذاکر عباسعلی ، همراه با حمید ترکی نژاد بروند.
من و هاشم هم تیم را برداشتیم و از مسیر دیگری رفتیم. ما پای سیم خاردارهای دشمن بودیم که صدای یک انفجار شنیدیم. این خیلی ما را نگران کرد . به دلم افتاده بود که ممکن است برای آن تیم اتفاقی افتاده باشد . از قبل هم قرار را گذاشته بودیم روی یک سه راهی .
یک نشانی بود که باید هر تیمی زودتر میرسید نشانی را جابجا میکرد تا دیدیم بعد متوجه برگشت آن یکی بشود .
زمانی که برگشتیم نشانی دست نخورده بود و این نگرانی ما را بیشتر کرد. رسیدیم به مقر آنجا هم که نبودند . رضا ذاکر عباسعلی برادر غلام آنجا بود. خیلی دلش شور میزد. هاشم هم سمج شده بود که نه خیلی اینها خوردند به روز و یک جایی ماندند تا شب بعد برگردند .
شب بعد من و هاشم و رضا رفتیم توی مسیر منتظرشان ماندیم. هیچ خبری نشد. دیگر برای شخص من مسجل بود که زده اند به میدان مین و شهید و یا مجروح و بعد اسیر شده اند.
رضا هم که با ما بود اصلاً دل حرف زدن نداشت فقط مثل مار زخمی به خودش می پیچید. مجبور شدیم برگردیم بنا شد شب بعد برویم دنبالشان که اتفاقا همان روز از لشکر دستور رسید که سریع جمع کنید و بیایید اهواز. هاشم با رضا و یکی دوتای دیگر ماندند تا تکلیف آن ۴ نفر را روشن کنند.رفته بودند و خورده بودند به کمین های دشمن و معلوم شده بود که اتفاقی برای تیم افتاده است.
هر چه بعد از آن چهار نفر هیچ خبری نشد هاشم خیلی برایشان ناراحت بود . بچههایی بودند که واقعاً از جان مایه میگذاشتند. هیچ وقت فراموش نمیکنم که یکی مثل حمید ترکی نژاد چه دل و جربزه ای داشت. چند شب قبل از مفقود شدن از او به تنهایی از جناح چپ رفت و من و هاشم از راست. یک وقت نزدیک خط دشمن من و هاشم ایستاده بودیم ، دیدیم یکی دارد به طرف ما میآید. فکر کردیم باید عراقی باشد که یکدفعه هاشم گفت :اینکه ترکی نژاد چرا از اینجا سر درآورد؟!
گفتم نه بابا این عراقیه!
هاشم گفت: نمیبینی چطور خم میشه راه میره؟!
و آرام صدا زد ترکی نژاد؟!
دیدیم جا خورد و بعد آمد طرف ماند این یکی از خصوصیات هاشم بود که حتی توی دل تاریکی افراد را از حرکات و راه رفتن شان می شناخت.
آنجا من به ترکی نژاد گفتم: تو چطور اعتماد کردی که با یک صدا زدنی بیای طرف ما؟!
گفت :راستش کمی هم ترسیدم ولی گفتم این اگه عراقی بود که اسم منو نمی دونست.
هاشم از دلیل این که چرا از این محور سر درآورده پرسید و معلوم شد و همراه را اشتباهی آمده. کاش مسیر را به او نشان داد و از ما جدا شد و رفت.
یک چنین صمیمیت هایی بین بچه ها بود با یک مرتبه ۴ نفر از بهترین ها یک شبه مفقود شدند.
بعد از جنگ ما رفتیم در همان مسیر دنبال جنازهها گشتیم فقط قسمت هایی از بدن ناصر را پیدا کردیم. مثلاً استخوان ران شهید جا افتاده بود فک و دندان هایش را جای دیگر و بخش عمدهای از اسکلت اش را هم توی یک شیار دیدیم.
اصل نفر دیگر خبری نشد تا اینکه بعدها عراق جسدشان را تحویل داد. معلوم شد که با همان مین والمر شهید شده بودند. البته به احتمال زیاد آن سه نفر مجروح و در حالت زخمی اسیر عراقی ها شده بعد شهید شده بودند.
#ادامه_دارد ..
❤️❤️❤️❤️❤️❤️
در ایتا
@shohadaye_shiraz
🌿🌿🌹🌿🌿🌹🌿🌿
💫یادی از سردار شهید محمد اسلامی نسب 💫
🌷آقای اسلام نسب، در محله آستانه، دو سه خانه پائین تر از ما، در یک خانه کاه گلی مشترک در یک اتاق با زن و بچه اش زندگی می کرد. زمستان سال 54 بود که کم کم بچه های محل را به عنوان کلاس قرآن به همان اتاق کوچک خانه شان دعوت می کرد. هر کس که جلسه بعد یک نوجوان را با خودش همراه می کرد جایزه ای ویژه پیش محمد داشت.محمد واقعاً برای بچه ها وقت می گذاشت، روز شنبه کوهنوردی، یک شنبه دارالرحمه، دوشنبه زیارت آستانه و... تا جمعه که کلاس در اتاق خودش بود. در این کلاس ها محمد همه جوره اعتقادات ما را می ساخت و پرورش می داد. به مرور، در کنار روخوانی قرآن، پای بحث های اعتقادی
هم به کلاس های محمد باز می شد.
هر هفته بخشی از در آمد خیاطی اش را به من می داد و می گفت این را بذار برای خرج کلاس
جمعه ها... بچه هایی که از پای جلسه محمد شدند سربازان انقلاب
راوی سردار مجتبی مینائی فرد
🌿🌷🌿🌷🌿
#ڪانال_شهداےغریـب_شیـراﺯ:
ﺩﺭ سروش:
https://sapp.ir/shohadaye_shiraz
#نشردهیـد یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
#خاطرات_شهید
همیشه از پوشیدن لباس نو ابا داشت...
اگر کفش نو میخرید اول آن را خاکی میکرد بعد آن را میپوشید.
برای کارهای خانه خدمتکار داشتم که همهی کارها را انجام میداد ولی امین اجازه نمیداد خودش همهی کارهای مربوط به خودش را انجام میداد.....
✍راوی: مادر شهید
#شهید_امین_رحمتی_کامل
🌹🍃🌹🍃
http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
#شهادت
شھادت دَرد دآرد
درد ڪشتن لذت...🍃
دردگذشتن ازدلبستگےها
قبل از اینڪه با دشمن بجنگے
باید با نفست بجنگے||
°•شهآدت را به اَهلِ درد میدهند•°🕊
#شهادت_آرزومه
🌹🍃🌹🍃
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
🥀🌸🥀🌸🥀🌸
🍃غریبانه رفتید و من !
ملتمسانه میگویم:
مدد کنید تا طی کنم این راه ِ ناهموار را ...
#شهادت روزیمون ان شاءالله🕊
#صبحتون_شهدایی
🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷@golzarshohadashiraz