eitaa logo
گلزار شهدا
5.6هزار دنبال‌کننده
8.6هزار عکس
2.5هزار ویدیو
50 فایل
〖بِسم ربّ شھدا🌿〗 •گلزار شهدا •شیراز "اگر شهیدانهـ زندگـے کنی شهادت خودش پیدایت مـےڪند..." _ڪپے؟! +حلالت‌‌همسنگر،ولے‌‌باحــفظ‌ آیدی و لوگو✌🏻 ارتباط با ما🔰 @Shohada_shiraz
مشاهده در ایتا
دانلود
19.28M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 نماهنگ | دیدار آخر 🔺 روایت مادر شهید محمد معماریان از آخرین دیدار با فرزند شهید خود 🌷🍃🌷🍃 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
💫یادی از طلبه شهید حبیب روزی طلب 💫 🌷با حبیب و چند نفر از دیگر روی تپه 175 بودیم، حبیب ایستاد تا تیربار دشمن را بزند که تیری به قلبش نشست و به زمین افتاد. دست و چشم هایش رو به آسمان بود. به اجبار باید عقب می آمدیم و امکان عقب آوردن حبیب نبود... بعد از عملیات به توصیه حبیب به شیراز و حوزه شهید نجابت رفتم تا درس طلبگی را شروع کنم. به آیت الله نجابت گفتم می خواهم چیزی در مورد حبیب بنویسم، اگر شما هم در مورد حبیب فرمایشی دارید بگویید تا بنویسم.آقا گفت: بنویس. آقای نجابت کلمه به کلمه املاء فرمودند و من کلمه به کلمه نوشتم: بسم‌الله الرحمن الرحیم، این بزرگوار رضوان‌الله علیه از یک سال قبل از شهادت پر سعادتش، با بنده اظهار دوستی و وداد نمود و تدریجاً هدف عالی خودش را که معرفت خداوند و اولیای عظام خداوند است ظاهر فرمود و روزبه‌روز انقطاعش از غیر خدا رو به فزونی داشت. حتی دو هفته قبل از حرکت ایشان به‌طرف جبههٔ مبارکه، آنچه لازمهٔ انقطاع تام بود مالک شده بود و از مرتبهٔ سلوک و عالم تخیل عبور فرموده بود... 🌿🌷🌿🌷🌿 : ﺩﺭ سروش: https://sapp.ir/shohadaye_shiraz یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
🔰 | با آقا محمد داشتیم می رفتیم جایی، پیچیدم توی خیابان یک طرفه... زد روی پام و گفت: داری گناه می کنی... توی قانون جمهوری اسلامی یک طرفه رفتن ممنوعه. قانون رو رعایت نکنی، گناه کرده ای؛ مثل اینکه نمازت قضا بشه.هیچ فرقی هم نمیکنه... 📗 یادگاران/ ص ۳۸ 🌷🍃🌷🍃 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb نشردهید
که زمان شهادتش را اعلام کرد 😭 🔹گفت: نماز خواندی؟ گفتم: چند دقیقه دیگه می خونم. گفت:بلندشو،دقیقه ی دیگه وجود نداره،شاید بلندشدی زمین خوردی نشدنماز بخونی! لب حوض وضو میگرفت.گفت از امروز بشمار 6ماه دیگه شهید میشم! 4روز مانده بودبه 6ماه.باران شدیدی می آمد. گفتم لباسات رابده بشورم. گفت:نیاز نیست زحمت بکشی تا 4روزدیگه شهید میشم. 4روز بعد، زمان نماز ،شهیدشد. اسکندری 🌷🍃🌷🍃 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
🌱صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو بگو پشت پرواز مرغان عاشق چه رازی است؟✨ 🕊️ 🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷@golzarshohadashiraz
🔹بینهایت از غیبت کردن متنفر بودن و بقول همکاران و دوستانشون در موقع صحبتها در جمع همکاران و دوستان هر جایی صحبت غیبت میشد سریع حرف رو عوض میکردن، 🔹دارای حب و حیا بود ...  بطوری کـه در مراسم هایی که شئونات اسـلامی رعایت نمی شد شرکت نمیکردن... رفتارش در کل جوری بود که تأثیر مثبت بر اطرافیان می گذاشت ... 🔹خیلی به من تأکید اکید میکردن  بچه هام را در مراسمهای مذهبی شرکت بدهم اعم از مولودیها و عزاداریها و ...  کلا در مورد زندگی ائمه خیلی با ما صحبت میکردن از جمله حضرت زهـرا (س) و سعی میکردن غیر مستقیم یا مستقیم منظورشون برسوند..... 🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
*داستان دنباله دار هر روز یک قسمت* ** ** ** حمید می نشیند چشمش داغ می شود :«میدونستم خواب دیده بودم.خودش توی خواب بهم گفت که شهید شده. مهندس طاهری صبر می‌کند تا حمید کمی آرام شود و بعد می گوید: «شما الان باید بری خونه و خانواده را آماده کنید که از این قضیه اطلاع پیدا کنند. البته اگر میتونی خودت بهشون خبر بدی بهتره اگر هم نمیتونی ما خودمون... _نه ممنون .خودم بهشون خبر میدم. و فکر می کند چطور باید به آنها بگوید !!آنها که همه جا را آب و جارو کرده اند لباس‌هایش را شستند و چشم انتظار برگشتنش هستند بگوید که دیگر حبیب به خانه بر نمی گردد.! مهندس می‌گوید *«ما تمام تلاش خودمان را می‌کنیم که تشییع جنازه باشکوهی براش ترتیب بدیم چون حبیب فردی اولین‌شهید سپاه فارس محسوب میشه»* 🌹🌹🌹🌹🌹 در آن شب حادثه اصغر با لباس‌های پر از خون می دوید. صفیر گلوله هایی را که از کنارش می‌گذرند حس میکند. واژگون شدن ماشین همه‌شان پیاده را پرت شده بودند و اسلحه هایشان هم از دستشون افتاده بود.عقربه سرعت از جا بلند شده و به سمت انتهای خیابان دویده بود و برای لحظه ای سر برگردانده و دیده بود که بقیه همراهانش به کوچه فرعی باریکی پیچیده بودند. اما بعد از آن دیگر برنگشت و یک نفس دوید. فکرش این بود که خودش را به مقر برساند تا آنها بیایند و به داد بچه‌ها برسند.فکر حبیب دلش را ریش می کند. هنوز باورش نمی‌شود که او شهید شده باشد .صحنه تیر خوردن و فریاد دردناک حبیب مدام در ذهنش تداعی می شود. بغض سنگین گلویش را می فشرد و باعث می شود نفس کشیدن اش را در حال دویدن سخت کند ‌. بعد از پشت سر گذاشتن چند خیابان دیگر از مهاجمان خبری نیست. آنقدر می دود تا به دیوار نیمه مخروبه می رسد که پشت آن زمین وسیعی است و برف کف آن را پوشانده است. دست میزند و خود را میرساند آن سوی دیوار.زیر نور مهتاب خود را به سایه دیوار می‌کشاند و همان جا روی برفها به حالت سینه‌خیز دراز میکشد. هر آن ممکن است نیروهای دموکرات پیدایش کنند و هرگز به مقر نرسد. دوباره یاد حبیب می افتد چطور بدون او برگرد به شیراز. دست می‌کشد به لباس خونی اش...خون حبیب ..!! واقعا حبیب شهید شد؟! اصلاً قرار نبود در این ماموریت باشد؟!! چشم هایش را روی هم می گذارد و شروع می کند به خواندن قران تا این که قلبش آرام گیرد.ساعتی به همان حالت درازکش می مانند سرما کم‌کم بدنش را بی حس می کند. باید بلند شود و حرکت کند. به زحمت پا می شود و طول و عرض زمین را می دود تا پاهایش از حالت کرختی در بیاید.بعد به سمت رودخانه ای که همان نزدیکی است می‌رود. حاشیه رودخانه برای حرکت امن تر است.خشاب ها را از دور کمرش باز می‌کند و به همراه اورکت به رود خانه می‌اندازد که سر و وضع ظاهری رهگذران معمولی را پیدا کند. http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 ...
15.21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚠️ تیرِ خلاص | 🎬 روايتگری حاج مصطفي باغبان در بزرگترین گلزار شهدای جهان 🗓 ۵شنبه ٢٧ آبانماهِ۱۴۰۰ ، قطعه ۴۰ 🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
با محسن بحثم شد... گفتم: هی نگو شهید بشم، شهید بشم، باید مؤثر باشی، آدم باید تو زندگیش تاثیر داشته باشه. یه سرباز مُرده به چه درد می خوره؟! خندید و گفت: شهید بشم ان شاءالله مؤثر هم میشم! 🌷🍃🍃🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
💫یادی از شهیدآیت الله سید عبدالحسین دستغیب 💫 🌷پدرم، بعد از فوت، جدم آیت الله سید محمدتقی دستغیب، در 12 سالگی سرپرست یک خانواده شش نفری شده بود. تمام مخارج خانه را از شهریه طلبگی اش و در آمد یک نانوایی که سودش وقف امام جماعت مسجد بود تأمین می کرد که سر جمع می شد 3 تومان در ماه. پدر نقل می کرد آن زمان وزیر وقت عدلیه قانون گذاشت که از طلاب برای سمت قاضی استفاده شود. پسر عمویم که از خودم درس گرفته بود امتحان داد و قبول شد. دنبال من آمد و گفت شما هم امتحان بدهید، ماهی 300 تومان حقوق می دهند. به او گفتم: من نمی خواهم نوکر دولت باشم، من می خواهم نوکر امام زمان(عج) باشم و درس طلبگی را رها نمی کنم! وقتی هم که رضا خان حجاب را ممنوع کرد، هم زمان پوشیدن لباس روحانیت را هم منوط به دادن امتحان کرده بود که ایشان برای حفظ لباس طلبگی خود امتحان می دهند و مجوز می گیرند. بعد هم که سخنرانی و منبر روحانیون را محدود کرده بودند، می گفت دیدم الان وقت مقاومت در برابر خواسته رضا شاه است، من هم منبر هایم در مسجد طبالیون بعد از نماز را ادامه می دادم... 🌿🌷🌿🌷🌿 : ﺩﺭ سروش: https://sapp.ir/shohadaye_shiraz یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎬 | 🔻حاج احمد متوسلیان:ای بسیجی تا وقتی پرچم اسلام را در افق نصب نکردی حق نداری استراحت کنی... 🌷🍃🌷🍃 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
مالکیت آسمان را⛅️ به نامِ کسانی نوشته اند که به زمین دل نبسته اند...💔 🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷@golzarshohadashiraz