eitaa logo
گلزار شهدا
5.6هزار دنبال‌کننده
8.6هزار عکس
2.5هزار ویدیو
50 فایل
〖بِسم ربّ شھدا🌿〗 •گلزار شهدا •شیراز "اگر شهیدانهـ زندگـے کنی شهادت خودش پیدایت مـےڪند..." _ڪپے؟! +حلالت‌‌همسنگر،ولے‌‌باحــفظ‌ آیدی و لوگو✌🏻 ارتباط با ما🔰 @Shohada_shiraz
مشاهده در ایتا
دانلود
🥀 داستان روزانه هر روز یک قسمت🥀 * ✍از تبریز تا دمشق / یادم کلاس دوم دبیرستان بود که یک روز دفترچه مخصوص ثبت خاطرات شهدا را که از بنیاد شهید گرفته بود، با خودش به خانه آورد. دو نفر از شهدای جنگ تحمیلی را برای جمع آوری خاطراتشان انتخاب کرده بود. یکی شان دانش آموز شهید عبدالمجید شریف زاده بود و دیگری شهید احد مقیمی، بیسیمچی شهید باکری که در کربلای پنج شهید شد.خیلی جدی برای جمع آوری خاطرات این دو شهید وقت گذاشت و هر دو دفترچه را پر کرد. با مادر معزز شهید شریف زاده مصاحبه ای انجام داده و یک کاست پر کرده بود. درباره ی شهید مقیمی هم به حاج بهزاد پروین قدس(رزمنده ی بسیجی هنرمند و عکاس جنگ)مراجعاتی کرده بود. با حاج بهزاد ارتباط نزدیکی برقرار کرده بود؛ آن چنان که سبب آشنایی من با ایشان هم شد. اینا همه به خاطر تعلقی بود که از زمان نوجوانی به فرهنگ جنبهه و جنگ داشت. همکاری اش با مستندی که سهیل کریمی(مستندساز انقلاب اسلامی)در سوریه ساخت هم ادامه ی همین مسیر بود.بر اساس همین علایق فرهنگی ،در سوریه خیلی زود با سهیل کریمی و محمد تاجیک(عکاس و مستندساز جنگ) جوش خورده بود و حسابی باهم رفیق شده بودند. چند بار محمدرضا راش هایی را که سهیل کریمی در آنجا گرفته بود به من نشان داد. عکسی هم از او در کنار سهیل کریمی هست که نشسته اند پای لپ تاپ و راش هایی را که گرفته اند بازبینی میکنند. ✍به روایت"احمدرضا بیضائی" . http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb •┈┈••✾❀🍃♥️🍃❀✾••┈┈•*
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📢 چرا ۱۶ آذر به نام روز دانشجو نامگذاری شده است؟ روزی برای مبارزه با استکبار 🍃🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
⭐یادی از سردار شهید محمد رضا ایزدی⭐ 🌷تابستان سال 63 بود. در قرارگاه واحد تخریب لشکر بودم که تلگرافی از برادرم به دستم رسید. نوشته بود اگر می خواهی برای آخرین بار مادر را ببینی سریع برگرد! بی اختیار باپای برهنه تا مقر لشکر دویدم، نمی دانستم چه بکنم.در جبهه بمانم یا برگردم. به نمازخانه رفتم. یک روحانی نشسته بود. گفتم برام استخاره بکند. این آیه آمد: اطیعوالله و اطیعو الرسول... با خودم گفتم شاید منظور این آیه این است که به حرف فرمانده ات گوش بده. به خیمه فرمانده واحد تخریب، آقای ایزدی رفتم. رضا مثل همیشه دو زانو رو به قبله نشسته بود و تسبیح می انداخت. تلگراف را نشانش دادم. گفت: نظر خودت چیه؟ گفتم: الان ماندنم کمکی به کشورم و دینم است؟ گفت: آره! بعد گفت: عملیاتی در پیش داریم و به تو نیاز دارم. اگر می توانی بمان. تلگراف را پارکردم و ماندم. ( بعد فهمیدم مادرم حالش خوب بود و این ترفند برادرم برای برگردان من بود و من در این آزمون الهی به لطف فرمانده ام سربلند شدم.) 🌹🍃🌹🍃 : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
♥️ شعرے بہ نام نامے ما"در"شروع شد اشڪے بہ حال غربت حے"در"شروع شد این"در"ڪہ قافیہ ست مگوهاست در دلش اصلاًتمام فاجعہ از"در"شروع شد. 🥀 💔 🏴 🏴🏴🏴🏴🏴 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
🔰آن روز ها دانشجوےعمران دانشـگاه شـیراز بودڪہ شنید امام فرموده اند حسیـنیان آمـاده باشنـد! گفت می‌خواهم برم جبهه!! گفتم: الان وقت امتحانات شماست! گفت نه الان وقت رفتن است و ماندن حرام... رفت جبهه... چند روز بعد در شب تولدش به آرزویش رسید.🌷 عزت الله نعمت الهی 🌹🌱🌷🍃🌹🌱🌷 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
🌹 *میهمانی لاله های زهرایی* 🌹 و عزاداری روز شهادت حضرت زهرا (س)🏴 🏴گرامیداشت شهیدان یزدگردی و زارع 🏴 💢با سخنرانی حجت الاسلام یزدگردی 💢 برادر کربلایی محمد شریف زاده 💢 : ◀️دارالرحمه_شیراز/قطعه شهدای گمنام : ◀️ *پنجشنبه ۱۷ آذر ماه/ از ساعت ۱۶* 🔺🔺🔺🔺🔺 🔺🔺🔺🔺🔺 لطفا مبلغ مجلس شهدا باشید
9.14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انتشار برای اولین بار|ناگفته های از اعترافات تروریست های داعشی برای خرابکاری در ایران و حرم شاهچراغ (ع) 🏴🏴🏴🏴🏴 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
⭐یادی از سردار شهید محمدرضا ایزدی⭐ 🌷رضا در میان نیروهایش،‌ بعد از برادرش رسول بیش از همه به ناصر جوانمردی علاقه داشت و او را می پرستید. وقتی‌که رضا از واحد تخریب لشکر به شیراز منتقل شد و مسئول آموزش بسیج سپاه فارس شد،‌ ناصر هم انتقالی گرفت و به شیراز رفت. آبان ماه سال 63 بود که ناصر در زمان برگزاری مانور در پادگان امام علی(ع) براثر انفجار مين شهید شد . همان زمان من و رسول هم برای مرخصی به شیراز آمده بودیم. برای تشییع ناصر رفتیم. رضا گفت خودم می خواهم ناصر را در قبر بگذارم. رفت پائین و پیکر ناصر را گرفت. به رسم معمول خواست صورتش را باز کند تا روی خاک بگذارد، کفن را که باز کرد با ناله گفت: کو سرش... کفن را باز کرد تا دست ناصر را ببوسد، ناصر دست هم نداشت... صدای ناله رضا و یا حسین جمعیت بلند شد... شاید همان روز و همان لحظه آرزو کرد که خودش هم بی سر و بی دست شهید شود... 🌹🍃🌹🍃 : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
13.47M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 «وقتی با چاقو مامور را زدم، انگار مثل بازی‌ها رفتم مرحله بعدی» 🔹محسن شکاری که امروز به دار مجازات آویخته شد، در خیابان ستارخان چه کرد؟ 🔹شکاری: با چاقوی قصابی‌ام که اسمش دانته بود، زدم. وقتی با چاقو مامور را زدم، انگار مثل بازی‌ها رفتم مرحله بعدی 🔹🔹🔹🔹🔹 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
8.38M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام آقا که الان روبروتونم🕊 من اینجام و زیارت نامه میخونم🕊 💔 🏴 🌙کربلا میخواهیم ... 🏴🏴🏴🏴🏴🏴 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
🥀 داستان روزانه هر روز یک قسمت🥀 * ✍از تبریز تا دمشق / 🔹پاسداری برای پاسداری مثل بسیجی ها زندگی می کرد؛ خیلی ساده و به دور از تجملات.نمی پذیرفت در خانه حتی مبل داشته باشد.روحیه اش این طور بود.این طور نبود که از روی تصنع باشد و بخواهد تظاهر به زهد کند. این اواخر یک بار هم که با هم در حاشیه ی میدان آرژانتین روی چمن ها نشسته بودیم و داشتیم ساندویچ میخوردیم، پرسیدم با حقوق پاسداری زندگی چطور میگذرد؟ گفت:《من راضی به گرفتن همین حقوقی هم که میگیرم نیستم، دنبال کاری هستم که زندگی را بچرخاند و شغل پاسداری برای تامین زندگی نباشد.》 🔹از ساچمه تا ترکش سال آخر دبیرستان بود.یک روز کلاس کنکور را پیچانده و با بچه های پایگاه رفته بود اردو. عصری که برگشت، انگشت شستش باندپیچی شده بود، اول میخواست پنهان کند و نگوید چه بلایی سر انگشتش آورده ، اما بعدا معلوم شد که توی اردو چیزی را هدف تیراندازی گذاشته اند تا با تفنگ بادی بزنند. یکی از بچه ها گفته هدف را جابه جا کنید. محمودرضا هم هدف را گرفته روی دستش و گفته بزنید! ساچمه را زده بودند روی ناخن شستش! در عکس رادیوگرافی، ساچمه را از انگشتش درآوردند و به خیر گذشت، اما ما تحمل همان اندازه جراحتِ او را هم نداشتیم. دی ماه سال ۹۲ وقتی در معراج شهدای تهران رفتم بالای سرش، هنوز لباس رزمش تنش بود. از زخم هایش، فقط جای یک زخم زیر چانه و ترکشی که به سرش اصابت کرده بود دیده میشد. در بهشت زهرا و قبل از شروع مراسم تشییع، زخم های تنش را که دیدم، یاد آن ساچمه افتادم و تلخی زخمِ انگشت شستش! اما آن زخمِ کوچک کجا و جراحتِ ناشی از اصابت ۳۵ ترکش به سینه و پهلو کجا! یکی از ترکش ها از زیر کتفِ چپش بیرون زده بود و شاید محمودرضا با همان ترکش پریده بود. ✍به روایت"احمدرضا بیضائی" ادامه دارد... http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb •┈┈••✾❀🍃♥️🍃❀✾••┈┈•*