فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
حضور مداح اهل بیت سید مجید بنی فاطمه در منزل سردار دل ها شهید سلیمانی
#کلیپ
#مکتب_حاج_قاسم
http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
#ساعتی_قبل_گلزارشهدا🌷
شبیه باد پریشان و
درهمم چون ابر ،
خدا بخیر کند
بی تو ،
روزگارم را ..
#شهید_حاج_قاسم_سلیمانی
#مکتب_حاج_قاسم
http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
14.68M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این "دل" اگر کم است...بگو "سر" بیاورم
یا امر کن که یک "دل" دیگر بیاورم
خیلی خلاصه عرض کنم "دوست دارمت"
دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم...
ولادت آقا امیرالمومنین مبارک
ان شاءالله محبت وولایت آقا امیرالمومنین در دل همه ما قرار بگیره
یاعلی❤
http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
#ﭘﺪﺭﺁﺳﻤﺎﻧﻲ...
عزیزی تعریف می کرد وقتی که حاج قاسم فرمانده لشکر۴۱ثارلله کرمان بود در جلسه ای خانوادگی نشسته بودیم. دختر حاج قاسم روی پایش نشسته بود و از گرمای وجود پدر استفاده می کرد.
میهمانانی آمدند که در بین آنها دو دختر شهید بود.ایشان فرزند خود را روی زمین گذاشتند و آن دو کودک خردسالِ فرزند شهید را روی پای خود نشاندند.
حس و حال آن دو کودک آنچنان بود که گویی در آغوش پدر خود هستند...
حاج قاسم روزت مبارک...
✍ #ﭘﺪﺭﺁﺳﻤﺎﻧﻲ_ﻣﺮﺩﻡ_اﻳﺮاﻥ ﺭﻭﺯﺕ ﻣﺒﺎﺭﻙ 🌷
☘🌹☘🌹☘
http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علی جان...
ای بزرگمرد عالم تشیع،
میلادت، مهر فروزان پیروزی است،
آنگاه که #سردار_دلها، در رزمگاه عشق
با تو رمز "یا علی" داشت...
🌺میلادتان مبارک🌺
#فقط_حیدر_امیرالمومنین_است
#روزت_مبارک
#پدر_قهرمان_من
#بچه_های_حاج_قاسم
#ارسالی اعضا🇮🇷
#مکتب_حاج_قاسم
#Ya_Ali
#My_Hero_Dad
http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
🍃بسمـ اللهـ الرحمنـ الرحیمـ 🍃
#برگی_از_خاطرات_دلیران 🇮🇷
#رمان_حسین_پسر_غلامحسین 📖
زندگی نامه و خاطراتِ "شهید محمد حسین یوسف الهی":
🔶 تولـــد (به روایت مادر)
صفحات 29_27
#پارت_ششم 🦋
مهرماه ۱۳۴۶ بود که همسرم دست محمدحسین را گرفت و او را در مدرسه ارباب زاده🏫که خودش مدیرآن بودثبت نام کرد.
ظهر☀️که برگشت ازاوپرسیدم: "تنهاآمدی؟"
گفت :"بله! قرار بود کسی همراهم باشد؟"
با نگرانی گفتم :"بله! بچه ها مگر توی مدرسه شما نبودند؟خب ماشین 🚗داشتی بچه ها را هم می آوردی."
گفت: "چنین قراری نداشتیم من صبح که می رفتم تمام مسیر برگشت را به محمدحسین نشان دادم تا او بداند که روزهای دیگر باید همراه برادرش این راه را پیاده طی کند."
به او و حرف هایش احترام گذاشتم و دیگر حرفی نزدم .
بعد گفت: "الان هم چیزی به آمدنشان نمانده است زنگ تعطیلی خیلی وقته که زده شده.
من دیرآمدم توی مدرسه؛ کمی خرده کاری داشتم."
او درست گفت چیزی نگذشت که محمدرضا و محمدحسین خسته و کوفته وارد خانه شدند.
محمدحسین سریع به طرفم آمد: "مادر! چرا وقتی پدر ماشین دارد، ما باید پیاده بیاییم؟"
گفتم: "این سوال را ازخودش بپرسی بهتر است."
شاید هم حس مادری ام میگف اورا به سوی پدر روانه کنم تا شاید عقیده اش را تغییر دهد.
بعدـمحمدحسین را صدا زدم :"پدرت پاسخ قانع کننده ای برای کارهایش دارد! حتما از خودش سوال کن."
ناهار که خوردیم، محمدحسین کنار پدرش نشست و با قیافه ای حق به جانب از او پرسید:
"پدر چرا امروز ما را با؛ماشین به خانه نیاوردی ؟این مسیر طولانی است؛ ما خسته شدیم ."
پدر او را در آغوش کشید و بوسید:
"بخاطر اینکه شاید در بین بچه ها کسانی باشند که پدر نداشته باشند.. این کارخوبی نیست که جلوی آن ها شما هرروز و هرلحظه با پدر باشی!
بردن شما با ماشین به مدرسه وجهه خوبی ندارد و باعث تبعیض بین دانش آموزان میشود و این تبعیض ازتاثیرکلامم به عنوان یک معلم میکاهد.
به خیلی ازبچه ها گفتم بارها گفته ام که من جای پدر شما هستم و شما مثل فرزندانم هستید!
پس باید این را عملا به آن ها ثابت کنم آیا به نظرتون من کار بدی کردم؟"
محمدحسین کمی فکرکرد: "پدرشما کار خوبی کردید."
این را گفت وبه طرف حیاط خانه دوید..
#رمان_حسین_پسر_غلامحسین
#مکتب_حاج_قاسم
http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
سلام علیکم
ولادت آقا امیرالمومنین رو بهتون تبریک میگم
ان شاءالله از ایشون بهترین عیدی هارو بگیرید🙏
🔶🔹التماس دعای فرج🇮🇷 رفع بیماری ها 🇮🇷عاقبت بخیری وشهادت 🇮🇷🔹🔶
شبتون مهدوی 🌌
25.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 در سالروز میلاد امیرالمؤمنین ببینید: نماهنگ خانه پدری ❤️
🔹روایتی از سید حمیدرضا برقعی
✨ نجف اشرف
http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb