eitaa logo
گمشده
153 دنبال‌کننده
4 عکس
1 ویدیو
0 فایل
آیینی_ اخلاقی_ اجتماعی
مشاهده در ایتا
دانلود
امام صادق عليه‏السلام : 《هيچ سراينده ‏اى درباره ما بيت شعرى نگفت، جز آن كه روح القدس كمكش كرد .》 <عيون أخبار الرِّضا عليه‏السلام : 1 / 7 / 2 منتخب ميزان الحكمة : 296>
امام صادق عليه‏السلام : 《هر كس درباره حسين عليه‏السلام بيتى شعر بسرايد و خود بگريد و ده نفر را بگرياند ، براى او و آن ده نفر بهشت باشد .》 <ثواب الأعمال : 110 / 3 منتخب ميزان الحكمة : 382>
پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم، شعری از لبید را قویترین شعر سروده شده می داند: 《ألا كُلُّ شَيءٍ ما خَلا اللّهَ باطلُ .》 <هلا ! هر چه غير از خدا باطل است(شاعر لبید)> 《و این مطلب روشن کننده جهت و مسیر درست حرکت شاعر را نشانه رفته است؛ که برترین مسیر آن مسیری است که به وحدانیت خداوند قلم بیاراید، چون اوست که تمام مطلق است و اوست که برترین احسنت گو در تمامی دوران ها و روز حشر.》
مطلب مهم: «کثرت دلیل حقانیت نیست» آنکه دنبال تفکر و اندیشه در زندگی نیست، اگر با ساده ترین زبان هم با او سخن گفته شود، جز شنیدن و سر تکان دادن، هیچ از او نخواهیم دید! آنکه جستجو گر باشد، مفهوم خواه است و آنکه نباشد هیچ نیابد و نیندوزد، خداوند است که صاحب مطلق قلب و جان ماست، و اوست که هدایت می کند و اوست که می میراند، آنکه با صداقت عمل و پاکی ذات خود قدم بر می‌دارد بی شک شامل لطف خداوند است و توفیق خدمت رسانی در این مسیر بندگی را پیدا خواهد کرد. «ما مامور به وظیفه هستیم نه نتیجه» ■تمام مبنای وجودیت ما انجام دادن وظیفه است و هیچ جز این بر گردن ما نیست، آنکه مسیر مشخص می کند و نتیجه می آفریند خالق یکتاست و جز او هیچ است و هیچ! و آخرین مطلب قابل ذکر؛ شعر چیست؟ اینگونه گفته اند: «كلامي است موزون و مقفي كه داراي معني باشد»
خوشا بر من! خوشا بر من که دلدارم تو هستی انیس و یار و غمخوارم تو هستی دمادم یاد تو در دل بروید همینم چون پدیدارم تو هستی قرارم، بی‌قرارم، خوش قرارم بگردت، دست پرگارم تو هستی وجودم غرق صد آه و گناه است خوشا بر من، که ستارم تو هستی در این دنیای پر نقشه فریبا که رمزِ، راز و اسرارم تو هستی منم آن خوش خیال ترد و تنها بسوزم چون طلبکارم تو هستی پریده عطر این احساس نابت که حس ناب گفتارم تو هستی ندیده دیده چون رخسارت ای گل نصیب روز دیدارم تو هستی خوشا آن غم که در دل، دل تکاند نصیبم داده بسیارم، تو هستی خوشا بر من که ترک عالمم شد در این عالم هوادارم تو هستی جهان را بی حقیقت منزلت نیست! یقینم نوش و تیمارم تو هستی بهشت جاودان مقصود من نیست مرا به ده، سزاوارم تو هستی خدایا سینه ام سنگین درد است  امید خوش نگهدارم تو هستی شکسته (گمشده) در هجر رویت  نگاهی کن، که گلزارم تو هستی ۱۴۰۳/۰۱/۰۱                                             https://eitaa.com/gomshode_sher
پیدای منی در ظلمت شب، خواب فرومایه بها نیست پیدای منی، جز طلبت ذکر و دعا نیست گر عمر گرانمایه به هیچی همه سر شد جز نور تو در طینت من، فضل و عطا نیست از شوق تو سر مست و خرابم به دو عالم در جان منی، جز ره تو شور و صفا نیست هر لحظه اگر، روی تو در جلوه نبینم این چشم من از شرک و خطا، دور و جدا نیست حاشا که تویی، روشن این ظلمت فانی آن کس که تو را دل ندهد، صبح و رجا نیست بیچاره هر آنکس که ز غیرت طلبی کرد از بخت بدش، جان و دلش، فصل و رها نیست احوال جهان را همه اش، هر چه تو خواهی در نیک و بدش، قصد تو را، قهر و بلا نیست آرام تو ام، گر طلب از غیر رهانم این (گمشده) را، جز بخدا، شوق خدا نیست بگذر ز من از راه خطایی که گذشتم در باور من، جز تو دگر، نوش و دوا نیست 16/03/1403 https://eitaa.com/gomshode_sher
جوابیه شعر(گر تن بدهی دل ندهی کار خراب است!) تن! گر تن بدهی! دولت شاهانه فروشی با فکر خرابت ره فرزانه فروشی پیران به کجا لب به لب باده بدوزند در کار خطا، راهب میخانه فروشی بیگانه شود آنکه ز غیرش طلبی کرد جز حق و حقیقت به دمی چون طربی کرد تا تن به تن شهوت این حرم هوس داد صد خاطره را فاحشگی بی نسبی کرد! در منطق جاهل که خطا غرق ثواب است دل داده نباشی که تنت پشت حجاب است! عاشق نبود آنکه تنش را نسپارد!! جز جام خوشی، حرف وفا غرق سراب است آنجا که تویی یکسره از عشق شلوغ است! در کیش ادا فهم کسان، نفی فروغ است یک آیه نباشد، طلب کسب رضایت هرچند که بی مطلب دل آیه دروغ است ای آیه گریزان و تو ای ملحد نادان یک آیه و آن سکه نباشد غم انسان در مسلک تو، فهم تو در جانب کفر است چون آن کفنت هم ندهد مکتب کفران کافر همه را یکسره از کیش خودش دید! منکر به حسابش شد و بر موعظه خندید در فهم منافق نرود مطلب یزدان از طالع و بختش همه با موعظه نالید ای آنکه تو از شهوت مردانه غریبی شاید تو نصیب هوس جسم عجیبی..! دور از تو بود، شهوت یاران گرامی بی شک تو همان دولت خوشنام فریبی مستی به خطا یکسره در عالم پستی نفی سخنت کن، که تو آزاد پرستی لعنت کندش حضرت حق گر بفروشد آن را که تن و جان و دلش را بشکستی گو وصف کجا در دل تو غصه تراشد اخلاق و شرف را به کجا نکته بباشد انسانیت مکتب تو وصف ادا بود این وهم منیت همه جا دیده خراشد ای آنکه تو در معرکه ی نفی نقابی یا منکر بیچارگی و سرِّ حجابی شاعر نبود آنکه حقیقت نشناسد گر پرده نباشد بخدا سهم عقابی قیمت ندهد جاهل نادان به حقیقت با صبر و سکوتت نهراسی ز مشقت فرصت نشود، این همه بیگانه پرستی بیچاره شوی گر نشوی بند طریقت ای (گمشده) دنیای رذالت همه پوچ است انسان رها بنده ی شیطانک لوچ است گر بنده شوی دولت بیدار هدایت دانی که تنت در طلب موعد کوچ است ۱۴۰۳/۰۵/۰۶ https://eitaa.com/gomshode_sher
سهم دنیا باید به دنیا دل نداد ای دوست دنیا تمام سهم بودن نیست پرواز و باور دارم اما این پرواز حسرت، فهم بودن نیست ترک شراب و شهوت و غم کن زندان تن این سهم آدم نیست ای هر چه پوچی، در بهای ما در غفلت دل حسرت ما چیست؟ گاهی تمام حس من، بودن! بر قلب من چون کوه آواری تلخی در این احساس شیرینی در خواب سنگینی که بیداری باید گذشت از تو ولی شاید این مرگ_تنها باور من نیست بعد از زمین غرق ناپاکی نابوده حسی یاور من نیست این شور دنیای پر از ماتم ای سهم این زندان من من ها در داغ حسرت آتشم اما ‌ می جویم آن، آسوده بودن ‌ها دنیا تمامش سهم حسرت بود حتی در آن گنداب درباری هرگز نبیند، کور مادر زاد این جلوه ی مهتاب هوشیاری ای (گمشده) دنیا عذاب کیست!!!؟ حسرت نشان رنج و بیزاری است بگذر از این احساس رنجوری پا بند دنیا، این خود آزاری است ۱۴۰۳/۰۳/۰۹ https://eitaa.com/gomshode_sher
               مصطفی(ص) ای بهترین بندگان، تو مطلع حکمت شدی...! قبل از قرار آدمی، روشن ترین نعمت شدی! وقتی که خاک بی بها، آمیخت با روح البقا با ذکر نامت مصطفی(ص)، معراج این عصمت شدی آغاز پیدای نهان! ای خاتم پیغمبران تابیده ای بر جان ما، خورشید این امت شدی دریای نورت  بی کران، امواج مهتابت  چنان! ای مصطفی(ص) نور الامان، تو خالق رحمت شدی! روحی دمیدی خاکمان! روح الامین انس و جان بالاترین بر هر کران، پرواز بی زحمت شدی زنجیر دنیا پای تو، در رنج هر اولاد تو معراج حق بندگی! نوری بر این ظلمت شدی آری تو ما را رحمتی، در کیش تو پر نعمتیم ایمان و معنای یقین، تابیده چون، همت شدی بهتر ترین آدمی، معناترین پیغمبری جنت به نامت مصطفی(ص)، افضل ترین حشمت شدی غوغای محشر‌ رام تو، تا رخ نمایان می‌کنی  چون از ازل تا هر ابد، بر بی‌کران قدمت شدی ما را ولایت از تو شد، در سایه ی پر نعمتت با ذکر نام یا علی(ع)، در اوج بر قامت شدی آن را که ظلمت حاصلش، هرگز اگر باور کند در روز خم با حجتت، بر کفر و حق قسمت شدی ارزش نگیرد آدمی! بر سجده در خاک عدم ای منکر مولا علی(ع)، بشکسته این حرمت شدی..! گر غیر حیدر مقتدی، ترویج محراب دغل! ای کافر حب علی(ع)، ابلیس شر خدمت شدی ترویج دین احمدی(ص)، بی آل حیدر(ع) باطل است گر این حقیقت منکری، بی نور و بی قیمت شدی ای (گمشده) پرگار دین، جز آل احمد(ص) باطل است  گر نکته‌ای زائل کنی، در آتش و نقمت شدی   ۱۴۰۲/۰۵/۰۱ https://eitaa.com/gomshode_sher        
شعر چیست؟ شمس قیس رازی می‌گوید: «بدان که شعر در اصل لغت دانش است و ادراک معانی به حدس صائب و اندیشه و استدلال راست و از روی اصطلاح سخنی است اندیشیده، مرتّب معنوی، موزون متکرّر متساوی، حروف آخرین به یکدیگر ماننده.»¹ این تعریف از این لحاظ در خور توجه است که عنصر دانایی را بر عنصر تخیّل برتری می‌دهد و از جهتی می‌تواند آثار بزرگانی مانند فردوسی را نیز در برگیرد و در واقع نمونۀ خوبی از تعریف کلاسیک شعر است. کلاسیک‌ها به عقلانیّت اهمّیّت می‌دهند. کارشان صبغۀ والای قهرمانی و اخلاقی دارد و حامیان آن شاهان و طبقه‌های مهذّب و برتر جامعه هستند. عناصر شاعرانۀ مقوّم ایشان ایجاز است و لطف سخن و تخیّل ظریف پهلوانی و اشرافی و دوری از چیزهایی پیش پا افتاده توصیف شگفتی‌ها... شعر هنر کلامی است و کلام در مراتب خود باید آنچنان روشن، زیبا، رسا و مجسّم کننده باشد که تجربه‌ها و مفهوم‌های زیسته شدۀ شاعر را به کمال به شنونده منتقل کند و به گفتۀ سعدی: «در همه قول‌ها فصیح باشد.» بزرگان ما می‌گفتند: «سخن باید چو شکر پوست کنده» و یکی از دلایل نفوذ شاعرانی مانند: هومر، فردوسی، سعدی و حافظ در مردم عصر آنها و نسل‌های بعد همین ویژگی بوده است. عبارت‌های گنگ، نارسا و ناروشن که از روی بی‌اطلاعی نسبت به جریان زندۀ زبان گفته یا نوشته شده باشد، دوام و ماندگاری ندارد. در سخن شاعر و نویسنده باید به گفتۀ نظامی عروضی: «معانی متابع الفاظ نیفتد.» یعنی لفظ و معنا به طور مساوی پیش بروند و نیز سخن از ایجاز کامل برخوردار باشد. ۱- المعجم فی معاییر اشعارالعجم، مدرس رضوی، ۱۹۶ کتاب: باغ سبز شعر نگارنده: عبدالعلی دست‌غیب
       دل کنده در انتظار غروبی یخ زده پشت نگاه غرق حسرت دنبال فصلی نیامده ام تا گذر دهم این نخوانده ها را دروغ می گوید، این زمانه ی فریب از این گذشتن که سهمم شد دور تر از تمام بودنم از این ازدحام کم و من، هنوز در میان این نگاه ها غرق می شوم و اشک می ریزم تا شاید امیدی فردایی را برایم تداعی کند آری من به آغوش جاده، بغلی بدهکارم تا مرا جدا کند از این سیر زحمت از این سهم نفس نفس زدن! رنج این هوس رسیدن در من زیادی می کند باید بشکنم این تابوت مقبول بودن را باید بسوزانم این آتش بی تاب شده را تا خدایم را به این من داغ دیده؛ هدیه دهم . . .                                                                          https://eitaa.com/gomshode_sher
وَأَنِ ٱعۡبُدُونِيۚ هَٰذَا صِرَٰطࣱ مُّسۡتَقِيمࣱ (۶۱) سوره یس و مرا پرستش كنيد، كه اين راه مستقيم (سعادت ابدى) است‌؟!