اشتباهِ خوب"
«زندگی معمولاً عادتش است که مارا در تنگنا قرار بدهد، و بپیچاند. در لابهلای مسیر بگرداند و از دیدنِ اینکه حالا چه ابتکاری به خرج خواهیم داد، لذت ببرد. و ناامیدی احتمالاً فقط نمرهٔ منفیِ بزرگی در این بین باشد که اورا وا میدارد به اینکه فشار را بیشتر کند، گویی قرار است انتقام بگیرد و فریاد بزند که «ببین، همهچیز میتواند خیلی بدتر باشد، و معجزهٔ شکرگزاری تورا نجات خواهد داد نه با نعمت، که با دیدِ جدیدی که به داشتهها پیدا خواهی کرد.»
قهوهات را بنوش، برای مسیر کویریِ جاده با صبوری گرما را تحمل کن و دلت را به رسیدن جنگل خوش کن، و بعد، از مسیر جنگلی و سرسبز با تمام وجود عشق کن و استفاده کن. سختگیریِ بیدلیل یا بیشازحدِ تو، بدبینی و تلخیِ نگاهت، فقط تورا بیشتر در این تار و پودِ بیقاعده غرق میکند.»
- Abr .
هدایت شده از Coraline:)
اشتباهِ خوب"
قد متوسطت، چون اعتدالیست در میانه ی خستگی و تلاش، و چهره ی خستهات روایتیست از شبهای بیقراری که روشنایی روز را فراموش کردهاند. فر موهایت، اندکی از رسم همیشگی بلندتر، سایبانیست بر پیشانی درگیر فکری که پشت این اندک چاقی، آرامشی نهفته از جنس بیتفاوتی خستهگان.
اشتباهِ خوب"
اشتباهِ خوب" قد متوسطت، چون اعتدالیست در میانه ی خستگی و تلاش، و چهره ی خستهات روایتیست از شبهای
قد و وزنو حساب نکنیم، باقیش توافق
بخصوص «اندکی از رسم همیشگی بلندتر»
«چطور میتونم بهتون رابطهٔ مثبت بین سردرد، چای داغ، به پشت دراز کشیدن و سر گذاشتن رو زمین سفت، تاریکی، محکم بستن دستمال سر، و سکوت رو توضیح بدم؟»
اشتباهِ خوب"
«چطور میتونم بهتون رابطهٔ مثبت بین سردرد، چای داغ، به پشت دراز کشیدن و سر گذاشتن رو زمین سفت، تاریکی
شاید بگید خواب کو؟ باید بگم مرحلهٔ بعده.
اشتباهِ خوب"
«اینروزا، حس میکنم که ریههام، شیشهٔ خالیِ عطرای توعه.»
ازین توصیفی بودن و آرایههای بجای متن آهنگاش لذت میبرم. چون باعث میشه بیشتر احساس کنی، بیشتر ببینی.
هدایت شده از نسلهـداوینچی
کمترین تایم ممکن رو دارم
ولی طرحم خراب شد و باید از اول بکشم