اشتباهِ خوب"
—
«با خیالِ خودم مشغولم. با خیال راه میروم، با خیال شهر را میگردم، با خیال پشتِ میز مینشینم و فراپاچینوی خنک را هورت میکشم، با خیال میگذرانم و با خیال، احساس میکنم، نفس میکشم، لبخند میزنم و انگار اسمِ خیال زندگی باشد. انگار خیال، همان آسودگی و سادهگرفتن است، تماشا کردن و توی حال، قدم برداشتن است. سایهٔ واقعیت برایم تیره نیست، جادهاش را خوب بلدم اما، آسمانِ آبیِ خیال را، بیشتر دوست دارم؛ چون ابرها میگذارند تا انتهای راه را، رویشان بدوم بدون ترسِ از افتادن.»
- Abr .