" کوچه را قدم میزدم. حرف های عزیز کم بیراه نبود ، اما چه کنم که دل گیر کرده است ..
کاسه ی چهکنم چهکنم دست گرفته بودم، که چه کنم عاشقیام سرایتَش کند؟
آنی که من دیدم با شاخهٔ رز و نامهای با دستخط معطر و شعر های فروغ هم دلاش به دلم لبخند نخواهد زد..
پلک زدم و ایستادم؛
خود نخواهمم باز قدم هایم سمتِ پنجرهشان خواهد رفت .
شاید که لحظه ای برای آب دادن گلدانها هم که شده ، آن چادری که شکوفههای کوچکِ آبی رنگش، رنگ به قلبم میدهند را سر کند ..
کنار شیشه بایستد ،
و چشم هایِ این عاشقِ تنهای ایستاده در سایه، آرام و با بغض،
باز هم قربان صدقهاش بروَد =).. "
- Abr , ²
"𝒖 𝒌𝒏𝒐𝒘 𝒎𝒆"
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
تو را از من جدا کردند هر باری به ترفندی ؛
یکی با خندهٔ تلخش، یکی با برقِ چاقویش..