اشتباهِ خوب"
—
" امروز خداروشکر کمی باران بارید..
بارانی که قطرههای کوچک و بیجانی داشت، ولی شیرین بود. در دلِ حیاط و دامنِ زمین آب میشد مثلِ قندی در دلِ من ، وقتی بعد از مدتها آوایی از تو به گوشم میرسد و دیداری از تو زندهام میکند ؛ همانطور که امروز پژمردگیِ گیاه ، با این ملاقات کوتاه ابر ، لبخند زندگی باز بر برگهایش کشیده شد..
امروز احساسِ عجیبی داشتم از تنهایی ، از خودم بودن و تنها بودن با خودم ، اگر حتی فقط برای چند ساعت بود.
دیدماش که هنوز در رگ هایش کنارِ تلخی و دلگیری های اوایل بزرگسالی، آبیِ دوستداشتنیِ جوانیهایش هم جریان دارد.
بعضی چیزها آزارم میدهد ، چیزهایی که میبینم و نمیبینند ، چیزهایی که درک میکنم و درک نمیکنند ، احساس میکنم و احساس نمیکنند ، و آسایش را تنها در خلوتِ خودم پیدا میکنم. "
- Abr .
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
اشتباهِ خوب"
کرایول، بهش بگو، بسه دیگه بزار یه نفس راحت بکشی.
کاش میتونستم این اخلاقُ یروزی بالاخره یاد بگیرم
هدایت شده از اتاقکسیگار؛/گزارش خوردم محافظ پین اول
عشق
دکانی است
که مغازهدارش مرده است
و تو غمناک
تکه نانی
برابر چشم او میدزدی.
من کودک این مغازهدارم.
-محمد شمس لنگرودی