اشتباهِ خوب"
—
" دلم میخواهد حرف هایم را برایت کتاب کنم. کتابی که میتواند [ فقط میخواستم با تو حرف زده باشم. ] نام بگیرد.
حرف هایم برای تو، مثلِ جوانهای که سنگ را برای دیدارِ خورشید با برگهای کوچکش میشکافد، تمامی نخواهد داشت و برای لحظهای معاشرتت، حرف پیدا خواهم کرد.
حیف که اینهمه واژه مقابلِ تو به سکوت و نگاه خلاصه میشود. حرفهای چیده شده با دیدنت ، در ذهنِ آرام شدهام باز بهم میریزند.
برای همین کتاب مینویسم. کتاب حرفهایی که برای روزِ مبادایت نگه داشتهام و نشد که برایت تعریف کنم و برایم لبخند بزنی. "
- Abr .
📪 پیام جدید
دلم میخواد میشد با شما دوست بشم
با من دوست شو هرچند که من دوست خوبی نیستم.
هدایت شده از قالیِچایخورده؛
اگر ایران گورستان تمام آرزوهایم شود باز قلبم را در خاک پاک این وطن چال خواهم کرد.
از انسان بودن خسته شدم، وقتی انسان را در ظرفِ کوچکی از خودخواهی، تنپروری، آرزوچینی و بیانصافی گنجاندهاند.
کاش عاشق بودم.
اگه کلیهمو چندسال پیش فروخته بودم و طلا میگرفتم همشو با ریسک، الان جاش یه کلیهٔ طلا مینداختم دوباره تازه با یه عالمه کلیهٔ خریده شده برای کمک به نیازمندان تو صف و ثوابم میکردم.
من نمیدونم بعضیا چطور به مرگ و عاقبت فکر نمیکنن که سر بازی سود و سیاستشون، ثانیهای نرخ دلار و طلا بالا پایین میکنن بی توجه به اونی که زیر این نوسان یه چیزی داره به اسم زندگی و زن و بچه.