اشتباهِ خوب"
POV: چطور میتونم بابت مشکل خودم این همه ناراحت باشم وقتی انقدر چیزای دیگه اطرافمه که ناراحت کنندهتر
POV:
جمعای خالهزنکی دخترونه ترسناکن.
امروز یه جمع دخترونه بقدری حالمو گرفت که وات د هل.
هوای امروز چه سنگینه، آسمونشم آبی نیست، گرد و خاکِ غم داره.
بیچاره اعیاد، به شادیِ اونا هم ظلم شده.
آخرین دقایق از ۴۰۴ ..
آخرین دقایق از روزهایی که گذشت، گذشت و نه مثلِ یکسال ، که انگار هزارسال بود.
« سینِ هشتم سفرهٔ امسال ما، تصویر سیدعلی بود. سینِ نهم سفرهٔ امسال ما، سیدمجتبی بود. سینِ دهم سفرهٔ امسال ما، سبزی و سفیدی و سرخیِ پرچمِ جمهوریاسلامیِایرانمان بود ..
سفرهٔ امسالمان، سفرهٔ سینهای دلتنگیست .. سینهای عشق و غرور .. سینهای اشک و دوستداشتن. »
و اووو فراموشم شد.
آقای بینهایت، صاحبِ زمین و زمان، مردِ صبور و غمخوارِ تکتکِ ما که امسالم غریب و غایب موندی.. عیدتون مبارک :)🤍