صبح معمولاً وقتی خیلی دوستداشتنی و نازه که فقط خودم باشم. تعداد از یکنفر که بالاتر بره احتمالِخطا هم میره بالا.
[گر تو گرفتارم کنی، من با گرفتاری خوشم.
دارویِ دردم گر تویی، در اوج بیماری خوشم! ]
[دوستداشتنیان.]
آدمایی که بدون اینکه بگی، متوجه میشن حرف داری، و حدس و فهمِ اینکه چه حسی داری، براشون سخت نیست. اونهایی که براشون زیاد تفاوت نمیکنه توی چه موقعیت و شرایطی باشید، حتی برای چندلحظهٔ کوتاهم که باشه، میتونن برنامشونو نگه دارن، کنارت بایستن، بهت گوش بدن، یا حتی فقط با سکوت، حالترو بهتر کنن یا حداقل شریکت باشن. دوستداشتنین، کسایی که بیشتر از دوستنداشتن، میتونن دوستداشته باشن و دوستداشته بشن.
اشتباهِ خوب"
[دوستداشتنیان.] آدمایی که بدون اینکه بگی، متوجه میشن حرف داری، و حدس و فهمِ اینکه چه حسی داری، برا
«دوستداشتنیه، اونی که میتونی گاهی پیشش صادقانه دوستنداشتنیترین ورژن خودت باشی.»
«بهچیزی فکر میکنم، و بعد یهو به این فکر میکنم که چقدر فکر میکنم. و بعد، گرمِ فکر کردن به اینکه چرا انقدر فکر میکنم میشم و درآخر، انقدر فکر روی فکری اومده و پیچیده که میبینم تمامِ وقت، به فکر کردنای بدون فکر گذشته.»