[دوستداشتنیان.]
آدمایی که بدون اینکه بگی، متوجه میشن حرف داری، و حدس و فهمِ اینکه چه حسی داری، براشون سخت نیست. اونهایی که براشون زیاد تفاوت نمیکنه توی چه موقعیت و شرایطی باشید، حتی برای چندلحظهٔ کوتاهم که باشه، میتونن برنامشونو نگه دارن، کنارت بایستن، بهت گوش بدن، یا حتی فقط با سکوت، حالترو بهتر کنن یا حداقل شریکت باشن. دوستداشتنین، کسایی که بیشتر از دوستنداشتن، میتونن دوستداشته باشن و دوستداشته بشن.
اشتباهِ خوب"
[دوستداشتنیان.] آدمایی که بدون اینکه بگی، متوجه میشن حرف داری، و حدس و فهمِ اینکه چه حسی داری، برا
«دوستداشتنیه، اونی که میتونی گاهی پیشش صادقانه دوستنداشتنیترین ورژن خودت باشی.»
«بهچیزی فکر میکنم، و بعد یهو به این فکر میکنم که چقدر فکر میکنم. و بعد، گرمِ فکر کردن به اینکه چرا انقدر فکر میکنم میشم و درآخر، انقدر فکر روی فکری اومده و پیچیده که میبینم تمامِ وقت، به فکر کردنای بدون فکر گذشته.»
اشتباهِ خوب"
—
«دیروز ازخاطرم رفت تبریک بگم بابت سالگردِ این اتفاقِ زیبایِ تاریخ، دست در دست شدنِ دو بهترینِ خلقت، دو مهربانترین، دو عاشقترین، دو بندهترین، دو خاشع و پارسا ترین، دو کریم، حکیم، حلیم، رحیم، محجوب، زکی، صادق، صبور، صبور، صبور، صبور ..
گویی راستی که گِلِ ما، از «خاک» و «آب» سرشته شده، وقتی پدرمان ابوتراب است و مادرمان بانوی آب.»