۳/و من. من لایههای پیچیدهٔ زیادی دارم که هنوز، همهٔ خودم رو حتی برای خودم شرح ندادم. هروقت حرفی درمورد خودم میزنم، بدون که به هموناندازه اونجا/پیشت راحت بودم یا تورو انتخاب کردم. و اگر دیدی روزی رسیده که همهٔ جزئیات احساساتم رو، با واو به واوِ افکارم برات تعریف میکنم، بدون که احتمالاً کنارت به راحتیِ دوستداشتنی و ارزشمندی دست پیدا کردم. و این یعنی باید بیشتر تلاش کنی چون، تازه به مرحلهای رسیدی که بهش میگن «کمی نزدیک تر از باقیِ آدما» ؛ و یکدنیا حرفِ نشنیده وجود داره که باید هردو باهم بشنویمش، چون من با حرف زدنِ اینطوریه که خودم رو میشناسم.
آخِر/زبون حرف زدن آدما درمورد خودشون یکسان نیست. حرف زدن یک مدلشه که خودش هم به هزارجور لحن و کنایه و مستقیم و غیرمستقیم قسمت میشه. و خیلیاهم با بدن، با رفتار، و با نوعِ نگاهشون حرف میزنن.
[ اما بهم بگو، تو چرا درمورد خودت حرف میزنی ؟ ]
از کم عکس پست کردنای اخیرم مشخصه که نبودِ پینترست چقدر تو زندگیم داره احساس میشه.