eitaa logo
🇮🇷 گربه‌ ایران
278 دنبال‌کننده
3 عکس
1 ویدیو
0 فایل
گربه ای با کفشهای catوونی از قابلمه تا قافیه در جستجوی معنا @hamiiiiiiiiiiiiiid
مشاهده در ایتا
دانلود
با رودخانه پای درختی قرار داشت سیبی که فکر خودکشی از شاخسار داشت مقصد مهم نبود چه دریا چه باتلاق می رفت رود و از همه قصد فرار داشت یادش نرفته بود خزان درخت ها بیخود نبود باغ هراس از بهار داشت کوهی که تن به تیشه معدنچیان سپرد یاقوت سرخ داشت دل داغدار داشت وقتی گریست شیشه می هق هق از ملال معلوم شد چقدر غم روزگار داشت سهراب غرق خون شد و وقتی شکست خورد هم زخم هم نشان از پدر یادگار داشت گل گرچه شاد بود که از شاخه چیده شد از باغبان خویش جز این انتظار داشت ما را چنان که باید و شاید کسی ندید روز ازل هم آینه ما غبار داشت
خونابه فرستند به هم چشم و دل من چون کاسه که همسایه به همسایه فرستد
تویی نماز و منم مست، مانده ام چه کنم که هم اقامه خطا هم سبک شمردن تو
رتبه می‌خواهی، چو خورشید از خلایق دور باش سایه از همراهی مردم به خاک افتاده است
من دوستی به جز تو ندارم، قسم به عشق هرکس که غیر از این به تو گفته‌ست، دشمن است..
اَفسوس که بی‌فایِده فَرسوده شُدیم وز آسِ* سِپِهرِ سَرنِگون سوده** شُدیم دَردا و نَدامَتا که تا چَشم زَدیم نابوده دَمی به‌کام، نابوده شُدیم *آس: آسیا. در این نِگَرشِ شاعرانه، سِپِهر / فَلَک، به سنگِ گِرد و گَردانِ آسیا می‌مانَد، و همان‌گونه که سنگِ زَبَرینِ آسیا با گَردِشِ خود بر رویِ سنگِ زیرین، غلّات و حبوبات را لِهْ می‌کُنَد و آرد می‌گَرداند، گَردِشِ سِپِهر / فَلَک نیز بر سَرِ ما آدمیان، ما را می‌فَرسایَد و نابود می‌گَردانَد. پَروینِ اعتصامی نیز با زبانی نِکوهِشگرانه در حقِّ روزگار / فَلَک می‌گُفت: این بی‌هُنَر آسیایِ گَردَنْده ساییده هِزارها سَر و گَردَن **سوده: ساییده‌شُده؛ به صورتِ گَرد درآمده؛ فرسوده‌شُده؛ آزاردیده.
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صد دیو‌ در من هست، انسانی نمانده ...😐 @gorbe_ir
پیشانی‌ات ای کویر! موّاج شده‌ست انقدر به رودخانه‌ها فکر نکن @gorbe_ir
رودکی
بهتر است یکباره شعله‌‌ور شوی و بسوزی تا به تدریج محو شده از یادها بروی. -فرانتس کافکا
... بَسی بَرآیَد و بی‌ ما فُرورَوَد خورْشید بَهارْگاه* و خَزان باشَد و دی و مُرْداد بَرینْچه می‌گُذَرَد دِلْ مَنِهْ؛ که دجْله بَسی پَس از خَلیفه بِخواهَد گُذَشْت دَر بَغْداد گَرَت زِ دَسْت بَرآیَد، چو نَخْل باش کَریم وَرَت زِ دَسْت نَیایَد، چو سَرْوْ باش آزاد ... بَسی به دیدهٔ حَسْرَت زِ پَس نِگاهْ کُنَد کَسی که بَرْگِ قیامَت** زِ پیشْ نَفْرِسْتاد هَمین نَصیحَتِ مَن پیش گیر و نیکی کُن که دانَم از پَسِ مَرْگَم کُنی به نیکی یاد نَداشْت چَشْم بَصیرَت که*** گِرْد کَرْد و نَخورْد بِبُرْد گویِ سَعادَت که*** صَرْف کَرْد و بِداد ... *بَهارْگاه: فَصْلِ بَهار، رَبیع. **‌بَرْگ: أَسْبابِ خانه و لَوازِمِ زِنْدگی، وَسیلۀ گُذَران و مایۀ مَعیشَت، ساز و نَوا، زاد و توشه. ... "بَرْگِ قیامَت"، زاد و توشۀ روزِ رَسْتاخیز اسْت که هَمانا إیمان باشَد و عَمَلِ صالِح. ***که: کَسی که.
تا چند گذر زمان باید تا دختر بچه‌ای زنی شود و پسر بچه‌ای مردی؟ و زن چه دلهره‌هایی را بیازماید تا بتوان گفت زن است؟ و مرد چه فراز و نشیب‌ها پشت سر بگذارد تا بتوان گفت مرد است؟ ... نازنین من، راز این‌همه در دل پیر شولاپوش زمان نهفته است. تو زندگی را بچسب.