با رودخانه پای درختی قرار داشت
سیبی که فکر خودکشی از شاخسار داشت
مقصد مهم نبود چه دریا چه باتلاق
می رفت رود و از همه قصد فرار داشت
یادش نرفته بود خزان درخت ها
بیخود نبود باغ هراس از بهار داشت
کوهی که تن به تیشه معدنچیان سپرد
یاقوت سرخ داشت دل داغدار داشت
وقتی گریست شیشه می هق هق از ملال
معلوم شد چقدر غم روزگار داشت
سهراب غرق خون شد و وقتی شکست خورد
هم زخم هم نشان از پدر یادگار داشت
گل گرچه شاد بود که از شاخه چیده شد
از باغبان خویش جز این انتظار داشت
ما را چنان که باید و شاید کسی ندید
روز ازل هم آینه ما غبار داشت
#فاضل_نظری
خونابه فرستند به هم چشم و دل من
چون کاسه که همسایه به همسایه فرستد
#فضلی_گلپایگانی
تویی نماز و منم مست، مانده ام چه کنم
که هم اقامه خطا هم سبک شمردن تو
#حسین_زحمتکش
رتبه میخواهی، چو خورشید از خلایق دور باش
سایه از همراهی مردم به خاک افتاده است
#صائب_تبریزی
من دوستی به جز تو ندارم، قسم به عشق
هرکس که غیر از این به تو گفتهست، دشمن است..
#حسین_دهلوی
اَفسوس که بیفایِده فَرسوده شُدیم
وز آسِ* سِپِهرِ سَرنِگون سوده** شُدیم
دَردا و نَدامَتا که تا چَشم زَدیم
نابوده دَمی بهکام، نابوده شُدیم
*آس: آسیا.
در این نِگَرشِ شاعرانه، سِپِهر / فَلَک، به سنگِ گِرد و گَردانِ آسیا میمانَد، و همانگونه که سنگِ زَبَرینِ آسیا با گَردِشِ خود بر رویِ سنگِ زیرین، غلّات و حبوبات را لِهْ میکُنَد و آرد میگَرداند، گَردِشِ سِپِهر / فَلَک نیز بر سَرِ ما آدمیان، ما را میفَرسایَد و نابود میگَردانَد.
پَروینِ اعتصامی نیز با زبانی نِکوهِشگرانه در حقِّ روزگار / فَلَک میگُفت:
این بیهُنَر آسیایِ گَردَنْده
ساییده هِزارها سَر و گَردَن
**سوده: ساییدهشُده؛ به صورتِ گَرد درآمده؛ فرسودهشُده؛ آزاردیده.
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صد دیو در من هست، انسانی نمانده ...😐
@gorbe_ir
پیشانیات ای کویر! موّاج شدهست
انقدر به رودخانهها فکر نکن
#میلاد_عرفان_پور
@gorbe_ir
بهتر است یکباره شعلهور شوی و بسوزی تا به تدریج محو شده از یادها بروی.
-فرانتس کافکا
... بَسی بَرآیَد و بی ما فُرورَوَد خورْشید
بَهارْگاه* و خَزان باشَد و دی و مُرْداد
بَرینْچه میگُذَرَد دِلْ مَنِهْ؛ که دجْله بَسی
پَس از خَلیفه بِخواهَد گُذَشْت دَر بَغْداد
گَرَت زِ دَسْت بَرآیَد، چو نَخْل باش کَریم
وَرَت زِ دَسْت نَیایَد، چو سَرْوْ باش آزاد ...
بَسی به دیدهٔ حَسْرَت زِ پَس نِگاهْ کُنَد
کَسی که بَرْگِ قیامَت** زِ پیشْ نَفْرِسْتاد
هَمین نَصیحَتِ مَن پیش گیر و نیکی کُن
که دانَم از پَسِ مَرْگَم کُنی به نیکی یاد
نَداشْت چَشْم بَصیرَت که*** گِرْد کَرْد و نَخورْد
بِبُرْد گویِ سَعادَت که*** صَرْف کَرْد و بِداد ...
#سعدی
#قصاید
*بَهارْگاه: فَصْلِ بَهار، رَبیع.
**بَرْگ: أَسْبابِ خانه و لَوازِمِ زِنْدگی، وَسیلۀ گُذَران و مایۀ مَعیشَت، ساز و نَوا، زاد و توشه. ... "بَرْگِ قیامَت"، زاد و توشۀ روزِ رَسْتاخیز اسْت که هَمانا إیمان باشَد و عَمَلِ صالِح.
***که: کَسی که.
تا چند گذر زمان باید تا دختر بچهای زنی شود و پسر بچهای مردی؟ و زن چه دلهرههایی را بیازماید تا بتوان گفت زن است؟ و مرد چه فراز و نشیبها پشت سر بگذارد تا بتوان گفت مرد است؟
... نازنین من، راز اینهمه در دل پیر شولاپوش زمان نهفته است. تو زندگی را بچسب.
#سیمین_دانشور