ء ؛ قهوهاش را تمام کرد ؛ گفت :
چطور دیگران را انقدر خوب دلداری میدهی ؟
خندیدم و گفتم : حرفهایی میزنم ،
که دوست داشتم دیگران به من بگویند ☕️ *
زِ نامَردان علاجِ دردِ خود جُستن بِدان مانَد ...
که خار از پا برون آرَد کسی با نیشِ عقربها .
ء
ذکر مدام این روزها ؟!
الحَمدُلِلهِ الذی جعلنَا مِن المتَمَسکِین بِوِلایَة مولانا امیر المُومنینَ علي بنِ ابیطالِب .
هرچی تو زندگی جلوتر میرم ، بیشتر یقین پیدا میکنم که ثروت واقعی شیعهی علی بودنه * .
- همه عمر بر ندارم سر خود ز آستانش ،
که فقط سپردهام دل به علی و خاندانش .