eitaa logo
"گُریزگاه"
20 دنبال‌کننده
15 عکس
2 ویدیو
0 فایل
🩶🕊️ "گریزگاهی برای فرار از خویشتن گریزگاهی به وسعت رویاهای یک نویسنده"
مشاهده در ایتا
دانلود
اما نیرویی او را وا می‌داشت که بگریزد. به گوشه ای کنجی جایی دور از شهر جایی دور از ادم ها. _سمفونی مردگان اثر عباس معروفی.
در سکوتی هولناک، فارغ از هرچیز آزاده ای، به جسم سرگردان خودم مینگرم. جسمی که در روند دردناک حقیقت، با ارزوی محقق ‌شدن یک رویا میدود و با خارهای زهرالود اندوه، برای لحظه ای متوقف میشود. به مردمک چشمانی نگاه میکنم که به بهانه عاقل شدن شاخه های خیال و دیوانگی را چیده اند و تمام شور و اشتیاق خویش را در گریزگاهی نهان بنام مغز پنهان کرده اند. من در اندیشه های خود، به عنوان نمادی از تظاهر و تزویر شناخته میشوم. هنگامی که در آیینه ی خویش به خود مینگرم، تنها رهگذری خسته را میبینم که برای رسیدن به انتهای مسیر رنج و محنت تمام عمر خود را گذرانده است و اکنون دیگر مقصدی به جز خیال و رویا ندارد. من در خود دخترکی شاداب را میبینم که تپش قلبش، اوازی مهیج از حکایت همنشینی امید و درد است. من، در عمق چشمانم زنی تنها را میبینم که روحش از فولادی سخت ساخته شده است، فولادی که برای متحمل شدن هرگونه درد و رنجی کافی باشد. پس ای نوای دردناک باد که صدایت نوازشی خشمگین برای گوش ها و قلب هاست، مرا انسانی خیال باف نخوان، اسمانی که عمق رنگ هایت همچون طیفی از گستره ی نازک شادی و غم است، به من دشنام بدگمانی را نسبت نده. من همان ادمک خسته و بی پرواام که برای سرابی بنام زندگی، با سیلی از کابوس های شبانه ام، به اغوش وحشتزده غم پناه میبرم، در تلاشم به بوسه های زودگذر شادی و لبخند بر لبانم دل نبندم و برای لحظه ای شاد بودن، به تمنای خیال و ارزو مشغول میشوم. گریزگاه من، در پشت افکار رعب اورم پنهان شده است، گریزگاه من مکانیست ورای درد، جایی کنار رویاهایم. پس مرا خیال باف نخوان، من پناهنده ای در مرزهای رویاام. _پانته آ.
درد دارد وقتی ساعت ها مینشینی به حرف هایی که هیچوقت قرار نیست بگویی فکرمیکنی. _هاینریش بل.
زندگی شاید آن لبخندیست که دریغش کردیم زندگی زمزمه پاک حیات است میان دو سکوت. _سهراب سپهری.
در میان پیچ و خم زندگی،در اثنای دویدن ها و تهی گشتن ها،به دنبال خودم میگردم.فردی که مدت هاست با او سخن نگفته ام.به دنبال مرهمی میگردم که بند درد را از دستان اسیرم ازاد کند،پرنده ی خیالم را به کوچ نشینی دعوت کند،عشق را از هم صحبتی با غرور باز نگه دارد و ریسمانی نرم از جنس دلبستگی و رغبت را با تن من اشنا سازد. چه شجاعانه است،در میان سیلی از امواج ظلمت به دنبال جست و جوی روشنایی روانه شدن. _پانته آ.
‌من جوان می‌میرم ‌خیلی جوان، ‌امّا چیزی هست ‌که نخواهد مرد ‌و آن رویای من است. _فلیسین ژولی
_بهار✨🌥
آرزو برای ما،نام غریبیست.... ما تنها،در اندیشه ی دوام آوردن میان ویرانی هستیم _پانته آ.