بابونهٔسَبز؛🍵
مهم نیست اکنون زندگیام چگونه میگذرد.
عاشق آن خاطراتی هستم که تصادفی از ذهنم عبور میکنند و باعث لبخندم میشوند.
حال و هوای دلت چگونه است؟! :)
- نم خورده و بارانی ام..
بیشتر به قطره ای شباهت دارم که با حجم عظیم سیل تصاف کرده باشد، همانقدر خود را متلاشی میبینم..
_آن جا یک قهوه خانه بود.
اما ننشستیم به نوشیدن دو استکان چای. چرا؟
دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا مینشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟
عجله، همیشه عجله..
کدام گوری میخواستم بروم؟ من به بهانه ی رسیدن به زندگی، همیشه زندگی را کشتهام.