چشمهایتعقیقاصݪیمںگونھهاقاچسیبلبنانی
توبخندۍشکستھخواهدشدقیمتپستہهاۍکرمانۍ!
خودش را برد، عطر رفتنش در خانہ جا ماندھ
بہ شبهاۍ پس از او عطر شببو بر نمیگردد!
شب و تاریکۍ
چایۍاش باشد کمۍ غم . .
قند شود فکر
و
استکان هم خیاݪ!
شب جالبۍ مۍشود ؛ مگر نھ؟