شبم از بی ستارگی شب گور
در دلم پرتوِ ستاره دور
اذرخشم گهی نشانه گرفت
گه تگرگم به تازیانه گرفت
بر سرم اشیانه بست کلاغ
اسمان تیره گشت چون پر زاغ
مرغ شب خوان که با دلم میخواند
رفت و این اشیانه خالی ماند
اهوان گم شدند در شب دشت
آه از ان رفتگان بی برگشت
-ابتهاج
☆دفترچهِ سبزِ سالبه☆
بچهاااا بلو قوریییی😭😂✨✨✨✨✨ خیلی خرههه بچمممم عاشقش شودممممم اندازه یه بند انگشتهههه😭🤏
شاید بعدا براش دوتا بال هم گذاشتم
بشه بلو قوری پرنده😭😂✨