[رومئو]
آنائیل عزیز! حرف هایت چند ساعتی دلم را گرم و سرم را خوش کرده بود، از تو برای آن چند ساعت ممنونم.
اگرچه دوباره به سمتم آمدند و گفتند که انگار در دنیای دیگری هستم و این دنیا را نمیشناسم، اما صحبت با تو دیدم را عوض کرده.
حالا دیگر فقط غمگینم، عصبی نیستم.
در قالب مثال، مثل کسی که در جنگ عزیزی از دست داده، در لحظه اول عصبی است، خشمگین است، فریاد میزند، قوی تر شمشیر میزند. اما وقتی شب میشود، دیگر جنگی نیست، خشمی نیست، فقط دلتنگی است و گریه در سکوت.
دقیقا چیزی که آن را پذیرفتی اما نمیتوانی برایش ناراحت نباشی.
آنائیل!
تنها دلخوشی من در این روز ها وجود تو است و نامه هایت.
کسی که حرف من را میفهمد و هدایتم میکند و هنوز در وجودش نور دارد.
#سبزینه
[آنائیل]
چرا وجدان انسان، او را درک نمیکند؟
همیشه احساس میکردم حداقل تمام وجود من طرف من هستند و سمت من خواهند ماند، اما وجدان نیز مانند تمام موجودات ما را قضاوت میکند.
رومئو!
اتفاقی برای من افتاده اما حالم نسبتاً خوب است؛ این را فقط به تو میگویم مخاطب همیشگی نامه های من،گاهی از خودم بابت این حال خوبم دچار انزجار میشوم...
زندگی ام همانند گذشته است. عادی و روی نوسانی یکنواخت.
باور کن تا به این لحظه کسی مرا مانند خودم به خاطر این ثبات، تحقیر نکرده.
رومئو!
لطفا به من کمک کن.
از تو میخواهم که میان من و من داوری کنی...
من هر لحظه را منتظر پاسخ نامه ات هستم.
#سبزینه