آرزویِ محال .
_
آهثُمّآه
امامصادق علیه السلام فرمودند:
درگودالقتلگاهعدهایاعضایبدن
سیدالشهداء علیه السلام رامیبُریدند
مُچدستومُچپایحضرت :))!
(المنتخبعلامهثقفی)
آرزویِ محال .
_
آهثُمّآه
هنگامیکهحضرتاباعبداللهالحسین علیه السلام از اسب رویزمینافتاند،حرامزادهایبهگودیِگلویِ
حضرتتیرزد
(مقتلسرالأسرارفیمصائبالأبرار.ص۵۰)
آرزویِ محال .
_
آهثُمّآه
وقتیشمرملعونروانهقتلگاهشد،
قدماولبرداشت،خطابرسیدملائکعرشرا
نگهدارید؛قدمدومبرداشت،خطابآمدعلی علیه السلام رانگهدارید؛قدمسومخطابآمد حوریانفاطمه علیه السلام رانگهدارید؛اماجبرئیلآمد بالخودرابرگلویِمبارکگذاشت،شمرملعون
(هفتادبار)خنجرکشیدنبرید،امامحسین علیه السلام دید، جبرئیلاست،فرمودند:ایجبرئیلچرا نمیگذاری شهیدشوم!؟گفتآقاجانجوابپدرتعلی علیه السلام را
چهبگویم!؟؛نظرکرددیدامیرالمومنین علیه السلام سربرهنهایستادهمیفرمایند:
جبرئیلبگذارسراوراجداکنند :))!
(مقتلخطیجامعالمجالس،ص۳۹۴)
آرزویِ محال .
_
آهثُمّآه
شمر(لعنتالله)خنجرخودرابرگلویِمبارک
اباعبداللهالحسین علیه السلام گذاشتومشغولشد...شمرملعونرعبو وحشتداشتومضطرب بود دستشمیلرزید و نمیتواست آنطور که میخواستبکشد...؛سپسخنجررامانند(ساطورقصابان)بلند میکرد وبرگردناباعبداللهالحسین علیه السلام میزد :)))!
آنقدر زد کهسر مطهر اباعبدالله الحسین علیه السلام از بدن جداکرد...
(مقتلالحسین،ص۱۲۸)