eitaa logo
حاج رمضان
1.5هزار دنبال‌کننده
318 عکس
77 ویدیو
36 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
...🔻 سهم شما هم در کار بزرگ حاج رمضان محفوظ است و به قول حاجی، آن روزی که قدس آزاد شود خیلی حرف و خاطره داریم که بیان کنیم. سال‌ها معاون و یار حاجی بودید در کارهای سخت و خاص و بزرگ. در آن سال‌ها شما بودید که حرف آقا را عملی کردید و دست مجاهدین فلسطینی را پُر کردید. یکبار که از حاج رمضان خواستم شما را برایم توصیف کند، فرمود: از بسیجی‌ها و فرماندهان قدیمی جنگ چه شنیده‌ای؟ حاج داوود همان است.. و در این سال‌ها ذره‌ای عوض نشده؛ به همان سادگی، به همان صفا و به همان ولایتمداری و فرمود که: اتفاقاً داروی زخم حزب‌الله بیشتر از ابزار و سلاح، همین روحیهٔ حاج داوود است. ... 🔻 شما هم مثل حاج رمضان اهل بکاء بودی. و گریه‌های شماها بعد از آن نقل از شهید چیت‌سازیان ـــ که آقا نقل فرمودند ـــ خیلی بیشتر شده بود. آری راهکار اشک است.. ... 🚩 شهادت گوارای شما و همسر مجاهد و هم‌گامت و فرزندانِ شایسته و نوه‌های دوست‌داشتنی‌ات 🚩 [کانال اطلاع‌رسانی رسانهٔ حاج رمضان](https://ble.ir/haajramezan) @haajramezan
🔻 گمنام بودی حاج داوود؛ بیش از حد گمنام بودی.. درست مثل حاج رمضان. طوبی للغرباء.. [کانال اطلاع‌رسانی رسانهٔ حاج رمضان](https://ble.ir/haajramezan) @haajramezan
🔻 در ایام جنگ ۶۶ روزهٔ لبنان حاج رمضان همه‌کار می‌کرد: روز و شب نامه می‌نوشت و به باقی‌مانده‌های حزب‌الله روحیه می‌داد، خانواده‌های شهدا را با رعایت همهٔ سختی‌های امنیتی ملاقات می‌کرد و آرامشان می‌کرد و... امام جماعت بود و بین نماز حدیث هم می‌خواند، آشپز هم بود.. یادش بخیر آن شب و آن خورشت قرمه‌سبزی دلچسبی که غذای روح و جسممان شد و تو، حاج داوود، چه آرام و متواضعانه سهم شستن ظرف‌ها را برای خودت برداشتی.. دیدی این مجاهدت‌ها و تواضع‌ها و گمنامی‌ها آخر هم کار خودشان را کردند. [کانال اطلاع‌رسانی رسانهٔ حاج رمضان](https://ble.ir/haajramezan) @haajramezan
🔻 یکبار که از حاج رمضان خواستم شما را برایم توصیف کند، فرمود: از بسیجی‌ها و فرماندهان قدیمی جنگ چه شنیده‌ای؟ حاج داوود همان است.. و در این سال‌ها ذره‌ای عوض نشده؛ به همان سادگی، به همان صفا و به همان ولایتمداری.. [کانال اطلاع‌رسانی رسانهٔ حاج رمضان](https://ble.ir/haajramezan) @haajramezan
🔻 حاج داوود عزیز؛ خدا می‌داند که در این ماه‌های پس ا‌ز سیدحسن که گرد غریبی و غم تمام ضاحیه و جنوب و بقاع را در لبنان پُر کرده بود، چقدر محکم ایستادی به بازسازی روح و جسم حزب‌الله. چطور شب و روزت را به‌هم دوختی تا حزب‌الله بازسازی شود و امروز در میانهٔ میدان، حاصل زحمات بی‌وقفهٔ شما را در حماسه حزب‌الله می‌بینیم. [کانال اطلاع‌رسانی رسانهٔ حاج رمضان](https://ble.ir/haajramezan) @haajramezan
🔻 دیدی این مجاهدت‌ها و تواضع‌ها و گمنامی‌ها آخر هم کار خودشان را کردند.. [کانال اطلاع‌رسانی رسانهٔ حاج رمضان](https://ble.ir/haajramezan) @haajramezan
✍️ دل‌نوشته همسر سردار شهید محمد سعید ایزدی، حاج رمضان برای شهیده اشرف خالقی، همسر سردار شهید داوود عسگری @haajramezan
🖤 تقدیم به دوست و خواهر عزیزم اشرف که هیچ‌وقت نتوانستم ذره‌ای از محبت‌هایش را جبران کنم، زیرا او جلوه‌ای از لطف الهی بود و برای خود هیچ نمی‌خواست. دیروز در قطعهٔ ۲۴، هشت گل پرپر را به خاک که نه، به خدا سپردیم؛ درحالی‌که سیلی از اشک‌های داغ بر گونه‌ها جاری بود. همهٔ دوستان همدیگر را در آغوش می‌گرفتند. خیلی‌ها می‌گفتند ما خیلی وقت نبود اشرف را می‌شناختیم، ولی خیلی خوب بود. اشک و آه حسرت بود که بدرقهٔ راهتان شد. آه حسرتِ جاماندن ، حسرتِ نبودنتان، یک آه طولانی برای تمام روزهای باقیمانده‌ام. 😭😭😭 خواهرم تو را از دوردست‌ها می‌شناسم.. بیش از سی سال آشنایی و رفاقتی که خیلی هم کنار هم نبودیم، اما این رفاقت عمق و معنا داشت. از روزهایی که همسفر بیت‌الله شدیم، همراه سعیدم و داوودت باهم قدم در قدمگاه‌های امین وحی، محمد مصطفی(ص) و کوچه‌های پُر درد و رمز و راز مدینه گذاشتیم. با ناله‌های امیرالمؤمنین ناله کردیم و هم‌نالهٔ گریه‌های دُردانهٔ پیامبر در بیت‌الأحزان شدیم. به یاد دارم وقتی باهم از کوه نور، خلوتگاه پیامبر، با خداوند و جبرائیل بالا رفتیم، در بلندترین نقطه پایم سُر خورد و نزدیک بود در آن طرف کوه سقوط کنم، که با دستان ظریف تو مهار شدم. در آن سفر نورانی زینبم یازده ماه داشت و تو در مراقبت از زینب در این سفر سنگ تمام گذاشتی. چه خوش سفری بود، و چه خوب همسفرانی.. چه شد رفیق، این دفعه قابل ندانستی؟؟؟ در جمع خانوادگی غریبه جا نداشت.. خودت کارشناسی جامعه‌شناسی داشتی و ارشد علوم ارتباطات و چه خوب جامعهٔ اطرافت را می‌شناختی؛ چه خوب ارتباط برقرار می‌کردی. ...
...از تواضعت بگویم یا از خدمت به خلق‌الله؟ در روزهای سخت و پُرتنشِ بعد از شهادت حاجی، با زهرایت در کنار من و زینبم بودی. با دیدن لبخند همیشگی‌ات آرام می‌شدیم. زهرا هم در دانشگاه، علوم دینی و عرفان و ارتباطات خوانده بود و چه خوب به دانسته‌های‌تان عمل می‌کردید. آری خداوند اهل عمل را برمی‌گزیند. الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر به یاد دارم شب شهادت شهدای سفارت ایران در سوریه، در حسینیهٔ امام خمینی، در اوج شوخ‌طبعی طلب شهادت کردی. همیشه به همسرت می‌گفتی: «داوود؛ حواست باشه! اگه شهید نشیم می‌میریم. می‌میریم. می‌میریم.» و الان شما زنده‌اید، و ما؟؟؟ دعا کن ما هم نمیریم... 😭😭😭 معاون پرورشی بودی. این را از ارتباط عمیقی که با بچه‌ها و جوان‌ها در هر مجلسی می‌گرفتی می‌شد فهمید. کافی بود احساس می‌کردی در کاری می‌توانی معین باشی، بدون دعوت با سر می‌رفتی .به فرمودهٔ حاج قاسم «باید شهیدگونه زندگی کرد تا شهید شد.» مادری مجاهدپرور بودی؛ از علی تا حسینِ بسیجی و تا نوه‌های پای کارت، عباس و علی‌اکبر. من شعار نمی‌دهم؛ عملاً دیدم که چگونه همه پای کار انقلابید. گواه کلامم روز شهادت، که مشغول آماده‌کردن غذا برای مجاهدان در صحنه بودید. و در تمام این لحظات، زهرا، با فکر و با سلیقهٔ تمام، در کنارت و پا به رکابت بود؛ مجاهد جهاد تبیین، اهل مطالعه و دقت و تبیین؛ لبیک‌گوی کلام رهبر شهیدم که توصیه فرمودند در صفحات مجازی فعالیت و روشنگری داشته باشید. خواهر داغدیده‌ات دربارهٔ ایثارگری‌ات می‌گفت: خواهرم به خاطر شغل و نگهداری از بچه‌ها برای ادامهٔ تحصیل اقدام نمی‌کرد. برای همین حاج داوود هم دکترا را شروع نمی‌کرد. اشرف کارشناسی‌ارشدش را گرفت، تا حاجی دکترا را شروع کند. و سایر بستگان دربارهٔ تو می‌گویند: 🌹🌹🌹 ادای احترام به مجاهدی که پیکرش از نوه‌اش هم نحیف‌تر و کوچک‌تر بود... دربارهٔ این خانواده نیازی به حرف‌زدن نیست؛ چون همهٔ ما خوب می‌دانیم که چه تبار محترمی را از دست دادیم. اما بر خود لازم می‌دانم ادای احترام کوچکی داشته باشم، نسبت به کسی که تمام نقش‌هایش را به بهترین شکل ایفا می‌کرد و بدون شک اگر وجود مالامال از عشق و صلابت او نبود، مسلماً خانواده دایی داوود هرگز این جایگاه را پیدا نمی‌کرد. و در آخر، باقی‌ماندهٔ پیکرش هم پر از حرف بود؛ اینکه در آخرین لحظات زندگی‌اش هم نقش محوری و حمایتگری‌اش را با تمام ارزش‌هایش پیوند زد و خود محافظ بقیهٔ خانواده شد. 🌹🌹🌹 یادم رفت بگویم که زهرایت چگونه به یاری خانواده و فرزندان مجروحین پیچری لبنان رفت تا با برداشتن باری از دوش خانواده‌های دردمند و مجروح این مجاهدان، مرهمی بر زخمشان در زمان ناجوانمردی دنیا باشد. او همیشه مجاهدی آماده در میدان خدمت به مجاهدین و خانوادهٔ شهدا بود. روایت بعضی از این مجاهدت‌ها در [یادداشت‌های شهیده زهرا عسگری](https://web.bale.ai/chat?uid=4564097043) بر جای مانده است. راستی اشرف جان، باید بگویم اسمت بسیار با مُسمّا بود 🌹🌹🌹 [کانال اطلاع‌رسانی رسانهٔ حاج رمضان](https://ble.ir/haajramezan) @haajramezan
🔰 شهداء علي طريق القدس 🇮🇷🇵🇸 @elalqods @haajramezan
🚩دشمن بزرگ است اما نه به اندازه ایمان ما🚩 ✍️ یادداشت شخصی حاج رمضان: باید در حد و اندازه دشمن باشیم تا او هم به ما و با جنگ با ما فخر بفروشه نباید کاری کنیم که ما را در حد و اندازه خودش نبینه دشمن بزرگ است اما نه به اندازه بزرگی خدای ما دشمن بزرگ است اما نه به اندازه ایمان ما و اراده ما دشمن بزرگ است و نه به اندازه اعتقاد و باور ما به خدا و رسول و اهل‌بیت رسول سلام‌الله‌علیهم‌اجمعین ما مثل جنگ‌های قدیم و تمدن‌های قبل که هل من مبارز می‌طلبیدند ما هم به اندازه و قدرت دشمن خودمان می‌بالیم و باید در حد و اندازه‌ای باشیم تا او هم ما را به مبارزه قبول کند و تن اش در مقابل ما و در مقابله با ما بلرزد ما بزرگیم چون به اقیانوس بی‌کران قدرت الهی وصل هستیم ما بزرگیم چون صاحب کار بزرگی داریم [کانال اطلاع‌رسانی رسانهٔ حاج رمضان](https://ble.ir/haajramezan) @haajramezan