یادته میرفتم کلاس رانندگی و می اومدم خونه تون و بهم میگفتی: تصدیقت رو گرفتی؟!
منم با یه لحن شاد و خجالتی میگفتم نه هنوز...
حالا رفتم آزمون دادم و قبول شدم.
من دارم تصدیق میگیرم آقا بابا.
ولی دیگه شما نیستی که تشویقم کنی.
#دلتنگی
کاش میشد الان نجف بودم
توی دالون های صحن میشستم
رو به گنبد
فقط درد و دل میکردم و میگفتم چقدر این روز ها داره سخت میگذره...