بچه که بودیم تا محرم میشد
پارچه مشکی ها و لباس مشکی ها بود که از تو ساک و چمدونِ کمد های بالا در آورده میشد و در و دیوار خونمون هم علاوه بر رخت تنمون سیاه پوش میشدند..
همیشه می دیدم مامانم با چه ذوق و شوقی میگفت بچه ها بیاید پرچم و کتیبه ها رو بزنیم دیوار،
مداحی پخش میکرد و با عشق دیوار خونه رو منور به اسم اولیا میکرد..
آرزو داشتم یه روزی که خانوم خونه خودم شدم، موقع محرم که رسید کتیبه ها رو به دیوار های خونه م بزنم و به همه بفهمونم این خانه عزادار حسین هست...
حالا اولین سالیه که محرم تو خونه خودمونیم،
و این کتیبه روضه مصوره برای من،
میشینم رو به روش و هر دفعه یکجا رو میخونم و زبون میگیرم...
از ما نگیر این دلخوشی به پرچمت را حسین...
@haayeerr
«حائر _ haye»
دو شبه خیلی دلم برات تنگ شده..
آخرین فیلمی که ازت گرفتم رو هعی نگاه میکنم...
کاشکی محکم تر دستاتو میگرفتم،،
کاش لحظه های آخر گریه نمیکردم که قشنگ ببینمت...
دلم برات تنگ شده و شب خیلی بی رحمه..