ما تازه داشتیم یاد میگرفتیم بیانات خوانی کنیم، تازه داشتیم میومدیم تو این وادی که بفهمیم منظومه فکری آقا چیه و سر هر مسئله ای از خودمون و اطرافیان مون بپرسیم:«اگه الان آقا سخنرانی کنه به نظرتون چی میگه؟!»،
ما تازه داشتیم از شما یاد میگرفتیم چطوری تو اوج تاریکی، نقطه روشن رو ببینیم و بچسبیم به همون و تازه به همه هم بگیم روشنایی هست تا اونا هم امیدوار بشن..
ما تازه داشتیم عشق میکردیم با این سینه سپر کردن ها مقابل وحوش و بددهن ها وقتی به شما فحاشی میکردن، ما داشتیم جون میگرفتیم با شعارِ «یا مرگ یا خامنهای»،
ما تازه داشتیم کتابهای ره نامه شما رو میخریدیم و میخوندیم و هر تیکهش رو استوری میکردیم،
ما دوباره برای بار هزارم داشتیم روایت رهبری رو میدیدیم و مخالفت شما رو برای پذیرفتن رهبری تماشا میکردیم،
ما تازه داشتیم به خودمون میگفتیم ولایتی،
که یهو شما رفتی،
ما دیر شناختیمت،
ما خیلی بهت مدیونیم، خیلی قَدرت رو ندونستیم، خیلی ازت دوریم.
ولی خدایی نخواه که آروم باشیم وقتی تابوتت رو میبینیم،
ما مثل بچه یتیم ها برات گریه میکنیم،
چون واقعا یتیم شدیم،
داغ تو حتی از داغ یتیمی هم بدتره،
فقط نمیدونم چطور ما زنده ایم...
- زینب ده نمکی -
@haayeerr