ش فتنه شورشيان جمل به بصره بيايد، سهل را به عنوان فرماندار مدينه انتخاب فرمود. او مدت ها در مدينه بود سپس در جنگ صفين به خدمت على(عليه السلام) آمد و بعد از صفين امام او را والى فارس کرد و سرانجام در سال سى و هشت هجرى در کوفه بدرود حيات گفت و امام بر او نماز خواند و در نماز او شش تکبير گفت.(12)
در روايتى که قاموس الرجال (شرح حال سهل بن حنيف) آن را از کافى نقل کرده آمده است که امام پنج تکبير بر او گفت و باز هم نماز را تا پنج مرتبه تکرار کرد و در هر مرحله پنج تکبير مى گفت.
در کلمات قصار نهج البلاغه مى خوانيم: هنگامى که سهل بن حنيف انصارى در بازگشت از صفين بدرود حيات گفت امام سخت ناراحت شد و فرمود: «لَوْ أحَبَّني جَبَلٌ لَتَهافَتَ; حتى اگر کوهى مرا دوست بدارد از هم مى شکافد و فرو مى ريزد».(13)
همچنين در خبرى آمده است که سهل از دوازده نفرى بود که بر بيعت ابوبکر ايراد کردند(14) و جزء شرطة الخميس و محافظان خاص اميرمؤمنان على(عليه السلام) بود(15) و در کتاب مستدرکات علم الرجال آمده است که اميرمؤمنان على(عليه السلام) بهشت را براى سهل تضمين فرمود.(16)
نيز در روايتى آمده است هنگامى که على(عليه السلام) زمام خلافت را به دست گرفت، سهل بن حنيف را به عنوان والى شام به سوى آنجا فرستاد و اين نشان مى دهد که فوق العاده مورد علاقه و اعتماد امام بود، هرچند طرفداران معاويه جلوى او را گرفتند و اجازه ندادند وارد شام شود و او برگشت.(17)
از نکات جالبى که در منابع تاريخى درباره سهل آمده است اين است که اميرمؤمنان على(عليه السلام) هنگام هجرت از مکه به مدينه چون به قبا آمد و به رسول خدا(صلى الله عليه وآله) ملحق شد، به مهمانى خانواده اى رفت که سرپرست خود را از دست داده بودند. امام(عليه السلام) ملاحظه کرد زن آن خانه نصف شب به در خانه مى رود و کسى مى آيد و چيزى به او مى دهد. حضرت سؤال کرد: چه چيز از او مى گيرى؟ گفت: او «سهل بن حنيف» است که هر روز مخفيانه مى رود قسمتى از بت هاى قبيله خود را مى شکند و شکسته هاى آن را براى من مى آورد و مى گويد: اينها را به صورت هيزم بسوزان و استفاده کن. هنگامى که اميرمؤمنان اين مطلب را درباره «سهل بن حنيف» شنيد احترام خاصى براى او قائل شد.(18) و اين نشان مى دهد که «سهل بن حنيف» از همان ابتدا مخالف با بت پرستى و موافق توحيد بود.
2. فراريان به شام چه کسانى بودند؟
از کتب تاريخى و روايات به خوبى استفاده مى شود که گروهى از ياران على(عليه السلام) را صحابه مهاجر و انصار تشکيل مى دادند و همان ها بودند که حضور چشمگيرى در ميدان جمل، نهروان و صفين داشتند و اطرافيان و نزديکان به معاويه غالباً طلقا (مشرکانى که در فتح مکه به فرمان پيغمبر از مجازات آزاد شدند و اسلام را ظاهرا پذيرفتند) و فرزندان طلقا و در مجموع بازماندگان دوران جاهليت بودند، کسانى که براى او فعاليت گسترده اى داشتند و به فريب مردم شام مشغول بودند.
اما در اين ميان عده کمى از صحابه که دنياى معاويه و بذل و بخشش هاى بى حساب او از اموال بيت المال قلب و روح آنها را تسخير کرده بود نه تنها از مدينه که از کوفه و حتى در ايام جمل و صفين به او پيوستند. از جمله آنها «نعمان بن بشير انصارى» است که دينش را به هر شيطانى که به او مال هنگفتى مى داد مى فروخت. او از مقربين درگاه عثمان بود و هنگامى که عثمان کشته شد پيراهن او و انگشتان قطع شده همسرش «نائله» را به شام برد و به معاويه فروخت، معاويه نيز آنها را در مسجد آويخت تا مردم شام را بر ضد على(عليه السلام) بشوراند. هنگامى که معاويه بر اوضاع مسلّط شد «نعمان» را پاداش داد و وى را امير کوفه کرد. پس از معاويه نيز از طرف يزيد امير بود; اما با ورود مسلم بن عقيل به کوفه، يزيد نعمان را عزل کرد و «عبيد الله بن زياد» را که مرد سفاک و خونريزى بود به جاى او برگزيد.(19)
همين نويسنده در جاى ديگر از کتاب خود مى نويسد: در ميدان صفين دو هزار و هشتصد نفر از صحابه همراه امام(عليه السلام) بودند که در ميان آنها هشتاد و هفت نفر از بدريين و نهصد نفر از کسانى بودند که بيعت رضوان را درک کرده بودند.(20)
مرحوم محقق شوشترى در شرح نهج البلاغه خود بعضى از کسانى را که در ماجراى صفين از لشکر امام جدا شدند و به معاويه پيوستند نام برده است. از جمله: «بشر بن عصمة المزنى» و «قيس بن قرة التميمى» و «ذو نواس عبدى» و «قيس بن زيد کندى».(21)
همين نويسنده در جاى ديگر نامه اى را از عقيل به على(عليه السلام) نقل مى کند که مى گويد: من از مدينه براى عمره به سوى مکه مى رفتم. «عبدالله بن ابى سرح» را با حدود چهل جوان از فرزندان طلقا ديدم که از قيافه آنها آثار شوم مى باريد. به آنها گفتم: به سوى معاويه مى رويد؟ (آنها سکوت کردند و پاسخى نگفتند و به راه خود ادامه دادند).(22) از پاسخى که امام به برادرش عقيل مى دهد نيز استفاده مى شود که آنها از همان دشمنان قسم خورده اسلام بودند که فقط در ظاهر اسلام ر
ا پذيرفته بودند.(23)
*
پی نوشت:
1. «معناى» معادل اين واژه در اينجا تعبير «درباره» يا «در رابطه» مى باشد.
2. سند نامه: اين نامه را پيش از سيّد رضى، بلاذرى (متوفاى 279) در کتاب انساب الاشراف در شرح حال اميرمؤمنان على(عليه السلام) آورده است و يعقوبى (متوفاى 284) نيز بخشى از آن را در تاريخ خود نقل کرده است (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 496).
3. «قِبَل» معانى متعددى دارد; به معناى نزد، حضور و همچنين به معناى توانايى آمده و در اينجا معناى اوّل اراده شده است.
4. «يَتَسَلَّلُونَ» از ريشه «تسلّل» به معناى خارج شدن مخفيانه است و از ريشه «سلّ» به معناى برکندن و جدا ساختن گرفته شده است.
5. «ايضاع» به معناى سرعت کردن در انجام کارى است. اين واژه به معناى فاسد کردن هم آمده است و در اينجا همان معناى اوّل يعنى سرعت اراده شده است.
6. توبه، آيه 47.
7. «مُهْطِعُونَ» به معناى کسانى است که در انجام کارى سرعت مى کنند; سرعتى آميخته با ترس.
8. «أُسْوَة» در اينجا به معناى مساوى است.
9. «الأثَرَة» به معناى برترى دادن شخص يا چيزى بر ديگرى است. گاه در مورد تبعيضات ناروا به کار مى رود و گاه در مورد ايثار به نفس و در عبارت بالا معناى اوّل اراده شده است.
10. «سُحْق» در اصل به معناى ساييدن و نرم کردن است سپس به معناى دور ماندن و يا دور ماندن از رحمت خدا آمده است.
11. «حَزْن» بر وزن «متن» به معناى چيز ناهموار است و عرب بخش هايى از زمين را که ناهموار است «حَزْن» مى نامد و غم و اندوه را از اين جهت «حُزن» بر وزن «مزد» مى گويند که نوعى خشونت و ناهموارى در روح انسان است.
12. استيعاب، ج 2، ص 662 و 663.
13. نهج البلاغه، کلمات قصار، 111.
14. اين دوازده نفر طبق روايت خصال عبارتند از: «خَالِدُ بْنِ سَعِيدِ بْنِ عَاصِ»، «مِقْدَادُ بْنُ أَسْوَدِ»، «أُبَيُّ بْنُ کَعْب»، «عَمَّارُ بْنُ يَاسِر»، «أَبُو ذَرّ الْغِفَارِيُّ»، «سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ»، «عَبْدُ اللهِ بْنُ مَسْعُود»، «بُرَيْدَةُ الاَْسْلَمِيُّ»، «خُزَيْمَةُ بْنُ ثَابِت ذُو الشَّهَادَتَيْنِ»، «سَهْلُ بْنُ حُنَيْف»، «أَبُو أَيُّوبَ أَنْصَارِيُّ» وَ«أَبُو هَيْثَمِ بْنُ تيِّهَانِ» (بحارالانوار، ج 28، ص 208، ح 7».
15. قاموس الرجال، ج 5، ص 354.
16. مستدرکات علم رجال الحديث، ج 5، ص 213.
17. شرح نهج البلاغه علاّمه شوشترى، ج 6، ص 457.
18. رجوع کنيد به: بحارالانوار، ج 19، ص 79.
19. فى ظلال نهج البلاغه، ج 1، ص 247. در تاريخ طبرى (ج 3، ص 561) نيز بخشى از ماجراى نعمان بن بشير آمده است.
20. تاريخ طبرى، ج 3، ص 36.
21. شرح نهج البلاغه علاّمه شوشترى، ج 10، ص 273. بخشى از اين افراد را طبرى در تاريخ خود و قسمتى را هم نصر بن مزاحم در کتاب صفين آورده است.
22. شرح نهج البلاغه علاّمه شوشترى، ص 607. اين ماجرا را ابن ابى الحديد در شرح خود ج 2، ص 118 آورده است.
23. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2، ص 119
📚
📍شارح محترم :مرحوم علی نقی فیض الاسلام روحش شاد
••●❥🦋✧🦋❥●••
🤲اَللّهُمَ ثَبِتْ قَلْبی عَلی دِینِک.
••●❥🦋✧🦋❥●••http://eitaa.com/hafezan_vahy
❇️#بیاناترهبری
🌿 #سخن_نگاشت | دعای بندگان امیدوار
🌷 «یا مَن اَرجوُه لِکُلّ خَیر وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِندَ کُلِّ شَرّ»
⬅️ ای کسی که اگر کار خیری از من سر بزند، به او امید دارم! یعنی به ثواب او امیدوارم... کار شرّی که از شما سر میزند، خودتان را از خشم خدا ایمن میبینید... از بس کار بد کردهایم و به ما خشم نگرفته، ما دیگر خاطرمان جمع است که [اگر] کار بدی میکنیم، از خشم او ایمنیم. نسبت ما و خدا، نسبت بخشندگیِ فراوان و لطف فراوان خدا در حقّ ما است.
📝 بیانات حضرت آیتالله العظمی خامنهای در شرح دعای #ماه_رجب
❄️ أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج ❄️
#امام_زمان_عجل_الله_فرجه_الشریف
#آخرالزمان
#ظهور
الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِلوَلــیِّڪَاَلْفــَرَجْبحق حضࢪٺزینبڪبرۍسلاماللهعلیها 🤲🏻
✾ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🔴 باماهمراه باشید 👇👇👇
☫ڪلناعباسڪیازینب(س)
🌹http://eitaa.com/hafezan_vahy🌹
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💠 آموزش مهارتهای زندگی
🔸 ارتباط بین فردی
🔹 ویژگیهای گفتگوی بد: موعظه و نصیحت بدموقع
http://eitaa.com/hafezan_vahy
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
امام خمینی ره با این انقلابشان نشان دادند که انتظار به عمل است
1401/11/21
#امام_زمان
#گامی_به_سوی_ظهور
#استاد_نصوری
#شبکه_جهانی_ولایت
#امام_خمینی_ره #انتظار_به-عمل_است
http://eitaa.com/hafezan_vahy
اخلاق مهدوی 52.mp3
5.8M
💠 #مبانی_دعا
🎤 با توضیحات #استاد_احسان_عبادی
🎬 جلسه 28
👈 ذکرهای وسط دعا
❇️ 90 جلسه در ماههای #رجب #شعبان و #رمضان در خدمت شما خواهیم بود با مباحث مهم و اصولی پیرامون #دعا ❇️
http://eitaa.com/hafezan_vahy
🌳شجره آشوب« قسمت بیست و سوم »
📌بررسی نفوذی های بنی امیه در حکومت امیرالمومنین علیه السلام
🔻طلحه بن عبیدالله بن عثمان، صحابی رسول خدا، از قبیله بنی تمیم که مادرش صعبه حضرمی بود. مادر وی، پیش از عبیدالله ، با ابوسفیان ازدواج کرده بود و بعد از ازدواج با عبیدالله، 6 ماه بعد، طلحه به دنیا آمد. در تاریخ آمده است که ابوسفیان وی را طلاق داد و بعد از آن که از او یاد می کرد،هند به صعبه حسادت می کرد.
🔻 در همین منبع، نقل شده که ابوسفیان، بعد از طلاق، با مادر طلحه همبستر شده و بعد از 6 ماه از ازدواج عبیدالله و صعبه،طلحه به دنیا می آید. اینجا احتمال برادری میان معاویه و طلحه وجود دارد؛ زیرا ممکن است سه ماه قبل از ازدواج با عبیدالله ، نطفه طلحه در اثر رابطه نزدیکی ابوسفیان با صعبه بسته شده باشد.
🔻عموی طلحه، عمیر بن عثمان و برادران او، عثمان و مالک، هر سه در جنگ بدر در سپاه مشرکان بودند که به دست امام علی کشته شدند. این موضوع در ایجاد کینه در دل طلحه، بی تأثیر نبود و به طور بالقوه، وی استعداد کینه و کدورت و حسادت به امام را داشت...
📚 کتاب شجره آشوب
💬 نویسندگان: آقایان یوسفی و آقامیری
↩️ ادامه دارد...
http://eitaa.com/hafezan_vahy
🌳شجره آشوب« قسمت بیست وچهارم »
📌بررسی نفوذی های بنی امیه در حکومت امیرالمومنین علیه السلام
🔻نکته ای که در اینجا گفتن آن بسیار مهم است اینکه امام باقر در روایتی طولانی مطلبی را درباره طلحه فرمود که خلاصه آن را ذکر می کنیم. حضرت فرمود هنگامی پیامبر، امام را به جانشینی خود انتخاب کرد و برای او از بزرگان، بیعت گرفت منافقان گفتند محمد، حتما گمراه و دیوانه شده است و چیزی که علی را نزد او محبوب کرده، قتل بزرگان قریش در روز بدر و سایر عرب و یهود است.
🔻 این سخنان به رسول خدا رسید و نه نفر در خانه صهیب رومی جمع شدند که عبارت بودند از ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، زبیر، سعد ابی وقاص، سعید بن عاص، عبدالرحمن بن عوف و ابوعبیده جراح. آن ها گفتند که محمد در حق علی، زیاده روی کرد تا جایی که امکان دارد به ما بگوید او را بپرستید.
🔻روایت فوق به صراحت، طلحه و زبیر را جزو منافقینی می داند که نسبت به انتخاب امام علی به عنوان وصی پیامبر، اعتراض کردند. نکته دیگر این روایت ارزشمند این است که نشان می دهد طلحه و زبیر، از زمان رسول خدا دارای روحیه نفاق بودند و نسبت به مقام امام، حسادت می کردند...
📚 کتاب شجره آشوب
💬 نویسندگان: آقایان یوسفی و آقامیری
↩️ ادامه دارد...
http://eitaa.com/hafezan_vahy
✨بسم الله الرحمن الرحیم ✨
🌹شرح #حکمت4
🔴 قسمت یازدهم
🔷2. جایگاه ورع:
🔻سرفصل دیگری که پیرامون ورع در نهج البلاغه بیان شده جایگاه بسیار مؤکد ورع است که این سرفصل را می توانیم در دو بخش بررسی کنیم؛ اول ورع عموم مردم و دوم ورع کارگزاران نظام اسلامی.
🔹2.1 ورع عموم مردم:
درباره ورع عموم مردم دو نکته در نهج البلاغه آمده است که بسیار جالب است:
🔻 اول اینکه حضرت ورع را یکی از پنج موضوع بسیار مهمی میدانند که باید دائم بدان تاکید کرد. لذا خود مولا در خطبه ۱۷۶ نهج البلاغه با عبارات تأکیدی جالبی اینگونه میفرمایند: " العمل العمل"؛ کار کنید، کار برای آخرت "ثم النهایه ثم النهایه" ؛ برای عاقبت امرتان فکر کنید. "الستقامه الستقامه" ؛ در راه حق پافشاری کنید، پایداری کنید "ثم الصبر الصبر"؛ بر دشواری ها تلخی های مسیر حق صبور باشید صبور باشید "والورع الورع" ؛ از حرام دوری گزینید ورع داشته باشید.
🔻 نکتهٔ دوم پیرامون ورع عمومی این است که حضرت یکی از شعبههای فساد جامعه را فساد اهل کسب و کار می دانند. لذا حضرت امیر (علیه السلام) در خطبه ۱۲۹ در شکایت از فساد فراگیر جامعه میفرمایند: ( "این المتورعون فی مکاسبهم"؛ کجا رفتند کاسب هایی که در کسب و کارشان رعایت ورع می کردند و از شبهه ی حرام هم پرهیز میکردند.)
🔹 2.2 ورع کارگزاران:
ورع در بخش کارگزاران هم دو نکته خیلی جالب دارد:
🔸اولاً امیرالمؤمنین (علیه السلام) در بند ۲ از نامه ۵۳ به جناب مالک اشتر شهید می نویسند: ("وَ الْصَقْ بِاَهْلِ الْوَ رَع وَ الصِّدْقِ" به کسانی که اهل ورع و صداقت هستند بچسب "ثمَّ رُضْهُمْ اَنْ لايُطْرُوكَ" یک جوری با آنها برخورد کن که آنها تو را تملق نگویند، چاپلوسی تو را نکنند. "و لايُبَجِّحُوكَ بِباطِل لَمْ تَفْعَلْهُ " ؛ و تو را در مورد کاری که اصلاً انجام نداده ای نستایند یعنی صدق داشته باشند . "فَاِنَّ كَثْرَةَ الاِْطْراءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ" ؛ چرا؟! به خاطر اینکه زیادی تعریف و تمجید و چاپلوسی از مدیر اورا به غرور می کشاند. "وَتُدْنى مِنَ الْعِزَّةِ" او را نزدیک به خود فریبی میکند.) یعنی برو با کسانی همنشین شو که اولا چاپلوسی تو را نمی کنند، ثانیاً حتی ایراد تو را خیلی صادقانه می گویند چون با حقیقت کار دارند، نه با خوشایند حاکم .
🔸نکته دوم این است که امیرالمؤمنین انتظار دارند کارگزاران نظام چون نماینده و نمایشگر حاکم جامعه اسلامی هستند خیلی اهل ورع باشند و ورع کارگزاران را نوعی کمک کردن به حاکم می دانند. در نامه ی ۴۵ خطاب به عثمان بن حنیف که خودش فرماندار بصره از طرف مولا علی (علیه السلام) است و سر سفره سرمایهداری در بصره نشسته؛ او را خطاب و عتاب میکنند و میفرمایند: «تو چگونه ادعا می کنی که نماینده علی هستی در حالیکه امام تو هرگز به دو لباس فرسوده اش لباسی اضافه نکرد و بیش از دو قرص نان به غذایی دست نبرد» . بعد می فرمایند: « البته تو نمی توانی و شماها نمی توانید مثل علی اینقدر زاهدانه زندگی کنید، "وَلكِنْ اَعينُونى بِوَرَع وَ اجْتِهاد و عِفَّة وَ سَداد" ؛ حداقل اگر نمیتوانید مثل علی باشید که نمی توانید، من را کمک کنید با ورع و تلاش زیاد و عفت و استواری در مسیر حق».
🔻بنابراین کارگزاران نظام نمی توانند به هیچ بهانهای تجملاتی و اشرافی زندگی کنند، چون اینها نماینده رهبر جامعه هستند و مردم خواهی نخواهی آنها را نماینده ی حاکم جامعه میدانند. لذا از باب "کونوا لنا زینا ولا تکونوا علینا شینا" که امام صادق (علیه السلام) طبق نقل فرمود: «یک جوری زندگی کنید که باعث زینت و افتخار ما باشید نه باعث سرافکندگی و خجالت ما» مصداق این قصه در مورد کارگزاران نظام این است که در جامعهای که اینقدر مشکلات اقتصادی و معیشتی هست آنها هم باید مثل رهبر عزیز انقلاب در نهایت ورع زندگی کنند تا جامعه ناامید نشود.
🎙حجت الاسلام مهدوی ارفع
↩️ ادامه دارد...
http://eitaa.com/hafezan_vahy
✨بسم الله الرحمن الرحیم✨
🌹 شرح #حکمت4
🔴 قسمت دوازدهم
🔻امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در پایان حکمت چهارم می فرمایند: « و چه همنشین خوبی است راضی بودن». منظور از این راضی بودن راضی بودن از خدا و تقدیرات الهی است. در نهج البلاغه شریف پیرامون رضایت خدا از انسان و رضایت انسان از خدا مطالب بسیار مهم و جالبی وارد شده است:
1⃣ نکته اول:
اینکه اگر خدا از ما راضی باشد نارضایتی همه عالم ضرری به ما نمی زند ولی برعکس هیچ چیزی جایگزین خشنودی خدا نمیشود. در نامه ۲۷ می خوانیم : «خشنودی خدا جایگزین هر چیزی هست ولی هیچ چیزی جایگزین خشنودی خدا نمی شود».
2⃣ نکته دوم:
این است که ما باید تلاش کنیم و طوری زندگی کنیم و طوری کار کنیم که موجبات رضایت خدا و مؤمنین را فراهم نماییم و نشانه آن هم این است که بتوانیم برای همه تصمیمات و مواضع و کارها و رفتارهایمان عذری پذیرفته و موجه داشته باشیم. حضرت در پایان نامه مفصّل ۵۳ که معروف به عهدنامه مالک اشتر است، چنین دعا می نمایند : «از خداوند بزرگ با رحمت گسترده و قدرت برترش در انجام تمام خواسته ها ، درخواست میکنیم که به آنچه موجب خشنودی او است، من و تو را موفق فرماید که نزد او و خلق او دارای عذری روشن باشیم».
🔻یعنی نشانه اینکه ما توانستیم خشنودی خداوند را به دست بیاوریم این است که برای هر کاری که انجام می دهیم دلیل موجهی بتوانیم دست و پا کنیم. در صفت پرهیزکاران هم حضرت در خطبه ۸۳ این ویژگی را بیان میکنند که : « تمام همت پرهیزکاران این است که با رغبت به دنبال جلب رضایت خدا بروند». حضرت در خطبه ۸۳ می فرمایند: « از خدا مانند خردمندی بترسید که ایام زندگی را با شتاب در اطاعت پروردگار گذرانده است و در فراهم آوردن خشنودی خدا با رغبت تلاش کرده است». چه چیز می تواند به خشنودی خدا ضربه بزند؟ اینکه انسان بخواهد ظاهری فریبنده و خوشایند مردم داشته باشد در حالیکه خدا را ناراضی کرده است. حضرت در حکمت ۲۷۶ در قالب دعا و استعاذه به پروردگار متعال اینگونه می فرماید: «خدایا به تو پناه میبرم که ظاهر من در برابر دیده ها نیکو ولی درونم در آنچه که از تو پنهان می دارم زشت باشد و بخواهم با اعمال و رفتاری که تو از آن آگاهی توجه مردم را به خودم جلب کنم و چهره ظاهرم را زیبا نشان داده و با اعمال نادرستی که درونم را زشت کرده به سوی تو آیم تا به بندگانت نزدیک و از خشنودی تو دور گردم به خدا پناه می بریم».
🔻آثار خشنودی خدا:
آثار خشنودی خدا هم بحث دیگری است که در نهج البلاغه آمده است.
یکی از این آثار این است که انسانی که به روزی خدا خشنود باشد، غمگین و افسرده نمی شود و اصلاً افسردگی سراغ او نمیآید. در حکمت ۳۴۹ می خوانیم: «کسی که به روزی خدا راضی باشد اندوهگین نمی شود».
دوم اینکه این رضایت از خدا در نهج البلاغه مایه امنیّت و رحمت شمرده شده است. در خطبه ۱۶۰ می خوانیم : «فرمان خدا قضای حتمی و حکمت است و خشنودی او مایه امنیت و رحمت است».
🔻خدا چه زمانی از انسان ناخشنود و ناراضی می شود؟ در نهج البلاغه چهار عمل بیان شده است که موجبات ناخشنودی خدا را فراهم می کند؛ در خطبه ۱۵۳ میفرماید: « از واجبات قطعی خدا در قرآن حکیم که بر آن پاداش و کیفر می دهد و به خاطر آن خشنود شده یا خشم می گیرد این است که اگر انسان یکی از صفات ناپسند را داشته و بدون توبه خدا را ملاقات کند، هر چند خود را به زحمت اندازد یا عملش را خالص گرداند فایدهای نخواهد داشت و آن صفات ناپسند این است:
1. شریکی برای خداوند در عبادت واجب برگزیند که ریا هم یک نوع شرک است.
2. خشم خویش را با کشتن بی گناه فرونشاند.
3. بر بی گناهی به خاطر کاری که دیگری انجام داده عیب جویی کند و طعنه بزند.
4. به خاطر حاجتی که به مردم دارد در دین خدا بدعت بگذارد».
🎙 حجت الاسلام مهدوی ارفع
http://eitaa.com/hafezan_vahy
حکمت-4-ورع-3.oga
1.1M
🔊 شرح نهج البلاغه با نهج البلاغه
🔸 شرح #حکمت4 1⃣1⃣
🎙حجت الاسلام مهدوی http://eitaa.com/hafezan_vahy