✅ خطبه امام سجاد علیه السلام در ورود به مدینه
📝[حضرت با دست اشاره کرد که ساکت شويد. مردم از جوش و خروش افتادند. حضرت فرمود: سپاس خداي را که پروردگار عالميان است و مالک جزا. آفرينندهي همهي آفرينش، خدايي که از ديدگاه عقول مردم آن قدر دور است که مقام رفيعش آسمانهاي بلند را فراگرفته و به آفريدگانش آن قدر نزديک است که آهستهترين صدا را ميشنود. خداي را سپاسگزاريم بر کارهاي بزرگ و پيشامدهاي ناگوار روزگار و درد اين ناگواريها و سوزش زخم زبانها و مصيبتهاي بزرگ و دلسوز و اندوه آور و دشوار و ريشه کن، اي مردم! همانا خداوند که حمد و سپاس بر او باد ما را به مصيبتهاي بزرگي مبتلا فرمود و شکست بزرگي در اسلام پديد آمد. ابوعبدالله الحسين و خانوادهاش را کشتند و زنان و کودکانش را اسير کردند و سر بريدهاش را بر نوک نيزه زدند و در شهرها گرداندند و اين مصيبتي بود که مانندي ندارد. اي مردم! کدام يک از مردان شما ميتواند پس از کشته شدن حسين شاد و خرم باشد؟ يا کدام قلبي است که براي او اندوهگين نشود؟ يا کدام يک از شما اشک ديدگانش را حبس و از ريزش آن جلوگيري تواند کرد؟ با اين که هفت آسمان محکم براي کشته شدنش گريه کرد و درياها با آن همه موج و آسمانها با ارکانشان و زمين با اعماقش و درختها با شاخههايشان و ماهيها و امواج درياها و فرشتگان مقرب خدا و اهل آسمانها همه و همه گريه کردند؛ اي مردم! آن، چه دلي است که براي کشته شدنش شکافته نشود؟ و يا کدام قلبي است که ناله نکند؟ يا کدام گوشي است که اين شکست اسلامي را بشنود و کر نشود؟ اي مردم! ما صبح کرديم در حالي که از شهر خود رانده شده و در به در بيابانها و دور از وطن بوديم؛ گويي که اهل ترکستان و کابليم، بدون هيچ گناهي که از ما سر زده باشد و کار زشتي که مرتکب شده باشيم و شکستي در اسلام وارد آورده باشيم. چنين رسمي در نسلهاي پيشين نشنيدهايم. اين، يک کار نو ظهوري بود. به خدا قسم، اگر پيغمبر به اينان پيشنهاد جنگ با ما را ميفرمود، آن چنان که سفارش ما را کرد، از آنچه با ما رفتار کردند بيشتر نميتوانستند کرد؛ انا لله و انا اليه راجعون. چه مصيبت بزرگ و دلسوز و دردناک و رنج دهنده و ناگوار و تلخ و جانسوزي بود. ما آنچه را که روي داد و به ما رسيد، به حساب خدا منظور ميداريم که او عزيز است و انتقام گيرنده.
📚فهري، ترجمهي لهوف، / ۲۰۲ -۲۰۰
@ravanedel
📆این روزها بود که....
▪️رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در بستر احتضار💥
💔دانه های اشک بر گونه های ام ابیها، جاری.
ناله های دختر، سکوت پدر را شکست. پدر، از علت اشک ها پرسید.
دختر از ستم هایی گفت که انتظارشان را می کشید.
آخرین فرستاه خدا، به قصد دلداری فرمود:
آرام باش دخترم! دلگرم به این که خدا، به ما هفت خصلت بخشیده. احدی پیش و پس از ما شریک این خصلت ها نیست.
💥نخست آنکه من برترین انبیا هستم و پدرت!
💥دوم آنکه علی، محبوب ترین اوصیا هست و شوهرت!
💥سوم آنکه آقای شهیدان، حمزه است و عموی پدرت!
💥چهارم آنکه جعفر طیار، با آن بال های بهشتی، برادر شوهر توست.
💥پنجم و 💥 ششم، آنکه سروران جوان های اهل بهشت، حسن و حسین تو اند.
🌎هفتم آنکه مهدی این امت، از نسل توست.
خدا او را برخواهد انگیخت! آن زمان که دنیا را هرج و مرج فرا گرفته باشد و مردم در پی تاراج هم باشند.
🌸دلخوش به این باش که مهدی توست همان کسی که می گشاید، قلعه های گمراهی و دل های قفل خورده را.
📚 بحارالا نوار، جلد 51، ص 79
🌎یا فاطمه الزهرا!
خانم بزرگوار! دلخوشیم به دعای فرجی که شما به درگاه الهی واسطه شوید و با ظهور فرزندتان، ما غرق شدگان در منجلاب غفلت را نجات دهید...
🌎 نتیجه و مزد عزاداریها؛ ظهور مولای مظلوممان
@ravanedel
▫️صدای نالهاش، جمعیت را به گریه انداخته بود.
تا همین جمعهی قبل، پیامبر برای خطبه خواندن به او تكیه میداد.
حالا اما برای رسول خدا منبر ساخته بودند.
ستون چوبی مسجد مدینه، طاقت دوری حجت خدا را نداشت.
صدای نالهاش هر لحظه بیشتر میشد!
پیامبر صلی الله علیه وآله از منبر جدید پایین آمد؛
سراغ تكیهگاه قدیمیاش رفت؛
در آغوشش گرفت؛
نوازشش کرد؛
ستون حنّانه آرام شد.
پیامبر به منبر جدید برگشت.
رو به مردم فرمود:
حتی این چوب خشک هم دلش برای من پر میکشد؛
حتی این ستون هم از دوری پیامبرش غصهدار میشود؛
ولی انگار برای بعضی از شما، دوری و نزدیكی من فرقی ندارد!
اگر این ستون را در آغوش نمیگرفتم، تا قیام قیامت ناله میكرد!
📚 بحارالأنوار، ج۱۷، ص ۳۲۶.
📚 تفسیرالعسکری علیهالسلام، ص۱۸۸.
✋ دلتنگِ امام زمان شدن از نشانههای ایمان است...
#انتظار_حضرت
#داستانک_مهدوی
#پیامبر_اکرم صلی الله علیه و آله
@ravanedel
باقطب نمای رهبری هیچوقت گم نمیشویم...
لبیک یاخامنه ای.
جانفدا..@ravanedel
العبد
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#ببینید ، روایت مقام معظم رهبری از زمانی که حاج قاسم سلیمانی را تهدید به ترور کرده بودند
@ravanedel