کاشمتفاوتبهآخربرسیم...
وگرنهمرگپایانهمهقصههاست:)..!'
خدا،بهصاحبالزمانصبردهد
زیرااومنتظرماست
نهاینکهمامنتظراوباشیم
هنگامیمیشودگفتمنتظریم
کهخودرااصلاحکنیم!'
شھیدمقاومتاحمدمشلّب
هدایت شده از بسم الله الرحمن الرحیم بنیامین
چشماش مجروح شد
و منتقلش کردند تهـران ؛
محسن بعد از معاینه دکتر پرسید:
آقای دکتر مجرای اشک چشمم سالمه؟
میتونم دوباره با این چشم گریه کنم؟
دکتر پرسید: براچی این سوال رو
می پرسی پسر جون؟
محسن گفت:
چشمی که برا امامحسین(علیه السلام) گریه نکنه بدرد من نمیخوره ....
#شهیدمحسن_درودی
#شهدا
❤️@hafzi_1❤️
کانال شهید جاوید الاثرابوالفضل حافظی تبار🌹🌹
هدایت شده از بسم الله الرحمن الرحیم بنیامین
✍️ #تنها_میان_داعش
#قسمت_بیست_و_هشتم
💠 شنیدن همین جمله کافی بود تا کاسه دلم ترک بردارد و از رفتن حلیه #وحشت کنم.
در هیاهوی بیمارانی که عازم رفتن شده بودند حلیه کنارم رسید، صورت پژمردهاش به #شوق زنده ماندن یوسف گل انداخته و من میترسیدم این سفرِ آخرشان باشد که زبانم بند آمد و او مشتاق رفتن بود که یوسف را از آغوش لختم گرفت و با صدایی که از این #معجزه به لرزه افتاده بود، زمزمه کرد :«نرجس #دعا کن بچهام از دستم نره!»
💠 به چشمان زیبایش نگاه میکردم، دلم میخواست مانعش شوم، اما زبانم نمیچرخید و او بیخبر از خطری که #تهدیدشان میکرد، پس از روزها به رویم لبخندی زد و نجوا کرد :«عباس به من یه باطری داده بود! گفته بود هر وقت لازم شد این باطری رو بندازم تو گوشی و بهش زنگ بزنم.»
و بغض طوری گلویش را گرفت که صدایش میان گریه گم شد :«اما آخر عباس رفت و نتونستم باهاش حرف بزنم!»
💠 رزمندهای با عجله بیماران را به داخل هلیکوپتر میفرستاد، نگاه من حیران رفتن و ماندن حلیه بود و او میخواست #حسرت آنچه از دستش رفته به من هدیه کند که یوسف را محکمتر در آغوش گرفت، میان جمعیت خودش را به سمت هلیکوپتر کشید و رو به من خبر داد :«باطری رو گذاشتم تو کمد!»
قلب نگاهم از رفتنشان میتپید و میدانستم ماندنشان هم یوسف را میکُشد که زبانم بند دلم شد و او در برابر چشمانم رفت.
💠 هلیکوپتر از زمین جدا شد و ما عزیزانمان را بر فراز جهنم #داعش به این هلیکوپتر سپرده و میترسیدیم شاهد سقوط و سوختن پارههای تنمان باشیم که یکی از فرماندهان شهر رو به همه صدا رساند :«به خدا #توکل کنید! عملیات آزادی #آمرلی شروع شده! چندتا از روستاهای اطراف آزاد شده! به مدد #امیرالمؤمنین (علیهالسلام) آزادی آمرلی نزدیکه!»
شاید هم میخواست با این خبر نه فقط دل ما که سرمان را گرم کند تا چشمانمان کمتر دنبال هلیکوپتر بدود.
💠 من فقط زیر لب #صاحبالزمان (علیهالسلام) را صدا میزدم که گلولهای به سمت آسمان شلیک نشود تا لحظهای که هلیکوپتر در افق نگاهم گم شد و ناگزیر یادگاریهای برادرم را به #خدا سپردم.
دلتنگی، گرسنگی، گرما و بیماری جانم را گرفته بود، قدمهایم را به سمت خانه میکشیدم و هنوز دلم پیش حلیه و یوسف بود که قدمی میرفتم و باز سرم را میچرخاندم مبادا #انفجار و سقوطی رخ داده باشد.
💠 در خلوت مسیر خانه، حرفهای فرمانده در سرم میچرخید و به زخم دلم نمک میپاشید که رسیدن نیروهای مردمی و شکست #محاصره در حالیکه از حیدرم بیخبر بودم، عین حسرت بود.
به خانه که رسیدم دوباره جای خالی عباس و عمو، در و دیوار دلم را در هم کوبید و دست خودم نبود که باز پلکم شکست و اشکم جاری شد.
💠 نمیدانستم وقتی خط حیدر خاموش و خودش #اسیر عدنان یا #شهید است، با هدیه حلیه چه کنم و با این حال بیاختیار به سمت کمد رفتم.
در کمد را که باز کردم، لباس عروسم خودی نشان داد و دیگر دامادی در میان نبود که همین لباس #عروس آتشم زد. از گرما و تب خیس عرق شده بودم و همانجا پای کمد نشستم.
💠 حلیه باطری را کنار موبایلم کف کمد گذاشته بود و گرفتن شماره حیدر و تجربه حس #انتظاری که روزی بهاریترین حال دلم بود، به کام خیالم شیرین آمد که دستم بیاختیار به سمت باطری رفت.
در تمام لحظاتی که موبایل را روشن میکردم، دستانم از تصور صدای حیدر میلرزید و چشمانم بیاراده میبارید.
💠 انگشتم روی اسمش ثابت مانده و همه وجودم دست #دعا شده بود تا معجزهای شود و اینهمه خوشخیالی تا مغز استخوانم را میسوزاند.
کلید تماس زیر انگشتم بود، دلم دست به دامن #امام_مجتبی (علیهالسلام) شد و با رؤیایی دست نیافتنی تماس گرفتم. چند لحظه سکوت و بوق آزادی که قلبم را از جا کَند!
💠 تمام تنم به لرزه افتاده بود، گوشی را با انگشتانم محکم گرفته بودم تا لحظه اجابت این معجزه را از دست ندهم و با #رؤیای شنیدن صدای حیدر نفسهایم میتپید.
فقط بوق آزاد میخورد، جان من دیگر به لبم آمده بود و خبری از صدای حیدرم نبود. پرنده احساسم در آسمان #امید پر کشید و تماس بیهیچ پاسخی تمام شد که دوباره دلم در قفس دلتنگی به زمین کوبیده شد.
💠 پی در پی شماره میگرفتم، با هر بوق آزاد، میمُردم و زنده میشدم و باورم نمیشد شرّ عدنان از سر حیدر کم شده و #عشقم رها شده باشد.
دست و پا زدن در برزخ امید و ناامیدی بلایی سر دلم آورده بود که دیگر کارم از گریه گذشته و به درگاه #خدا زار میزدم تا دوباره صدای حیدر را بشنوم. بیش از چهل روز بود حرارت احساس حیدر را حس نکرده بودم که دیگر دلم یخ زده و انگشتم روی گوشی میلرزید...
#ادامه_دارد
✍️نویسنده: #فاطمه_ولی_نژاد
❤️@hafzi_1❤️
کانال شهید جاوید الاثرابوالفضل حافظی تبار🌹🌹
هدایت شده از بسم الله الرحمن الرحیم بنیامین
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥ماجرای قولی که شهید مدافع حرم به دخترش نداد...!
شهید مدافع حرم #مجید_محمدی
❤️@hafzi_1❤️
کانال شهید جاوید الاثرابوالفضل حافظی تبار🌹🌹
هدایت شده از بسم الله الرحمن الرحیم بنیامین
هربار معلم با ترکهی خیس انار پشت دست هایش میزد و صدای گریه اش بلند میشد، بابا از حیاط خانه داد میزد نزن بی انصاف قاسم دست هایش کثیف نیست پوستش سیاه است.
همهی پائیز و زمستان دستهایش از سرما و کار سیاه بود...
#شهید_حاج_قاسم_سلیمانی
┄❤️@hafzi_1❤️
کانال شهید جاوید الاثرابوالفضل حافظی تبار🌹🌹
هدایت شده از بسم الله الرحمن الرحیم بنیامین
نیم ساعت قبل از اذان کارهای خودش را با اذان هماهنگ میکرد که مبادا از خواندن نماز اول وقت جا بماند. اضطراب نماز اول وقت همیشه در چهره اش نمایان بود.
#شهید_سجاد_طاهرنیا
❤️@hafzi_1❤️
کانال شهید جاوید الاثرابوالفضل حافظی تبار🌹🌹
هدایت شده از بسم الله الرحمن الرحیم بنیامین
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🇮🇷الله اکبر گفتن شهید حاج قاسم سلیمانی
را در شب ۲۲ بهمن بشنوید 🇮🇷
#بیست_دو_بهمن
#شهید_قاسم_سلیمانی
❤️@hafzi_1❤️
کانال شهید جاوید الاثرابوالفضل حافظی تبار🌹🌹
هدایت شده از بسم الله الرحمن الرحیم بنیامین
📌#چقدر_پای_حرف_امام_ایستاده_ای؟
غواص به فرمانده اش گفت: اگر رمز را اعلام کردي و تو آب نپريدم ،
من رو هول بده تو آب!
فرمانده گفت« اگه مطمئن نيستي ميتوني برگردي.
غواص جواب داد: نه ، پاي حرف امام ايستادم . فقط مي ترسم دلم گير خواهر کوچولوم باشه.آخه تو يک حادثه اقوامم رو از دست دادم
و الان هم خواهرم راسپردم به همسايه ها تا درعمليات شرکت کنم.
والفجر8،اروند رود وحشي،فرمانده تا داد زد يا زهرا ،غواص قصه ي ما اولين نفري بود که توی آب پريد ! و اولين نفري بود که به شهادت رسيد!
من و شما چقدر پاي حرف امام ايستاده ايم؟
❤️@hafzi_1❤️
کانال شهید جاوید الاثرابوالفضل حافظی تبار🌹🌹
هدایت شده از بسم الله الرحمن الرحیم بنیامین
گاهی شبها ساعت سه و چهار بامداد به مزار شهدای گمنام و شهدای مدافع حرم سر می زد.
بعضی اوقات دست خواهرزاده های کوچکش را می گرفت و به زیارت شهدا می برد و به آنها می گفت این شهدا گردن ما خیلی حق دارند. به خاطر ما رفته اند و شهید شده اند.
برای بچه ها توضیح می داد که باید به شهدا احترام بگذاریم.
زندگی اش وقف احترام به شهدا بود.
#شهید_سید_روح_الله_عجمیان
❤️@hafzi_1❤️
کانال شهید جاوید الاثرابوالفضل حافظی تبار🌹🌹
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
😂😂😂😂😂😂
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
وعده ما روز ۲۲ بهمن درمراسم راهپیمائی چهل و پنجمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
╭─┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 ┅
ان شاءالله همه با هم میآییم.
╰─┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 ┅
🔴 نمــاز شــب اول مـاه شعبان برای آمرزش همه گناهان و معادل ۱۲ هزار سال عبادت
🔵 پیامبر اکـرم ﷺ فرمودند:
🟡 هر کس در شب اول ماه شعبان دوازده ركعت نماز بخواند در هر ركعت «فاتحة الكتاب» یک بار و سورهى «قُلْ هُوَ اَللّهُ أَحَدٌ» را پانزده مرتبه بخواند، خداوند متعال ثواب دوازده هزار شهيد را به او عطا نموده و عبادت دوازده هزار سال را براى او مىنويسد و همانند روزى كه از مادر متولد شده، از گناهان بيرون مىآيد و نيز خداوند در برابر هر آيهاى از قرآن كه [در اين نماز]قرائت نموده، يك كاخ در بهشت به او عطا مىكند
📚 اقبال الاعمال ص ۶۶۹
🟣 چه خوب است که این نماز پرفضیلت را به امام عصر ارواحنا فداه هـدیه کنیم.
التماس دعای ظهور🤲🏻
هروقتکارتگیرکردبروسراغآسمونیها ..
اینزمینیاتوکارخودشونموندن :)!🕊
#شهیدانہ🕊•
#اللّٰھُمَعَجِلْلِّوَلیِڪَالفَࢪَج🦋•
یِکحُسینگُفتَموَغَمهٰاهَمِہاَزیٰادَمرَفت
هَمہدِلخوشۍمٰازِجَھٰاناَستحُسیـن...!シ
•🕊🌸•
برای اینکه گره محبت ما محکمتر بشه
باید در حق همدیگه دعاکنیم ..
-شهیدعباسدانشگر
#شهـیدانہ🕊•
#اللّٰھُمَعَجِلْلِّوَلیِڪَالفَࢪَج🦋•
اگر میخواهید کارتان برکت پیدا
کند به خانواده شهدا سر بزنید ؛
زندگی نامه شهدا را بخوانید ، سعی
کنید در روحیه خود شهادت طلبی
را پرورش دهید . .
-شهیدمصطفیصدرزاده
#شهیدانہ🕊•
#اللّٰھُمَعَجِلْلِّوَلیِڪَالفَࢪَج💚•
🖇 #تلنگرانه 🌱
⁉️از این تیپ جملات شنیدی تا حالا؟!
🔻روزگار میگذرد، امّا به نامردی.چرا؟!
🔺ای روزگار دل شکن/هر دم مرا سنگی مزن!
▪️در گلوی روزگار گیر کرده ام انگار؛
▪️نه می بلعد، نه پس می دهد مرا!
🔻هی روزگار! من به دَرَک، خودت خسته نشدی
🔺از دیدن تصویر تکراری درد کشیدن من؟
💌خداوند متعال در حدیث قُدسی فرمود:
«فرزند آدم مرا آزار میدهد كه به روزگار ناسزا
مي گويد؛ غـافل از اینڪه روزگار منـم و تمـام
كارها به دست من است؛من شب و روز و تمام
امورات را بالا و پایین می کنم!!
-شکایت از روزگار، شکایت از خداست!🚶♂
بیش از اینڪه از روزگار شکایت کنیم،
به کردار خود نظر بیفکنیم!
🖇 #تلنگرانه 🌱
⁉️از این تیپ جملات شنیدی تا حالا؟!
🔻روزگار میگذرد، امّا به نامردی.چرا؟!
🔺ای روزگار دل شکن/هر دم مرا سنگی مزن!
▪️در گلوی روزگار گیر کرده ام انگار؛
▪️نه می بلعد، نه پس می دهد مرا!
🔻هی روزگار! من به دَرَک، خودت خسته نشدی
🔺از دیدن تصویر تکراری درد کشیدن من؟
💌خداوند متعال در حدیث قُدسی فرمود:
«فرزند آدم مرا آزار میدهد كه به روزگار ناسزا
مي گويد؛ غـافل از اینڪه روزگار منـم و تمـام
كارها به دست من است؛من شب و روز و تمام
امورات را بالا و پایین می کنم!!
-شکایت از روزگار، شکایت از خداست!🚶♂
بیش از اینڪه از روزگار شکایت کنیم،
به کردار خود نظر بیفکنیم!
هدایت شده از نشر احادیث معصومین.کلام امیر
*✿࿐ྀུ༅✿﷽ 🕋 ﷽✿ ࿐ྀུ༅✿*
*❆ ⃝❆ ⃝꙳✾꙳⸙🦋*
*خداحافظ آسمانِ رجب...*
*آنقدر بی صدا باریدی و تطهیرمان کردی؛🌧️🌧️🌧️*
*که خودمان هم، سابقه خرابمان، فراموشمان شد!*
*آنقدر دامنت را برای پروازمان باز کردی؛ که زخم بالانی چو ما نیز، جرٲت بال زدن یافتیم!*
*دیگر سفره ات آهسته آهسته جمع می شود... و ما دوباره دلمان برای نوای*
*"یامن ارجوه" برای "سبحان الله و اتوب الیه" و برای عاشقانه ترین ترانه "لااله الا الله" تنگ می شود!*
*آمدی، تطهیرمان کردی، تا در نیمه شعبان، برای زیباترین جشنِ زمین، اماده شویم... آمدی تطهیرمان کردی، تا زیر سایه ی تنها باقیمانده خدا، آشتی کنانی راه بیندازیم و در ضیافت رمضان، غریبگی نکنیم!*
*دست مریزاد بر آسمان تو...*
*که ندیده خرید،*
*و چشم بسته بارید...🌧️*
*خداحافظ آسمانِ رجب...*
*برای دیدن دوباره ات، باز منتظر می مانیم! البته اگر خواست خداوند مهربان حی و قیوم. به زنده بودنمان باشد*
*#امام_زمان*
*┄┅┅٭❅✨🕋✨❅٭┅┅┄*
*أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج*
*انـدکی صبـر فـرج نزدیک است*
🕋✨🕋✨🕋✨🕋✨🕋