eitaa logo
حاج عمار
715 دنبال‌کننده
844 عکس
138 ویدیو
30 فایل
کانال شهید مدافع حرم محمدحسین محمدخانی فرمانده تیپ هجومی سیدالشهدا (ع) تولد : ۹ تیر ۱۳۶۴ شهادت : ۱۶ آبان ۱۳۹۴ محل شهادت : حلب سوریه مزار : بهشت زهرا(س) قطعه۵۳
مشاهده در ایتا
دانلود
سینه میزنیم ... عمری است پای بیرقتان سینه میزنیم با ذکر یا حسین گریه کنان سینه میزنیم یادش بخیر کرب و بلا، عطر و بوی سیب یاد حریم اطهرتان سینه میزنیم گردیده دال، قامت محبوبهء خدا با روضه های مادرتان سینه میزنیم یاد ، یاد تمنای آب آب یاد تان سینه میزنیم صدپاره گشت قدر تمامی کربلا یاد شبیه پیمبرتان سینه میزنیم یاد خرابه، یاد سه ساله و یاد تشت یاد تجلی سرتان سینه میزنیم یاد خیام، یاد عطش، یاد بی کسی با یاد سوخته خیمه یتان سینه میزنیم یاد شریعه، یاد علقمه، یاد سوار ها یاد رشید قامتتان سینه میزنیم ایوب مانده در عجب ز مصیبات کربلا با یاد صبر زینبتان سینه میزنیم ... سروده @shahidmohammadkhani
گفتم: بذار هر وقت به سن حبیب رسیدی، الان برای شهادت زوده، بمون و خدمت کن. جواب داد: اما لذتی که علی اکبر برد هیچوقت حبیب بن مظاهر نبرد.... . . . سلام علیِّ اکبرم به کم قانع نبود اکبر، لبالب گشت از دلبر به یکدیگر رسید آخر، لب رود و لب دریا پسر دور از پدر می‌شد، مهیّای خطر می‌شد پدر هی پیرتر می‌شد، پسر می‌بُرد دلها را... @shahidmohammadkhani
جلوه ذات ابدی ... من بودی و اصغرشده ای شبه پیغمبر من بودی و پرپرشده ای ای مرا جلوۂ ذات ابدی، يا ولدي قاتل من شده ای، بس که تو دلبر شده ای بوی تو رایحه دلخوش زهرا ونبیست به فضای کربلا پخش و معطر شده ای کوچه ای باز نمودند و تو را دور زدند هدف سنگ و نی و دشنه و خنجر شده ای شده ای، پخش شدی، پاشیدی وسعت دشت بلا، از چه مکثر شده ای؟ فرق ماهت بشکستند و دونیمش کردند شب قدر منی، ای وای که حیدر شده ای علی و کوچه و پهلو و غریبی، ای وای تو تداعی همه مادر شده ای  عمه ات آمده تا جان نکنم در برتو غيرت اللهی و اینجا تو مکدر شده ای تو پناه همه اهل حرم بودی و لیک کودکان از چه ببینند که بی سر شده ای؟ سروده @shahidmohammadkhani
به خیمه نرسید فدای سرت . . . بیا برگرد خیمه ای کس و کارم ... منو تنها نگذار ای علمدارم ... @shahidmohammadkhani
شاه سوخت... ظهر بود و داغ بود و ماه سوخت عالمی را مادری با آه سوخت آسمان آتش گرفت و خون گریست جمله ما را دلبر دلخواه سوخت پیرمردی خسته، تنها و غریب درمیان مقتلش جانکاه سوخت سلسله بود و نگاه مردمان خاندانی محترم را جاه سوخت بوی پیراهن وزید از نیزه ها یوسف گم گشته ای در چاه سوخت رأس او بر نیزه ها می رفت و وای خواهری محزون میان راه سوخت عشق را آتش زدند و بعد از آن خیل عشاق زمین را شاه سوخت ... سروده @shahidmohammadkhani
تاسوعای ۹۴ ریف حلب #شهید_محمدحسین_محمدخانی #جانباز_قطع_نخاع_امیرحسین_حاجی_نصیری @shahidmohammadkhani
مهدی‌: 🔴تاسوعاي ٩٤ /ريف حلب 🔹دلنوشته ي تاسوعايي شهيد زنده جانباز قطع نخاع مدافع حرم ، امير حسين حاجي نصيري (اسماعيل) ▪️بسم رب شهدا سه سال پیش بود همین ساعتا ریف جنوبی حلب روستای سابقیه باصدای شلیک موشکهای آبگرمکنی حاج ايوب که اسمش اشتربود ازخواب پریدیم اومدیم توکوچه، عجب صدایی داشت يادمه به اندازه يه ابربزرگ گردوخاک کرده بود فهمیدم که اونروز همه جاعملیات بوده وهمه عملیات داشتن الاتیپ سیدالشهداء ع سریع موتورموآتیش کردم ورفتم ته سابقیه ورفتم تودیدگاه که يه سرک بکشم تاببینم اوضاع ازچه قراره بادوربین دوچشمی که همیشه وهمه جاروی گردنم بود يه نگاه کلی به سمت شهر خلصه که شده بود پادگان دشمن انداختم، همینطورکه نگاه می کردم يه صحنه‌ای رودیدم که برام خیلی جالب بود بله درست می دیدم عمار بود دیده بودکه بچه‌ها ی حیدریون دارن هجوم می کنن به سمت خلصه ولی فرمانده ای بالاسرشون نبوده خودش خودسر رفته بود تاکمکشون کنه منم تمام این صحنه هاروتک به تک ازتودیدگاه میدیدم وتعقیبشون می کردم تودلم هم میگفتم ای عمارنامرد رفتی تک خوری واسماعیل روپیچوندی يه دفعه از تودوربینم دیدم یک گلوله ی سرخ ومذابی داره روهوازیگزالی میره به سمت عماروبچه های حیدریون تاحالا ندیده بودم برام خیلی جالب بود بله، درسته، موشک ضدزره بود تاو بود بادوربین نگاهش می کردم تاببینم کجااثابت می کنه رفت و رفت ورفت، تاخوردبه محمول23که کنار عماربود دادزدم یاحسین، عماروزدن سریع ازدیدگاه اومدم پایین ورفتم سراغ موتورم هندل زدم، روشن شد، تااومدم برم، ابوعباس صدازدکجا اسی گفتم عماروزدن گفت کجا صبرکن منم بيام گفتم نه شایدمجروح داشته باشن وبتونم باموتور برشون گردونم عقب گازشوگرفتم به سمت خلصه.... دشمن همینطور شیلنگه تیربار pkروبسته بودطرفه من وموتورم اینقدرزدتاخوردم زمین بلند شدم و دویدم به طرف خانه ای که عمار و اونجادیده بودم دود وگردوخاکاکه خوابید دیدم که عمار يه شهیدوگذاشته توپتو وداره کشان کشان میارش تامنودید خیلی خوشحال شد دادزد اسی بیا کمک چهارتا شهیددادیم رفتم کمکش، که يه دفعه دیدم که يه تویوتا باسرعت داره میادسمتمون یکی ازشیرمردهای نجبای عراقی بود عجب جراتی داشت باماشین اومده بود جایی که تازه تاو زده بودن واین یعنی بازم میتونن بزنن،یعنی يه کارشهادت طلبی خلاصه به هرزحمتی بودشهدارو گذاشتیم توماشین و رفتن عقب محمول 23همینطورتوآتیش می سوخت ویکی یکی مهماتاش منفجرمیشد تایک ساعت ازپشت دیوارخونه نتونسیم تکون بخوریم وفقط تماشا می کردیم حالا ممکن بودتادوباره يه تاوحوالمون کنن دیدم ابوعباس داره يه بی ام پی یاهمون نفربر رومیفرسته به طرف ما که هنوزنرسیده بودبهمون که دومین تاو شلیک شد ونشست تو قلب نفربرمون، ابوعباس دوید سمتش تاکاری کنه که شنیدم پشت بیسیم گفت:اسماعیل طرف علی اکبری شده نمیشه کاریش کرد، یعنی تمام پیکرش اربااربا شده بود خلاصه به هرمشقتی بودبرگشتیم سابقیه روزتاسوعا94 بود رفتم بهداری، دیدم که یاحسین چقدرشهیدومجروح میارن پرسیدم ایناکجابودن؟ گفتن که صابرین وفاطمیون توقراصی والحمره عملیات داشتن.... همینطورکه نگاه می کردم يه دفعه دیدم وحیدشاهرخی داره زارزارگریه می کنه که تانگاهش به من افتادشروع کردقسم دادنم که امیرحسین توروخدابیاباموتورت بریم حجت اصغری روبیاریم عقب بله بازم تاو نامردابرای برای نفرموشک تاومیزدن گفت حجت شهیدشده وبدنش جامونده گفتم مسیروبلدی گفت آره گفتم بزن بریم توراه که باسرعت می رفتیم میدیدم که همه دارن عقب‌نشینی می کنن وهی دادمیزنن برادرنروجلو دستورعقبنشینی دادن گوشم به این حرفابدهکارنبود گازشوگرفته بودم به سمت الحمره انداختم تااززمین کشاورزی برم يادمه که ازلابه لای بادمجانها ردمیشد ترسیدیم به يه محمول 23که توآتیش خودش میسوخت حاج حسین رودیدم گفت باباجان نروجلو همه رفتن عقب، منم دارم میرم گفتیم حاجی حجت کجاست گفت مشمع پیچش کردم کنار 23هست رفتیم جلو ياابلفضل روزتاسوعا بود حجت نه سردربدن داشت و نه دسو يه دفعه یاد پادگانمون افتادم یاد نمازخونه اش یاد اذان حجت اصغری محمدنداف رو دیدم گفت از سیدابراهیم خبرداری گفتم نه حالانگو مصطفی شهیدشده ونمی خوان تامن بفهمم عجب روزی بود نمازجماعت بود توفرماندهی رفتم جلواز سیدسوال کردم سیدجواب داد مصطفی پرید پام سست شد يادمه عماروکمیل زیره بغلامو گرفتن نشستم ترک موتورابوعباس رفتیم ذهبیه تاتلفن بزنم خبربدم به ایران پشت تلفن خیلی گریه کردم همش میگفتم من باچه رویی برگردم ایران جواب زن وبچه ی مصطفی روچی بدم و الان روزتاسوعا97هست وداره ازبیرون صدای تبل ومداحی میاد واسماعیل روی ویلچر وشرمنده ازروی شهدا وتوآرزوی شهادت غرق ومنتظر یاکاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین (ع) @shahidmohammadkhani
هدایت شده از حاج عمار
امشب شهادت نامه ی عشاق امضا می شود " اللهم الرزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک " @shahidmohammadkhani
از عشق... از عشق سر زده ست که بالا گرفته است این بغض در گلوی زمان جا گرفته است یاد غروب غمزده سال شصت ویک قلب و دل زمین و زمان را گرفته بود ظهر و عطش، شلوغی گودال و مادرش داغ غمش به سینه زهرا گرفته بود ای خاک بر سرم، پسر دختر نبی کارش میان مهلکه بالا گرفته بود چنگ و نی و دف و آوای هلهله ای وای بر دلم چقدر پا گرفته بود آن روز رفت و گذشت و تمام گشت ... زینب علم به دوش از آنجا گرفته بود از کربلا به قافله تاشام شد امیر بر روی نیزه چون سر او جاگرفته بود آمد خرابه دخترکش را خراب کرد دختر سرش به دامن و بر پا گرفته بود از ما گذشت کرب و بلا هم تمام شد تا روز حشر گریه امان را گرفته بود حالا ملائکه به عزا در حسینیه جبریل هم همان دم در جا گرفته بود سروده @shahidmohammadkhani