•°|•|☔️|•|°•
ما بر سر آن کوچه که افتاد گذارت...
یک شهر گواه است که مردانه نشستیم
#یهلقمهشعر
می گفت علی جان برو سپرتو بفروش
دیگه بعد از اینکه فاطمه خانومت بشه احتیاج به کمک هیچ کس نداری...
ولی حواسمون باشه
فاطمهیِعلی سپر امامش شد بعد تمام هستیش:)
چشمان درشتش دوعدد قهوه قاجار
مجنون دوتا قهوه اعلاء شده بودم . .
ناگه پدرم گفت که دیوانه شدی رفت
خندیدم و گفتم که نه ؛
اما شده بودم :)
#یهلقمهشعر
تُحِسِّدِلْتَنگیِبِهپایٰانْرِسیدِه،بٰاآغوشی!
سَنْاُحِسِداریخْلیقسٰانکی؛
گوجاخْمٰاقِینانگوتارِیبْدی...:)