eitaa logo
مشاوره | حامیان خانواده 👨‍👩‍👧‍👦
1.7هزار دنبال‌کننده
5.1هزار عکس
618 ویدیو
42 فایل
﷽ 🌱موسسہ‌مشاوره‌حامیان‌خانواده‌ڪاشان 🌱مدیریٺ:فھیمه‌نصیرۍ|مشاورخانواده 09024648315 بایدساخت‌زندگےزیبا،پویا،بانشاط‌ومٺعالےرا♥️ همسرانہ‌آقایان↯👨🏻 @hamsarane_mr همسرانہ‌بانوان↯🧕🏻 @hamsarane_lady سوالےداشتین‌درخدمٺم↯😊 @L_n1368
مشاهده در ایتا
دانلود
رمان 🦋 🕯 🌿 حقيقتا سليقه کارلو در زمينه لباس های مردانه خوب و قابل قبول و برای فرانکو بهترین ها رو انتخاب کرده بود ، شلوار کتان سفيد با پيراهن چهارخانه قرمز رنگ ، تيشرت شکلاتی رنگ با شلوارک کتان کرم رنگ ، کت اسپرت آبی روشن که به شکل بامزه ای آستين هاشو تا آرنج بالا داده بود به همراه پيراهن سفيد و شلوار جينی همرنگ و همجنس کت ،مجموعه ی انتخاب های کارلو برای پسرک چشم تيله ای بود . پاکت های خرید رو کارلو داخل ماشين گذاشت و دوباره به خرید ادامه دادیم ، این بار ميخواست برای بچه ها کفش بخره ،کتانی صورتی رنگ و یک جفت کفش عروسکی سفيد برای آنجلا ، کتانی شکلاتی و کفش اسپرت سفيد برای فرانکو خریداری شد . کارلو اما قصد داشت برای خودش هم خرید کنه ، وارد فروشگاهی که متعلق به یک برند معروف لباس مردانه بود شدیم مبلمان زرشکی که بسيار نرم به نظر می رسيد چشمک می زد که بيا روی من بنشين ،روی مبل نشستم ، یعنی زلزله هم بياد من حاضر نيستم از روی این زرشکی گرم و نرم بلند بشم ،اطرافو نگاه کردم ، کاغذ دیواری شيری رنگ که موج بسيار ساده در عين حال زیبایی داشت دیوارهای فروشگاه رو پوشانده بود ، تمام پرسنل فروشگاه پيراهن زرشکی با شلوار شيری رنگ به تن داشتند ، با مبل و دیوار خودشونو ست کرده بودن ! صدای بسيار لطيفی که انگار صاحبش تلاش زیادی برای نازک کردنش کرده بود توجهمو جلب کرد : - اجازه بدید من کمکتون کنم یکی از همون پرسنل زرشکی پوش که موهای شرابی رنگشو بالای سرش گوجه کرده بود و رژ قرمز رنگش اولين چيزی بود که چشم ميومد تلاش می کرد کارلو رو راضی کنه که پيراهن یشمی بهش مياد ،آنجلا و فرانکو هم مدام دور کارلو می چرخيدن و معلوم بود که کلافه اش کردن ، جلو رفتم و دست هر دو رو گرفتم ، قصد داشتم پيش خودم روی مبل نگه دارم تا کارلو راحت باشه ، خواستم از کنار پسر چشم آبی رد بشم که پرسيد : - نظر تو چيه ؟ زن مو شرابی اجازه پاسخگویی به من رو نداد : + من که گفتم بسيار زیاد روی اندام ورزیده اتون زیباست .و لبخند دلفریبی زد . کارلو بدون توجه بهش دوباره رو به من سوالشو تکرار کرد نگاه دقيقی بهش کردم ، نه این رنگ اصلا به کلاس این پسر ایتاليایی نمی خورد : + به نظر من این رنگ برای تو زیبا نيست . و دوباره قصد کردم که برم ولی باز کارلو خطاب قرارم داد : - به نظر تو چه رنگی برای من زیباست ؟ علاقه ای به نظر دادن زیادی درباره یک پسر غریبه نداشتم : + من مشاور خوبی نيستم . و با اشاره به پرسنلی که منتظر ایستاده بود ادامه دادم : + اینجا مشاورهای ماهری داره . با بچه ها نشستيم ، متوجه نشدم کارلو چه چيزهایی خریداری کرد اما تا وقتی که با ساک خرید به سمت درب ورودی رفت و همزمان اشاره کرد که بریم دیگه سراغ ما نيومد از روبروی فروشگاهی که ویترینش نورپردازی جذابی داشت رد می شدیم که پاهای من ميخ زمين شد و نگاهم روی لباس فيروزه ای رنگ ثابت موند نه ، حداقل الان و در این بازه زمانی نه ، نمی تونم خرید کنم ، روحم این حجم زیاد قدرتو نداره ! امسال سومين ساليه که خرید عيد ندارم ، خرید عيد دل خوش می خواد که من خيلی وقته از دستش دادم . دوباره حرکت کردم و همراه بقيه مشغول گشتن در مرکز خرید شدیم ، آنجلا که دستم رو گرفته بود من رو مخاطب قرار داد : - یامين تو خرید نمی کنی ؟ + نه . - چرا ؟ +به چيزی احتياج ندارم -مگه فقط موقعی که آدم احتياج داشته باشه خرید می کنه ؟ + آره عزیزم . آنجلا متفکر دیگه سوالی نپرسيد ، بعد از یک ساعت گشتن و خرید اسباب بازی هایی برای بچه ها سوار ماشين شدیم و باز هم به سمت مقصدی که من ازش خبر نداشتم راه افتادیم ✍🏻 ... ╔═🦋🕯══════╗    @hamianekhanevade ╚══════🕯🦋═╝