بنیاد حامیان خانواده کاشان برگزار می کند:
1️⃣ براي اولين بار در کاشان
⭕ کارگاه تخصصی ویژه مداخله در #طلاق ⭕
✅ ویژه دانشجويان و فارغ التحصيلان #روانشناسی و #مشاوره
✅ مدت دوره : ۱۰۰ ساعت
✅ سرفصل مورد تدریس: مداخله در طلاق
✅ مزيت های دوره؛
امکان جذب افراد برتر دوره
📝دکتر #شاهین_فرهنگ دکترای روان شناسی تربیتی از دانشگاه هاروارد آمریکا
📆 تاریخ برگزاری اولین کارگاه:
دوشنبه ۳۰ تیر
ساعت ۱۰ الی ۱۳ صبح
📞 تلفن ثبت نام: ۰۹۳۷۸۸۵۳۵۳۵
#بنیاد_حامیان_خانواده_کاشان
#روزشمار_عیدغدیر
0⃣2⃣ روز تا عیدالله الاکبر، عید ولایتعهدی مولایمان، عید غدیر خم باقی مانده است...
🌺امیرالمومنین عليه السلام:
أيُّهَا النّاسُ! تَوَلَّوا مِن أنفُسِكُم تَأديبَها، وَاعدِلوا بِها عَن ضَراوَةِ عاداتِها
اى مردم! خودتان عهدهدار ادب كردن نفْس هايتان شوید و آنها را از وَلَع عادت هايشان باز داريد
📚غررالحكم حدیث 4522
🌷ای جان پاک ختم رسل در بدن، علی!
🌷مهر تو روح طاعت هر مرد و زن علی!
•┄══••🔻••══┄•
@hamianekhanevade
•┄══••🔺••══┄•
مشاوره | حامیان خانواده 👨👩👧👦
بنیاد حامیان خانواده کاشان برگزار می کند: 1️⃣ براي اولين بار در کاشان ⭕ کارگاه تخصصی ویژه مداخله د
با سلام خدمت همراهان همیشگی
کارگاه مداخله در طلاق با موضوع تحلیل رفتار با تدریس دکتر فرهنگ
مخصوص مشاورین
دوشنبه ۳۰ تیر ساعت ۹:۳۰ صبح.
سالن کنفرانس اداره آموزش و پرورش
جهت اطلاعات بیشتر با شماره ۰۹۳۷۸۸۵۳۵۳۵ هماهنگ کنید
#بنیاد_حامیان_خانواده_کاشان
@hamianekhanevade
#روزشمار_عیدغدیر
9⃣1⃣ روز تا عیدالله الاکبر، عید ولایتعهدی مولایمان، عید غدیر خم باقی مانده است...
🌺امیرالمومنین عليه السلام:
أيُّهَا النّاسُ! تَوَلَّوا مِن أنفُسِكُم تَأديبَها، وَاعدِلوا بِها عَن ضَراوَةِ عاداتِها
اى مردم! خودتان عهدهدار ادب كردن نفْس هايتان شوید و آنها را از وَلَع عادت هايشان باز داريد
📚غررالحكم حدیث 4522
🌷ای جان پاک ختم رسل در بدن، علی!
🌷مهر تو روح طاعت هر مرد و زن علی!
•┄══••🔻••══┄•
@hamianekhanevade
•┄══••🔺••══┄•
⚜ حضرت علی (ع):
🌺🍃زیبایی زمین به انسان,
🌺🍃زیبایی انسان به عقل,
🌺🍃زیبایی عقل به ایمان,
🌺🍃زیبایی ایمان به عمل,
🌺🍃زیبایی عمل به اخلاص,
🌺🍃زیبایی اخلاص به دعا,
🌺🍃وزیبایی دعا به صلوات
❤️اللهم صل على محمد
وآل محمد وعجل فرجهم❤️
____••🔻••________
@hamianekhanevade
____••🔺••________
#حدیث ✨
❤ امیرالمؤمنین علیه السلام:
🍃طُوبَى لِلْعَبْدِ یَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِنْ ذَنْبٍ لَمْ یَطَّلِعْ عَلَیْهِ غَیْرُهُ فَإِنَّمَا مَثَلُ الِاسْتِغْفَارِ عَقِیبَ الذَّنْبِ مَثَلُ الْمَاءِ یُصَبُّ عَلَى النَّارِ فَیُطْفِئُهَا🍃
🌹خوشا به حال بندهای که از #خدا طلب استغفار میکند از گناهی که غیر او بر آن مطلع نیست.🌼
🌷پس بدرستی که مثل #استغفار بعد از گناه مثل آبی است که بر #آتش ریخته میشود و آن را خاموش میکند.🌱
📘مستدرک الوسائل،ج۱۲،ص۱۲۴
@hamianekhanevade
#تلنگر🌱
✨اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا
✨مُتَشَابِهًا مَثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ
✨الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ
✨وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي
✨بِهِ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ﴿۲۳﴾
✨خدا زيباترين سخن را به صورت
✨كتابى متشابه متضمن وعد و وعيد
✨نازل كرده است آنان كه از پروردگارشان
✨مى هراسند پوست بدنشان از آن
✨به لرزه مى افتد سپس پوستشان و دلشان
✨به ياد خدا نرم مى گردد اين است هدايت خدا
✨هر كه را بخواهد به آن راه نمايد و هر كه را
✨خدا گمراه كند او را راهبرى نيست (۲۳)
📚سوره مبارکه الزمر
✍آیه ۲۳
@hamianekhanevade
💠🔅💠🔅💠🔅💠
🔅💠🔅💠🔅💠
💠🔅💠🔅💠
🔅💠🔅💠
💠🔅💠
🔅💠
💠
سلام علیکم خواهرم و برادرم✨🌙
قصد داریم از فردا ان شاء الله روزی #یک_صفحه از قرآن را برای سلامتی آقا #امام_زمان«عج» تلاوت کنیم.
اگر همه ی ما فقط #5دقیقه برای دعا کردن وقت بگذاریم،آقا امام زمان ظهور می کنند.😔😔😔😔😔😔
.
.
.
.
.
.
فقط #پنج_دقیقه
شماهم در #ختم_قرآن ما شریک باش🙏🏻
از #فردا منتظر باش😍😍😍😍
#السلام_علیک_یاصاحب_الزمان«عج»
🌺🌱🌺🌱🌺🌱🌺🌱🌺🌱🌺🌱
👇👇👇👇👇👇👇👇
@hamianekhanevade
👆👆👆👆👆👆👆👆
💠
🔅💠
💠🔅💠
🔅💠🔅💠
💠🔅💠🔅💠
🔅💠🔅💠🔅💠
💠🔅💠🔅💠🔅💠
شبتون امام حسینی ﴿؏﴾
حمد شفا بࢪای بیماران عزیز فࢪاموش نشھ 😍💕
﴾°•💛@hamianekhanevade﴿🦋
رمان 🦋 #خدا_عشق_را_واسطه_کرد
🕯 #فصل_اول
🌿 #پارت_73
سکوت عجيبی بينمون حکم فرما بود ، سنگينی نگاهشو روی صورتم حس
می کردم اما با خودم جنگيدم که پاسخ این نگاهو ندم ، از جام بلند شدم و نگاهی به برنج و خورشت انداختم ، هر دو خيلی خوب پخته شده بود ، غذا رو کشيدم و ميزو چيدم و کارلو هم بدون هيچ حرکتی در تمام مدت به من نگاه می کرد ،
پشت ميز نشستم و برای خودم و پسر ایتاليایی غذا ریختم ، در این مدت
متوجه شده بودم که کارلو مثل اکثر ایرانی ها علاقه ی زیادی به قرمه
سبزی داره ،
بعد از شام مثل هرشب قصد داشت وارد اتاقش بشه که با صدای من متوقف
شد :
+ فرداشب پرواز دارم .
سریع برگشت :
- به کجا ؟
+ایران .
- به چه علت ؟
+ تعطيلات تابستانی .
- کار و درست چی ميشه ؟
+ در قراردادی که امضا شد 3 ماه تابستان از کار معافم و درس هم که تا
آخر ستامپر ترم شروع نميشه .
- ميتونستی در این 3 ماه اینجا باشی و از تعطيلاتت لذت ببری .
+ زمانی لذت می برم که در کنار خانوادم باشم .
- خب خانوادت به اینجا بيان
+دلم برای کشورم تنگ شده .
- مطمئنی در کشورت در این 3 ماه دلتنگيه دیگری سراغت نمياد ؟
+ مطمئن نيستم .
و بدون اینکه منتظر جواب بمونم وارد اتاقم شدم .
صبح تقریبا زود بيدار شدم و صبحانه ی مفصلی آماده کردم ، به سمت اتاق
کارلو رفتم تا برای صبحانه صداش کنم که با دیدم درب اتاق بازه و کارلو
هم نيست ،
حدس زدم که به دنبال مادربزرگ و بچه ها رفته باشه ، چند دقيقه بعد با
سر و صدای بچه ها فهميدم حدسم درست بوده ،
سریع جلوی در رفتم و بچه ها با دیدنم به سمتم دویدند و در آغوشم پرتاب
شدند ، با صدای پيرزن مهربان بچه ها رو از خودم جدا کردم و ایستادم :
- سلام عسلم .
+سلام مادربزرگ عزیزم
صورت مثل ماهشو ب*و*سيدم .
سر ميز صبحانه هيجان خاصی برقرار شده بود ، صدای جيغ آنجلا باعث شد
به سمتش برم ، روی صندلی کنار کارلو نشسته بود ،
به سمت دخترک شيرین خم شدم :
+هيس ، جيغ نزن ، چه خبره ؟!
- آخه اون همش منو حرص ميده .
و به سمت فرانکو که در سمت دیگر کارلو نشسته بود اشاره کرد ، سرمو به
سمت چپ چرخوندم تا از فرانکو بخوام با دخترها مهربانتر رفتار کنه که ...
هيچ فاصله ای نبود ، شاید به اندازه یک آه بين صورت من و پسر چشم آبی
فاصله وجود داشت ،
تمام صداهای اطرافم قطع شده بود و فقط من بودم و یک جفت آبی که از
هميشه روشنتر شده بود
تنها فکری در اون لحظه در ذهنم وجود داشت که امشب قراره من چطوری
برم ؟!
صدای بسيار آهسته کارلو به گوشم خورد :
- چه رنگيه ؟
صدای منم ناخودآگاه آهسته شد :
+ چی ؟
همونطوری که در چشمانم خيره بود گفت :
- چشماتو ميگم .
با این دو کلمه به خودم اومدم و صاف ایستادم و به سرعت به سمت اتاقم
رفتم .
از سرویس اتاقم که بيرون آمدم صدای ضربه ای که به درب اتاقم زده می
شد رو شنيدم و اجازه ورود دادم
✍🏻 #فائزہعبدے
#این_داستان_ادامه_دارد...
#بنیاد_حامیان_خانواده_کاشان
╔═🦋🕯══════╗
@hamianekhanevade
╚══════🕯🦋═╝
رمان 🦋 #خدا_عشق_را_واسطه_کرد
🕯 #فصل_اول
🌿 #پارت_74
مادربزرگ وارد شد و دربو پشت سرش بست ، جلو آمد و روبروم ایستاد ،
دستشو جلو آورد و روسریمو باز کرد و بهم اشاره کرد روی تخت بنشينم ،
هر دو لبه تخت نشستيم ، دست نوازش این زن فوق العاده روی موهام
کشيده شد و من غرق آرامش شدم ،
چند دقيقه ای بدون هيچ حرفی فقط موهامو نوازش کرد تا اینکه صدای
خيلی زیبایش به گوشم رسيد :
- چرا اینقدر پریشونی دخترم ؟
+ خودمم دليلشو نمی دونم !
- باید یه اتفاق مهمی افتاده یا در حال وقوع باشه .
+ همينطوره .
- خب ؟
+ من ... من ... من امشب ایتاليا رو به مقصد ایران به مدت 3 ماه ترک می
کنم
لبخندی روی لب هاش شکل گرفت و زیر لب طوری گفت که من نشنوم
اما شنيدم :
- چشم آبی من برای همين امروز دریایِ چشمات از هميشه پرتلاطم تره !
و بعد منو مخاطب قرار داد :
- دليل آشفتگيت همينه عسلم .
+ اما من قراره در کشور خودم و در کنار خانوادم باشم چرا باید به این علت
آشفته باشم ؟!
- آشفتگيت برای اینه که وقتی از اینجا بری دلتنگيت کاملا برطرف نميشه
و اون موقع در ایران دلتنگ آدمهای اینجا ميشی .
+درسته ، دلتنگ شما ، آنجلا و فرانکو ميشم .
- مطمئنی این دلتنگی برای نفر چهارمی نيست ؟
صدای آنجلا که منو صدا می زد باعث شد فرصتی برای پاسخ من وجود
نداشته باشه
آنجلا پا زمين می کوبيد و حاضر نبود با فرانکو آشتی کنه ، فرانکو هم دست
به سينه پشتشو به دختربچه چشم عسلی کرده بود ،
از یک طرف من ميگفتم :
+ بچه ها شما دو تا خواهر و برادر و همينطور دو دوست هستيد باید با هم
آشتی باشيد .
و از طرف دیگه کارلو تلاش می کرد :
- بچه ها همدیگرو بب*و*سيد و زود آشتی کنيد .
یکدفعه فرانکو رو به کارلو گفت :
+ تو و یامين با هم دشمن هستيد ؟
- نه ، چه دليلی داره که دشمن باشيم ؟!
+ پس چرا هيچ وقت همدیگرو بغل یا ب*و*س نمی کنيد ؟!
هر دو شوکه به این پسربچه که با لجبازی به ما خيره شده بود نگاه می
کردیم ،
من زودتر خودمو پيدا کردم :
+ خب ما که قهر نکردیم بخوایم همو بغل یا ب*و*س کنيم .
اینبار آنجلا گفت :
- اون راست ميگه ، تا شما دو تا مثل دو تا دوست نباشيد ما هم آشتی نمی
کنيم .
کارلو نگاهی به من انداخت و نزدیکم شد ، خيلی نزدیک به من درست
کنارم ایستاد ، اگر کمی دیگر نزدیک ميشد مطمئنا شانه ام به بازویش می
خورد ،
دست چپشو به پشت کمر من آورد و من از فکر اینکه ميخواد روی کمرم
بگذاره لرزه به تنم افتاد
اما بعد از گذشت چند ثانيه متوجه شدم طوری ميخواد نشون بده که انگار
دستش روی کمرمه ، در اصل دستش پشت کمر من روی هوا معلق بود ،
بچه ها رو مخاطب قرار داد :
- ببينيد ما قهر نيستيم و دوست های خيلی خوبی برای هم هستيم .
و با لبخند به من نگاه کرد ، من هم پاسخ نگاه و لبخندشو دادم تا این
فضای دوستانه رو به بچه ها انتقال بدم ،
چرا نگاه این پسرچشم آبی این روزها کمی تغيير کرده بود ؟!
نگاهش دیگه سرد نبود در عين حال گرما هم نداشت ، انگار خنثی شده بود
،
با صدای فرانکو نگاه از هم گرفتيم :
- پس ما هم آشتی می کنيم .
و به دنبال این حرف به سمت آنجلا رفت و بغلش کرد
✍🏻 #فائزہعبدے
#این_داستان_ادامه_دارد...
#بنیاد_حامیان_خانواده_کاشان
╔═🦋🕯══════╗
@hamianekhanevade
╚══════🕯🦋═╝
﷽♥️❀❀🦋❀❀❀
♥️
❀
❀
💍دوره جامع انتخاب همسر
💠 ترم اول
مدرس: سرکارخانم #نصیری
🔰برخی از سرفصلهای این دوره:
✿مهارتها و اصول انتخاب همسر
✿چرا خواستگار نداریم؟
✿خواستگاری سنتی، یا مدرن
✿تحقیق از خواستگار، چرا وچگونه؟
✿جلسه خواستگاری،باید ونبایدها؟
❉ྚهزینه ی ثبت نام: ۲۰ هزارتومن
👈جهت ثبت نام هر چه سریعتر با شماره تلفن زیر تماس بگیرید:
09336123106
⏳تاریخ برگزاری: پنج شنبه ۲ مرداد ماه
🕰 ساعت ۱۷ الی ۲۰
🏛مکان : میدان پانزده خرداد ابتدای خیابان طالقانی دانشگاه فرهنگیان
#بنیاد_حامیان_خانواده_کاشان
@hamianekhanevade