eitaa logo
حمید صادقی
18.3هزار دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
769 ویدیو
6 فایل
♾️ اینجا «پشت پرده ذهن» است من حمیدصادقی مدرس و مشاور دکتری‌_ارشد فلسفه و حکمت اسلامی و سطح ۴ حوزه. کانال مشاوره: @manayezendegi یادت نره رفیق: «ابد در پیش داریم» ارتباط با ادمین: @hmradmin ⛔تبلیغات نداریم
مشاهده در ایتا
دانلود
از ساعت 6 عصر دیروز، تا ساعت 4 صبح امروز، بی‌وقفه و بدون ذره‌ای استراحت، برنامه ساختیم با یه تیم خوب و دلسوز الان تازه می‌خوام یکی دو ساعت استراحت کنم تا آماده بشم برای مراسم...🖤 اصلا روم نمیشه بگم خسته‌ام بگم جون ندارم ما واسه ابر مردی برنامه ساختیم، که اصلا خستگی را نمی‌شناخت... آقاجان، حلالمان کن هزاربار هم برای تو جان می‌دادیم کم بود، چطور ما بعد شما زنده‌ایم؟ نمی‌دانم... @hamiidsadegh
نمیدونم شاید اونیکه پیشنهاد داد چندروز وداع تو تهران، بعد تشییع قم بعد نجف و کربلا و بین‌الحرمین و در انتها وداع و تشییع مشهد با خودش فکر میکرد شاید دل‌کندن برامون آسون‌تر بشه شاید اینجوری آروم بگیریم یکم شاید هی بگیم آقا امروز رفت اینجا فردا میاد فلان شهر پسفردا فلان مسیره فکرمیکرد وداع طولانی از غم و اندوه قلب‌مون کم میکنه ولی بدترشد... ماهمش امید داشتیم یهو بگن آقا سالمه آقا حالش خوبه اینا همه واسه این بود بفهمیم شماها چقدر وفادارید ولی این سفر استانی آخرت به مشهد داره قلب‌مونو از جا درمیاره آقای کربلایی سیدعلی حسینی خامنه‌ای...💔😭 تموم نمیشه این آتیشی که به خونَمون افتاده، ما الان شبیه دیوارای حسینه‌ات همه فرو ریختیم... شبیه شیشه‌ها همه خورد شدیم و شبیه زیلوهای آبی‌ات جونِمون سوخته... این آتیشی که به دامنِ روح‌مون افتاده رو کی باید خاموش کنه؟!😭💔 یعنی باید باورکنم این آخرین دیدارمونه؟ @hamiidsadegh
من نمیتونم باورکنم که اون لبخندهای قشنگ اون صورت پُر از نور بره زیر خروارها خاک سرد...😭😭😭😭😭😭 من نمیتونم بپذیرم که اون دستای بخشنده اون صدای گرم و گیرا اون نفس حق بره زیر سنگ لحد😭😭😭😭 من نمیفهمم چطور هنوز میتونم نفس بکشم؟ چرا با اینهمه حرارتی که داره قلب و چشم‌امو درهم میگیره، هنووووز نبضم دقیق کارمیکنه؟! من نمیفهمم تا کِی باید برات گریه‌کنم شاید از حجم سنگینی این بغضِ سنگ‌شده تو مسیر گلوم کم بشه؟😭😭😭 من نمیدونم اصلأ چطور میشه آدم جون از بدنش جدا بشه ولی سرپا بایسته برای بدرقه؟!💔 من انگار دیگه هیچی نمیدونم... فقط خیلی دوستت‌داشتم😭 و تمام وجودم برای نبودنت میسوزه...
اون اوائل، وسط جنگ وسط تمام دلهره‌ها و اضطراب‌ها میون غم سنگین بچه‌های میناب و بین آوارهای خونه‌هایی که میریخت وقتی خبر شهادتت رو بهمون دادن یه عده زدیم بیرون تو خیابونا مثل بی‌کس و کار شده‌ها مثل بی‌پناه شده‌ها می‌چرخیدیم... بقول اون شعر معروف: بیابان‌گردمان کردی💔 معنی بهت و حیرت و ناباوری، ما بودیم! معنی تحیر و تعجب و مات زدگی! از یه جایی به بعد یهو گفتن: آروم باشید! صبرکنید! الان وسط جنگیم! میدون نباید خالی بشه خیابونا نباید خالی بشه نکنه دشمن اشک‌تونو ببینه! نکنه فکرکنه کم‌آوردین نکنه این ایل و تبار هلهله‌کننده‌ی یزید، سوژه‌تون‌کنن و فکرکنن شماها قدرتی ندارید. تا امروز با همین بهونه، خودمو سرپا نگهداشتم اما حالا رسیده اون‌روزی که ازش میترسیدم... رسیده روزی‌که باید یه دل‌سیر برات گریه‌کنم، عکستو ببینم و زار بزنم صداتو بشنوم و اشک بریزم... باورنمیکنم صدای قرآن عبدالباسط اومده روی تصاویر لبخندت😭😭😭 من همه‌ی این چهارماه با وعده‌ی ضجه‌زدن روز خاکسپاریت خودمو گول زده بودم انگار با دیدن فیلمات بغض میکردم، اشک میریختم بعد سریع خودمو جمع و جور میکردم میگفتم: بذار روزش برسه، بذار جنگ تموم بشه، نوبت عزاداری برای آقا هم میرسه... اما حالا عجیب متحیرم! سرگردونم! انگار بی‌چاره‌ی عالَمم... انگار تازه فهمیدم چه خاکی به سرم شده، دلم میخواد چندروز بی‌وقفه فقط برات گریه‌کنم😭😭😭😭
آخ عزیز دلم شاید اگه میدونستی ماهم چقدررررر دوستت داریم، توی رفتن تعلل میکردی...💔😭 آخ عزیزدلم ما هیچوقت تورو اونطور که شایسته‌ی نائب امام زمان (عج) بود نشناختیم حتّی وقتی عاشقت بودیم...😭
کاش این مسیری که داری میری سمت حرم طولانی‌تر بشه آخه حتی یه ساعت بیشتر موندنت کنارمون هم یه ساعته...😭😭😭😭💔💔💔
چه خبره خیابان امام رضای مشهد😭 چه غم عجیبی اینجاست😭😭😭😭
می‌بینی؟ هنوزززز توی دهنم نمیچرخه بگم: «دارن سمت حرم میبرنت» 😭😭😭💔💔💔
ما نتونستیم مثل مردم عراق شما رو روی دست‌هامون حمل‌کنیم اصلاً برای ما باورکردنی نبود؛ مگه میشد کسی‌که راجع‌بهش میگفتیم: «علی به وقت حوادث عصا نمی‌گیرد» حالا بیاد روی شونه‌های مردمش تشییع بشه؟! نه که ما دلمون نخوادها نه! شما هیچوقت بار روی شونه‌های کسی نبودی...😭 تمام عمرت رو ایستاده در مقابل ظلم زندگی کردی، حالا برای ما پذیرفته نبود، به‌جای خودت تابوتت رو روی دست ببریم...💔 بحث مردم عراق توفیر داشت!‌ اونا عادت ندارن پیرمردای ۸۶ سالشون رو اینطور سرحال و محکم ببینن! ولی ما عادت داشتیم قربون اون محاسن سپیدشدت💔😭 به این دست‌هایی که تو مسیر تشییع داره سمتت دراز میشه خوب نگاه کن آقا! هیچکس دیگه دنبال انگشتر و چفیه و عبا نیست، همه اومدن دستتو بگیرن، دستشونو بگیری... بعضیاهم دست بالامیارن که بگن: حلالمون کن، دیراومدیم دیر شناختیم دیر فهمیدیم ولی اومدیم...💔