هدایت شده از ذاکرین
1_432736380.mp3
4.15M
#زمینهبسیارشنیدنی
#امامحسین (ع)
#پیشنهادویژه
بیرق و #پرچم سلام
🥀 #السلامعلیکیااباعبداللهالحسین
🕊️ #دلتنگمحرم
🎤 #سیدمجیدبنیفاطمه
http://eitaa.com/joinchat/1425145856C34217a20aa
❤️ ذاکرین ☝️☝️
🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸
هدایت شده از ذاکرین
19.88M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
• من حسین رو رها نمیکنم...
#شیخ_حسین_انصاریان
http://eitaa.com/joinchat/1425145856C34217a20aa
❤️ ذاکرین ☝️☝️
🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸
هدایت شده از گالریاس
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
❇️ #آسمانیان 💜
🚩 سلام بر #محرم ❣️
❣️ #ما_ملت_امام_حسینیم
╭─┅🍃🌺🍃┅─╮
@galeriyasrazeghi گالریاس
╰─┅🍃🌺🍃┅─╯
هدایت شده از نیایش
1_434237970.mp3
9.74M
هدایت شده از
امام زادگان عشق
07.06.mp3
8.83M
🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷
#کتاب_صوتی
#آب_هرگز_نمی_میرد
تاریخ شفاهی #دفاع_مقدس
روایت خاطرات
#سردار_رشید_اسلام
#شهید_میرزا_محمد_سلگی
قسمت # سی و هفتم
#فصل_هفتم
✍ # عارضه ی شیمیایی
#کپی و #استفاده از صوت با ذکر صلوات ، #بلامانع است .
🍃🌷🍃🕊🍃🌷🕊🍃🌷
امام زادگان عشق. محله زینبیه
🌷🍃🕊🌷🍃🕊🌷🍃
هدایت شده از ****
اینو میزارم اگه قبل محرم نیتی داریم ازالان شروع کنیم بسم الله...
نقل میکرد:
این قدر وضع مالیم به هم خورد که به زنم گفتم:زن بردار بریم نجف،الان عزادارا میان خونمون شلوغ میشه آه در بساط نداریم.😭
زنم بهم گفت: مرد حسابی ، تو تاجر این شهری، با این همه دبدبه و کبکبه، شب اول محرمی همه از نجف بلند میشن میان کربلا، ما از کربلا بلندشبم بریم نجف، بابا پول نداریم نمردیم که، خدا هست، امام حسین هست، درس میشه.
بهش گفتم: زن اگه امام حسینم بخواست کاری بکنه تا الان کرده بود
😭 😭 😭 😭 😭 😭
میگفت: هرچی به زنم گفتم بیا بریم توجه نکرد و حرف خودشو زد، فقط برای آخرین بار رفتم باهاش اتمام حجت کنم.
گفتم: زن اگه نیای بریم میانا، آبرومون میره ها. بازم گوش نکرد و کار خودشو کرد.
همینجوری که استرس داشتم و نمیتونستم یه جا بند بشم و هی خودمو میخوردم:
دیدم عصر شده، یه دفعه اولین دسته ی عزاداری آقا ابی عبدالله وارد خونه شدن.
رفتم پیش زنم، با عصبانیت بهش گفتم:
دیدی اومدن، دیدی آبرومون رفت، حالا خوبت شد؟
آبرومونو بردی حالا برو جواب بده...
بازم کار خودشو میکرد و به من توجهی نمیکرد.
تو همین لحظه دومین دسته اومدن، سومین دسته، چهارمین دسته، هی دسته های عزاداری امام حسین وارد خونه میشدن و هی من نگران تر...
اذان مغرب شد...
وایسادن نماز خوندن...
عشا رو که خوندن رفتم گفتم: ما امشب چیزی نپختیم، یه چیز ساده ای میل کنید مث نون و پنیرو هندونه ایشالله از فردا شروع میکنیم...
😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭
میگفت:
شام خودن و رفتن حرم زیارت، نصف شب شد خوابیدن، تا خوابشون برد بلند شدم قبامو پوشیدم، عبامو انداختم، عرق چینمو سرکردم و نعلینمو پا.
شال و کلا کردم برم نجف.
رفتم به زنم گفتم: زن این تو و این عزادارا و این امام حسین...
من دیگه تحمل موندن و آبروریزی ندارم...
میرم نجف و تو کربلا نمیمونم...
فقط تو کربلا یه کار دارم!
زنم گفت: چی کار؟
گفتم: الان میرم بین الحرمین، حرم حسینم نمیرم ، میرم حرم عباس...
به عباس میگم: برو به این داداشت بگو خیلی مشتی هستی، خیلی با مرامی، خوب آبروی این چن سالمونو حفظ کردی...
😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭
هرچی زنم گفت: بمون نرو...
منو تنها نزار. محل نذاشتم و از خونه زدم بیرون اومدم تو کوچه، باید دست راست برم حرم حسین گفتم نمیرم قهرم، پیچیدم برم حرم عباس تو راهم دیدم یه حجره بازه...
(قدیما تو بین الحرمین عرب ها حجره و دکان کاسبی داشتن)
خیلی تعجب کردم، گفتم: ساعت از نصف شبم گذشته، چطور میشه یه حجره باز باشه.
تو دلم گفتم این دیگه کیه که تا این موقع شب ول نکرده کاسبی رو؟!
کنجکاو شدم بینم کیه.رفتم جلو دیدم آ سید حسینه...
آسید حسین استادم بوده و من اینجا تو همین حجره شاگردیه همین آسید حسینو میکردم...
خیلی خوشحال شدم.رفتم جلو
آسید حسین سلام علیکم
جوابمو داد سلام علیکم.
گفتم : آسید حسین چی شده تا این موقع حجره موندی؟
بهم گفت: این چیزارو ول کن، روضه نداری امسال؟!
اشک تو چشام جمع شد و گفتم آسید حسین تو که وضع مارو میدونی تو کربلا ورشکست شدم یکی نیست حتی یه پول سیاهی برای روضه ی امام حسین بهم بده
آسید حسین یه نگاهی بهم بهم انداخت
گفت:
چی میخوای؟
گفتم: چیو چی میخوام؟
گفت:برای روضت چی لازمته؟
گفتم:برنج میخوام،شکر میخوام، چایی میخوام، گوشت میخوام، هیزم میخوام، سیب زمینی میخوام، پیاز میخوام.فلان و فلان و فلان میخوام ...
بهم گفت: بیا بردار برو
گفتم: چیو بردارم برم؟
گفت:همینایی که الان گفتی هرچه قدر میخوای ببر،
نگاه کردم تو دکانش دیدم پر از همه چیزاییه که میخوام...
گفتم: من پول ندارم آسید حسین
گفت: کی پول خواست از تو؟
سرم داد کشید مث همون روزای استادو شاگردی: بیا هرچی میخوای بار گاری کن بردار برو
همه چیو بار گاری زدیم
تموم شد
گفتم: آ سید حسین، ممنونتم کمکم کردی نزاشتی آبروم بره...
ولی من این همه بارو چطوری ببرم؟
اومد جلو تکیه داد به زنجیر آویزونه دم حجرش
روشو کرد طرف حرم حسین صدا زد:عباس،اکبر،قاسم،عون،جعفر بیاین این بارارو ببرید
تو دلم گفتم: نگاه آسید حسین چقدر شاگرد گرفته، من یکی بودم شاگردشا...
تا این موقعم بیدارن شاگرداش...
خواستم برم خونه بهم گفت وایسا کارت دارم
رفت از ته حجرش یه چیزی بیاره
وقتی اومد دیدم دوتا شمعدونی خوشگل سبز رنگ گذاشت به دستم گفت اینم هدیه ی مادرم فاطمه، برو یه گوشه از روضتو روشن کن.
نفهمیدم منظورش از مادرش فاطمه چیه؟
😭 😭 😭 😭 😭 😭
اینقد خوشحال بودم که گفتم حالا که که کارمون درست شد برم حرم آقا از آقا معذرت خواهی کنم...
بگیم آقا غلط کردیم نفهمیدیم. ببخشید، اما این دوتا شمعدونی تو دستام بود اذیتم میکرد.گفتم: میرم اینارو میدم به خانمم و بهشم میگم کارمون جورشده و برمیگردم حرم.
رسیدم سرکوچه دیدم گاری با بار جلو در گذاشته و زنم داره دورش میگرده و بال بال میزنه
(یه مساله هست اینجا، اگه شاگردای آسید حسین زودتراز این بنده خدا میرسیدن خونه، این بنده خدا
هدایت شده از ****
باید توراه میدیدشون.اگه بعد
از این بنده خدا میومدن.باید این بنده خدا میرسید خونش و اونا میومدن.)
رسیدم دم در خونه زنم بهم گفت: کجا ریش گرو گذاشتی؟
کجا نسیه آوردی؟
بهش گفتم: زن کارمون راه افتاده و درست شده،این شمعدونی هارو بگیر من برم از آقا معذرت خواهی کنم بعد که اومدم تعریف میکنم برات.
زنم گفت حالا از کی گرفتی اینارو؟
گفتم: از آسیدحسین.اون ایناروبهم داد.
زنم دادزد سرم که: مرد! ورشکست کردی دیونه شدی؟
گفتم:چرا؟
گفت:آسیدحسین20ساله مرده
گفتم: زن به عباس قسم من الان بین الحرمین درحجره ی آ سید حسین بودم
باورش نشد. گفت صبر کن خودم بیام ببینم چی شده.؟
رفتیم بین الحرمین، تا به حجره ی آسید حسین رسیدیم دیدم در حجره ی آسید حسین خاک گرفته،عنکبوتا تار بستن.یه وقت یادم افتاد خودم آسید حسینو غسل دادم، خودم کفنش کردم، خودم خاکش کردم.
به زنم گفتم تو برو خونه
خودم اومدم تو حرم حسین
چسبیدم به ضریح و گفتم آقا غلط کردم
برات کربلاتونو از دست حضرت عباس بگیرید
"اَ لسَّلٰامُ عَلَیْکََ یٰا اَبَا الْفَضْلِ الْعَبٰاس"
هدایت شده از روشنی
🌟🌟🌟🌟🌟🌟
#چگونه_بازی_کنیم
😦امروز در جامعه ما درصد بالایی از کودکان تغذیه میشوند،ولی تغذیه مناسب ندارند.
شبکه عصبی مغز از میلیاردها سلول عصبی به نام نورون تشکیل شده،
نورون ها به هم متصل نیستند، ولی از طریق انتقال دهنده های عصبی پیامها بین نورون ها جابجا میشوند.
🔴سرتونین و دوپامین دو انتقال دهنده عصبی مهم هستند که روی روان انسان و در نهایت روی رفتاری که انسان از خودش بروز میدهد تاثیر بسزایی دارند.
🔺این دو انتقال دهنده عصبی متعادل کننده هیجانات و واکنشهای انسان هستند.
وقتی سرتونین پایین میاید،باعث میشود ما واکنشهای افراطی و پرخاشگرانه داشته باشیم و روی فرآیند فکری هم تاثیر منفی میگذارد.
🔻یکی از عوامل تقویت کننده این دو انتقال دهنده عصبی،دریافت مواد غذایی به طور مناسب و زمان مناسب هست،
مثلا تخم مرغ،پنیر،آجیل میزان سرتونین رو تنظیم میکنند.
#رویکرد_هوش_متعادل
هدایت شده از دوستانه
انا لله و انا الیه راجعون
ارتحال ملکوتی عالم جلیل القدر، دانشمند گرانقدر، استاد اخلاق و پرچم دار وحدت،
مرحوم حضرت آیت الله تسخیری خسارتی جبران ناپذیر بوده و همه تلاش گران عرصه وحدت و عالم اسلام را عزادار نمود،
از درگاه احدیت برای این عالم ربانی رحمت و مغفرت الهی
وبرای بازماندگان این روحانی مجاهد طول عمر باعزت خواستارم.
انشاالله روحشان با اولیاء الهی محشور گردد.
محمد حسن قدیری ابیانه
🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋
#خواب_کودک
📌خوابهای بي موقع ،فرار از زندگي هستند و
اصلاً استراحت نيست. ما وقتي نمي خواهيم با زندگي مواجه شويم مي خوابيم.
حتي براي خودمان هم گنگ است و نمي دانيم که چي در انتظارمان است، ناخودآگاه دستور خواب به بدنمان مي دهيم، چون خودمان هم در زندگي ريتم نداريم و مي دانيم اگر از رختخواب بلند شويم بايد کاسه ي چه کنم را در دست بگيريم، ناهار چي بپزم و چي کار کنم و ....
پس بهتره که بخوابم و خواب بمانم.
با کودك هم همين کار را مي کنيم ؛در صورتي که بچه ها بايد سر ساعت بخوابند و بيدار شوند و طبق برنامه زندگي کنند.
[استاد سلطانی]
#رویکرد_هوش_متعادل
هدایت شده از رواق کودک حرم
محرم به زبان کودکانه.mp3
1.61M
#پیشواز_محرم
بچه های بهشتی سلام
محرم آمد..
🔸شما هم می تونید به پیشواز محرم برید و خونه هاتون هیات کنید.
و عکس هیات خونگی تون رو برای ما بفرستید.
@khanehaye_fatemi_admin
🔷🔸💠🔸🔷
کانال تخصصی کودکان فاطمی
#حرم_مطهر_حضرت_فاطمه_معصومه_علیها
@haramqom_koodak