هدایت شده از مهاجر جهادی
#هر_خانه_یک_بیمارستان
#هر_همسایه_یک_پرستار
ببین از همسایه یا اقوام کی مریضه..
سوپ یا شربت عسل یا حلیم یا هرچیزی که میتونی تهیه کن چندباری بهش برسون
البته با رعایت پروتکل ها
هم حال جسمش خوب میشه هم حال دلش..
موقع تهیه حمد شفا و دعا فراموش نشه تا اثر گزاریش بیشتر بشه...
ما داریم اینکارو توی محله مون انجام میدیم و باکمک دوستان و همسایه ها هوای مریضای توی خونه ها رو داریم
حمایتمون کنید بدون حمایت شما متوقف میشیم...
https://eitaa.com/joinchat/836632619C8b64f6ddc2
آشپزخانه جهادی مون
❇️از شما جدا نمی شوم
پدر شمس الدین از روزگاری که جوانتر بود برایش گفته.
آن روزها که از ران چپ پدر تاول بزرگی بیرون زده بود و بهار که می شد می ترکید و چرک و خون زیادی از آن می رفت؛ از درد و نجس شدن لباسش حسابی کلافه شده بود. به فکرش رسید خودش را برساند به حلّه؛برود پیش رضی الدین علی ابن طاووس تا فکری به حالش کند؛سید رضی الدین پزشکان حله را جمع می کند تا مداوایش کنند.نظر اطبا این بود که اگر دمل را برش بزنند ممکن است شاه رگش پاره شود و او بمیرد؛ روی این حساب زیر بار جراحی نمی روند.سید که بنا داشت به بغداد برود اسماعیل را هم با خودش می برد تا طبیبان بغداد چاره ای کنند.بغدادی ها هم همان حرف طبیبان حله را می زنند.سید برای اینکه غصه ی اسماعیل کمتر شود از آسان بودن احکام می گوید و او را به نماز با همان وضع دلداری می دهد.ولی اسماعیل که هنوز فکر خلاص شدن از این درد و دردسر از سرش نیفتاده به حال و هوای زیارتی که به دلش افتاده فکر می کند.با سید در میان می گذارد و به امیدی، مشرّف می شود به حرم.در سرداب مقدس همه بیچارگی اش را کف دست می گیرد ودلش را نشان می دهد به حضرت صاحب الزمان؛مولایش را شفیع می کند وبا خدا از دردهایش می گوید.نجواهایش چند ساعت طول می کشد؛ برمی گردد پیش سید .تا روز پنجشنبه مهمان سامرایی هاست؛ آن روز قبل از تشرف به حرم، خودش را به دجله می رساند وبا آب نهر، غسل می کند و لباس تمیزی می پوشد ؛برای زیارت که به شهر نزدیک می شود، از لای حصارهای شهر،چهار سوار بیرون می آیند و به اسماعیل نزدیک می شوند.اطراف حصارها گوسفندهایی در حال چریدن اند؛اسماعیل به خیالش سواران ،گلّه دارند و از اَشراف این حوالی اند. وقتی می رسند می بیند دو سوار جوان دست راست اند و زیر لباسشان شمشیر دارند ؛سوار سمت چپ هم پیرمردی است نقابدار ،که نیزه ای در دست دارد.وسط این سه نفر آقایی است با فَرَجیه ای (لباس خاص آن زمان)به تن که زیر آن شمشیری آویزان است.مردان سواره به اسماعیل سلام می کنند و اسماعیل هم جواب می دهد.صاحب فرجیه از اسماعیل می پرسد:
_"فردا برمی گردی پیش خانواده ات ؟"
اسماعیل :بله.
اشاره می کند به اسماعیل تا جلو رود که آن دمل را ببیند. با اینکه لباس اسماعیل هنوز نم دارد و او ترجیح می دهد کسی به بدنش دست نزند ولی،بدون کلمه ای حرف ،می رود جلو؛سوار خم می شود و دوش اسماعیل را می گیرد و نگاهی به پایش می اندازد؛ دست مرد تاول را فشار می دهد و دردی به پای اسماعیل می افتد؛دستش را که برمی دارد درد تمام می شود.با اینکه او چهار سوار را نمی شناسد ولی پیرمرد نقابدار به اسم، صدایش می زند:
_"اسماعیل! رستگار شدی؛:
تعجبی بزرگ که حالا چشمان اسماعیل را در خودش غرق کرده ، زل می زند به سوارها؛
پیرمرد، حیرت اسماعیل را از چشمانش می خواند و می گوید:
_"این بزرگوار امام عصر توست."
اسماعیل ،دل می شود و با شوقی بی نهایت می افتد به پای امام؛یک بوسه می زند به پای آقایش.
هنوز لبهای اسماعیل تمنای بوسیدن پای حضرت را دارند که ایشان اسبش را می رانَد و دل اسماعیل هم با قدم های اسب می دود.پاهایش تاب ندارند ومی روند تا برسند به کششی که از دلش فواره زده؛
آقا او را امر می کند که برگردد.
چطور برگردد؟ با یک دنیا مِهر، صدا می زند :
_" از خدمت شما جدا نمی شوم ."
جواب می شنود:
_"مصلحت در آن است که برگردی."
رفتن آقا زنجیری شده که دل اسماعیل را سخت به خودش می کشد.
اسماعیل بهانه ای ندارد برای برگشت؛حرکت موج می زند به دلش؛شوق مثل پیچک در تمام تنش می پیچد وبرای رفتن با امام بی طاقتش می کند.با کلمه هایی که پر از صدای التماس است می گوید:
_"از شما جدا نمی شوم."
پیرمرد بیدار باش می دهد و از شرمی می پرسد که لای شوق های اسماعیل گم شده؛
_"چطور فرمان امامت را نادیده می گیری در حالیکه ایشان دو بار تو را امر کرده که برگردی؟"
حرفهای پیرمرد،پای اسماعیل را سست می کند و دلش با حسرتی ناتمام به روی خاک تنش می افتد.
اسماعیل با آن گره محبتی که امام به دلش انداخت،هر سال عازم سامرا می شود.زیارت حرم نصیبش می شود ولی چهل سال مشرف شدن هایش پر است از انتظار دیدار.
هرسال لباس تمیز می پوشد و
چشم انتظار صدایی می ماند،
شاید هم نگاهی،
یا اسبی،
شاید بوسه ای بر پایی
ولی...............
بعد از انتظاری طولانی ،چهل سال چشم به راهی اش را می پیچد لای بقچه ای و با دلی پر از حسرت،لباس ابدیت می پوشد.
(اصل داستان از کتاب عبقری الحسان است که به قلم نگارنده بازنویسی شده.)
#جمعه
#امام_زمان
@hamiyane_enghelab
روضه خانگی - طفلان حضرت زینب(س) - 678.mp3
10.45M
🎙من عَلَم حجب و حیا زینبم...
🔻روضه طفلان حضرت زینب(سلام الله علیها )
👤حاج محمود کریمی
#چهارم_محرم
شبجمعهستهوایتنکنممیمیرم 💔
#محرم
#امام_حسین
#اَݪٰلّہُـمَّعَجِّلݪِوَلیِّڪَالفَرَجـ🍃
🏴🏴🏴🏴🏴🏴
▪️#السلام_علیک_یا_اباعبدالله
🏴 مراسم #عزاداری دهه اول محرم
🔺به مدت پنج شب از شنبه ۲۳مرداد، بعد از نماز مغرب و عشاء
▪️#مقتل_خوانی روز عاشورا ساعت ۱۱
🔰در جوار شهدای گمنام مدرسه علمیه معصومیه
اهدای نذورات جهت اطعام عزاداران:
حساب هیات فقه و شهادت مدرسه معصومیه👇
5041721086696441
🔺 به نام سموعی_قنواتی
@feghhoshahadat
@tahzibmm
هدایت شده از بنیاد ملی سبک زندگی سالم دکتر کرمی
19.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شایعات و پاسخهای مهم کرونا. آیا پس از زدن واکسن کرونا ناقل ویروس کرونا می شویم؟ پاسخ پروفسور کرمی.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🖤 فوق العاده تاثیر گذار و زیبا
در مورد معامله با امام حسین «سلام الله علیه»
و مدل جبران کردن امام حسین
🍃به هیچ عنوان دیدنش رو👆👆 از دست ندید که ضرر میکنید..
کمتر از دو دقیقه است
هدایت شده از رحیم بیات
20.56M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🥀لالایی #علی_اصغر
🎤 سید مجید_بنی_فاطمه
#شیرخوارگان_حسینی
🔰پاتوق نوجوانان آسمان
https://eitaa.com/joinchat/3481337893Cf46831cc0d
هدایت شده از رحیم بیات
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#مثل_پدر
#سردار_شهید_قاسم_سلیمانی
💥شادی روح شهدا صلوات
🔰پاتوق نوجوانان آسمان
https://eitaa.com/joinchat/3481337893Cf46831cc0d