eitaa logo
فلوت زن هملین؟( بیو
72 دنبال‌کننده
223 عکس
1 ویدیو
0 فایل
شهر هملینمون یه بار دیگه هم ویران شد:)) دیلی های تلگرام دونا و گلوریا https://eitaa.com/hamli36/796 https://eitaa.com/hamli36/795 احتمالا این دیگه آخریشه ممنون واسه همه ی حمایت هاتون))))
مشاهده در ایتا
دانلود
همه تلاش زیادی میکردن وکیلی که میگیرن اون باشه، ولی وقتش پر بود و هر پرونده ای رو قبول نمیکرد. دنبال پول نبود ، علاقشو دنبال کرده بود و فقط میخواست به افرادی که واقعا بیگناهن کمک کنه. اینجوری در تلاش بود جامعه بهتری بسازه تقدیم به وکیلمون درخت اوتیسمی
بعد از انتشار هر چپتر ، هزاران هزار نظر دریافت میکرد ، معروف بود و محبوب و البته با استعداد. شخصیت های مانگاش با ظرافت کشیده میشدن و توی هر چپتر میتونستی احساساتشون رو از حالت صورتشون بفهمی در واقع این مهم ترین نکته کار یه مانگاکاعه. تقدیم به مانگاکامون آسوکا
این نقاش کوچولو عاشق نقاشی با مداد بود. بهترین هارو میکشید و به بهترین شکل ممکن، رنگ آمیزیشون میکرد . ترکیب رنگ هارو به خوبی انجام میداد و همیشه حواسش به هماهنگی رنگ ها بود. تقدیم به نقاشمون آنی
بلاخره سازمان فضانوردی تصمیم گرفت یکی از تیم های خودش رو به فضا بفرسته تا کشفیات جدیدی رو براش بیارن. به خاطر اینکه مدیر تیم نمیتونست به بعضی از فضانورد ها اعتماد کنه مامور خودش ، یعنی با تجربه ترین فضانورد سازمان رو فرستاد همراهشون. چون اون تنها کسی بود که ماه رو مثل کف دستش میشناخت. تقدیم به فضانوردمون آگاتا
علاقه خیلی ستودنی ای به ادبیات داشت ، شعر های شاعر های معروف رو از بَر بود و همه رو با آهنگ و ریتم خاصی میخوند. براش فرق نمیکرد سبک شعر چی باشه ، به همچی علاقه داشت و همه رو با دل و جون حفظ میکرد . به خاطر همین بود که نشستن سر کلاساش برای همه لذت بخش و دوست داشتنی بود. تقدیم به دبیر ادبیاتمون im vna
هروقت زمانِ دفاع از مُوَکِلِش میشد ، با اطمینان خاطر و بدون ذره ای نگرانی از جاش بلند میشد و مقابل قاضی می ایستاد و تمام مدارک و اسنادش رو، رو میکرد. کارش رو به خوبی انجام میداد و برگ برنده همه موکل هاش بود. تقدیم به وکیلمون آیدا
فهمیدن و درک کردن کد های کامپیوتری واقعا سخت بود ، کار دست هرکسی نبود . شاید به یه استعداد و علاقه ای نیاز داشت، که میتونستیم اون استعداد و علاقه رو توی وجود اون شخص ببینیم ، با کد هایی که میزد هرکاری که میخواست رو انجام میداد. شبیه دستور دادن به یه کامپیوتر بود ، کامپیوتری که همه فکر میکردن کاربرد زیادی نداره. تقدیم به برنامه نویسمون میسا
معمولا همه با نیت خرید یه کتاب مشخص وارد کتابخونه ها و کتاب فروشی ها میشن، ولی توی کتاب فروشیه اون ، نیازیبه اسم کتاب نبود. کتاب فروش اونجا خوره کتاب بود ، فقط با یک خط توضیح راجب کتاب میتونست حدس بزنه دنبال چه کتابی میگردی و حتی خیلی از افراد ژانر مورد علاقشون رو بهش میگفتن و به پیشنهاد اون کتاب میخوندن. نقدیم به کتاب فروشمون آترین
با تلاش زیادی تونست به هدفش برسه ،همیشه بهترین خودش بود و همه خیلی دوسش داشتن. همیشه برای فناش وقت میذاشت و از تمرین دنس و خوانندگیش ولاگ میذاشت، همین خونگرم بودنش بود که اون و محبوب میکرد.*»»» تقدیم به آیدل کیپاپمون ریحون
هیچکس نمیتونست باهاش در بیوفته ، همه میگفتن اعضای اینجور گروها با نیت و برنامه های کثیف دست به هک کردن سازمان ها میزنن. ولی اون نه ، هک کردن براش شبیه یه تفریح بود. اما همیشه حواسش بود که تفریحاتش به افراد خوب جامعه آسیبی وارد نکنه. البته که اون به قدری کارش خوب بود که اگه میخواست قوی ترین سازمان هارو هم هک کنه، از پسش برمیومد. تقدیم به هکرمون میکا
قلمشو به دستش میگرفت و یه معجزه خلق میکرد. اون داستانای جنایی که وایب قرن ۱۸ام فرانسه رو میدادن. کلاسیک و سلطنتی ، قلمش اینقدر قوی بود که میتونستی تک تک صحنه های جنایی و مهیج رو با توصیفاتش احساس کنی. تقدیم به نویسندمون لیا
قلموش رو برمیداشت و در روان ترین حالت ممکن دستش رو حرکت میداد. با این حال ، کار هاش رو با ظرافتی باور نکردنی انجام میداد. باور نکردنی بود که این نقاشی ها دستی باشن ، بعضی افراد با دیدنشون به این فکر فرو میرفتن که اینا تصاویری چاپ شده هستن. تقدیم به نقاشمون آنیتا