eitaa logo
فلوت زن هملین؟( بیو
72 دنبال‌کننده
223 عکس
1 ویدیو
0 فایل
شهر هملینمون یه بار دیگه هم ویران شد:)) دیلی های تلگرام دونا و گلوریا https://eitaa.com/hamli36/796 https://eitaa.com/hamli36/795 احتمالا این دیگه آخریشه ممنون واسه همه ی حمایت هاتون))))
مشاهده در ایتا
دانلود
علاقه خیلی ستودنی ای به ادبیات داشت ، شعر های شاعر های معروف رو از بَر بود و همه رو با آهنگ و ریتم خاصی میخوند. براش فرق نمیکرد سبک شعر چی باشه ، به همچی علاقه داشت و همه رو با دل و جون حفظ میکرد . به خاطر همین بود که نشستن سر کلاساش برای همه لذت بخش و دوست داشتنی بود. تقدیم به دبیر ادبیاتمون im vna
هروقت زمانِ دفاع از مُوَکِلِش میشد ، با اطمینان خاطر و بدون ذره ای نگرانی از جاش بلند میشد و مقابل قاضی می ایستاد و تمام مدارک و اسنادش رو، رو میکرد. کارش رو به خوبی انجام میداد و برگ برنده همه موکل هاش بود. تقدیم به وکیلمون آیدا
فهمیدن و درک کردن کد های کامپیوتری واقعا سخت بود ، کار دست هرکسی نبود . شاید به یه استعداد و علاقه ای نیاز داشت، که میتونستیم اون استعداد و علاقه رو توی وجود اون شخص ببینیم ، با کد هایی که میزد هرکاری که میخواست رو انجام میداد. شبیه دستور دادن به یه کامپیوتر بود ، کامپیوتری که همه فکر میکردن کاربرد زیادی نداره. تقدیم به برنامه نویسمون میسا
معمولا همه با نیت خرید یه کتاب مشخص وارد کتابخونه ها و کتاب فروشی ها میشن، ولی توی کتاب فروشیه اون ، نیازیبه اسم کتاب نبود. کتاب فروش اونجا خوره کتاب بود ، فقط با یک خط توضیح راجب کتاب میتونست حدس بزنه دنبال چه کتابی میگردی و حتی خیلی از افراد ژانر مورد علاقشون رو بهش میگفتن و به پیشنهاد اون کتاب میخوندن. نقدیم به کتاب فروشمون آترین
با تلاش زیادی تونست به هدفش برسه ،همیشه بهترین خودش بود و همه خیلی دوسش داشتن. همیشه برای فناش وقت میذاشت و از تمرین دنس و خوانندگیش ولاگ میذاشت، همین خونگرم بودنش بود که اون و محبوب میکرد.*»»» تقدیم به آیدل کیپاپمون ریحون
هیچکس نمیتونست باهاش در بیوفته ، همه میگفتن اعضای اینجور گروها با نیت و برنامه های کثیف دست به هک کردن سازمان ها میزنن. ولی اون نه ، هک کردن براش شبیه یه تفریح بود. اما همیشه حواسش بود که تفریحاتش به افراد خوب جامعه آسیبی وارد نکنه. البته که اون به قدری کارش خوب بود که اگه میخواست قوی ترین سازمان هارو هم هک کنه، از پسش برمیومد. تقدیم به هکرمون میکا
قلمشو به دستش میگرفت و یه معجزه خلق میکرد. اون داستانای جنایی که وایب قرن ۱۸ام فرانسه رو میدادن. کلاسیک و سلطنتی ، قلمش اینقدر قوی بود که میتونستی تک تک صحنه های جنایی و مهیج رو با توصیفاتش احساس کنی. تقدیم به نویسندمون لیا
قلموش رو برمیداشت و در روان ترین حالت ممکن دستش رو حرکت میداد. با این حال ، کار هاش رو با ظرافتی باور نکردنی انجام میداد. باور نکردنی بود که این نقاشی ها دستی باشن ، بعضی افراد با دیدنشون به این فکر فرو میرفتن که اینا تصاویری چاپ شده هستن. تقدیم به نقاشمون آنیتا
فکر میکنم دفعه سوم یا چهارمش بود که پاش رو روی ماه بدون جاذبه میذاشت ، ایندر حالی بود که ۹۹درصده افراد زمین حتی یکبار هم به خارج از کره زمین نرفته اند. این برایش مثل یک تفریح بود. قدم گذاشتن روی ماه و نمونه برداری از خاک و دمای ماه و کشف حیات جزئی از شغلش بود. تقدیم به فضانوردمون نامیا
شغلی بود که افراد با ظرفیت رو میطلبید. هر کسی توان سرو کله زدن با دانش آموزا و ... نداشت. ولی اون همیشه صبور و با ملاحظه بود . با لبخند به سوالات همه جواب میداد و تمام مباحث رو با حوصله توضیح میداد. همه عاشق زمانی بودن که باهاش کلاس داشتن، و ویژگی های اخلاقیش دلیلی موجه بود برای این رفتار دیگران. تقدیم به دبیرمون mahdieh
تلاش میکرد تا کمک کنه ، کمک برای خوب شدن و کمک برای ادامه دادن . توی این راه تمام تلاشش رو میکرد و سعی داشت درست تشخیص بده، و درست درمان کنه. هیچوقت دست از امید دادن به بیمار ها برنمیداشت و همیشه به فکر اونا بود. شاید جامعه برای بهتر شدن واقعا به همیچن پزشکایی نیاز داره. تقدیم به پزشکمون نانا
وقتی ساز مینواخت آروم میشد. توی نواختن همه ساز ها استعداد داشت و برای نواختن همشون وقت میذاشت. اما گیتار براش جایگاه خاصی داشت . توی آکورد گرفتن و جابه جا کردن انگشتاش روی سیم های گیتار سرعت عملی بالایی داشت و خیلی حرفه ای بود. تقدیم به نوازنده گیتارمون ثنا