وقتی یک کسی رو دوست دارم( اونا که ازم بزرگ ترن)
کمال گرایی وحشتناک گل میکنه
دیگه نمیتونم جلوش راحت خودم باشم یا حتی خودمو نشون بدم
چون باید بهترین حالت ممکن خودمو بزارم
مثلا اگه استاد مورد علاقم سوال بپرسه من جوابی نمیدم
چون میترسم مبادا جوابم غلط باشه یا حتی اگه غلط نباشه بهترین جواب مد نظر اون نبوده
برای همین کم کم از جلوی چشم اون کسی که دوستش دارم محو میشم از ترس اینکه مبادا درخشان ترین نباشم
همطاف
وقتی یک کسی رو دوست دارم( اونا که ازم بزرگ ترن) کمال گرایی وحشتناک گل میکنه دیگه نمیتونم جلوش راحت خ
اما این از پایه غلطه..
بزار آدمی که دوستش داری نقدت کنه
ازت ایراد بگیره
حتی بگه اشتباه میکنی
یا حتی دوستت نداشته باشه
چه اهمیتی داره؟
تو هنوز اجازه داری کاری رو بکنی که فکر میکنی درسته
کمال گرایی من نمود های متفاوت دیگه هم داره
مثلا وقتی قراره بابت صدا و بازیگری تست بدم
یا جایی قرآن و دعا بخونم از کمال گرایی زیاد نمیتونم
اطرافیان هی اصرار میکنن که لطفا بخون یا فلان کار رو برامون انجام بده
ولی من قفل میشم و میگم :نه
بعد همه فکر میکنن چه من چقدر لوسم و میخوام مردم نازم رو بکشن..
در صورتی که اعتماد به نفسم اومده پایین که نکنه خوب انجامش ندم
در هر صورت
دارم تلاش میکنم باهاش مقابله کنم
اگه کاری درسته ...اگه میدونی خدا باهاش موافقه و حقه پس کاری به واکنش مردم نداشته باش!
اینو بدون که هیچوقت نمیتونی دل همه ی مردم دنیا رو به دست بیاری
آخرش یک نفر پیدا میشه که مخالفه یا دوست نداره
پس حالا با خیال راحت کارتو بکن