پارت چهل و هشتم:
[سعید]
چند روزي بود که آقا محمد راجع به نیروي نفوذي باهامون صحبت کرده بود اما هنوز چیزي رو به قطعیت نگفته بود..
امروز، قرار بود فرد انتخابی به صورت قطعی مشخص بشه و توي جلسه راجع بهش صحبت کنیم..
فرشید میگفت آقا محمد بهش گفته به احتمال زیاد اون رو انتخاب کرده اما هنوز مطمئن نیست..
ساعت، پنج دقیقه به 2 بعد از ظهر بود..
بلند شدیم تا بریم اتاق آقا محمد براي جلسه..
در زدیم و وارد شدیم..
بعد از اون قضیه ي توبیخ فکر میکردم فرشید با آقا محمد سرسنگین بشه.. اما اینطوري نبود!
حسِ بین ما و محمد، دقیقا حس مثل یه برادر بزرگتر بود.. از دعواهاش.. از بلند حرف زدناش.. هیچوقت دل زده نمیشدیم! میدونستیم چیزي که میگه به صلاحمونه..
دور میز نشسته بودیم و منتظر بودیم..
محمد بسم اللّهی گفت و شروع کرد :
خب بچه ها، همونطوري که میدونید و قبلا بهتون گفتم، ما یه نیرویی رو میخوایم که بتونه مستقیما بین
گروه هاي تامین کننده ي ارز نفوذ کنه..
کسایی که فکر میکنیم تامینِ مالیِ سوژههاي پرونده سایه رو به عهده دارن..
از روي صندلیش بلند شد و پاي بُرد رفت و چندتا عکس رو نشونمون داد و گفت:
این شاهرخ مقدمه.. مافیاي ورود کالاهاي چینی که نمونه ي داخلیش موجوده.. کسی که با رانت و روابط سیاسی عموش تونسته خیلی از قوانین گمرکی رو دور بزنه..
کار اصلیش ورود کالاي چینی هست، اما گاهی واردِ بازار دارو هم میشه و واردات داروهاي خاص رو انجام میده.. هرچند بچه هاي مبارزه با مفاسد اقتصادي سرنخ هایی رو پیدا کردن که نشون میده مقدم علاوه بر واردات کالا، واردات مواد مخدر رو هم داره.. اما انقدر این کار رو تمیز و دقیق انجام میده که هیچ رد و نشونه
اي که بشه بهش استناد کرد تا الان باقی نذاشته..
گروهِ قویای داره بچه ها.. همیشه با بادیگارد تردد میکنه.. یه ویلاي بزرگ سمت لواسانات داره که اکثرا پاتوق مهمونی هاي بزرگه.. اسلاید رو عوض کرد و ادامه داد: اما این.. اسم اصلیش قاسم ابراهیمیه.. اما به سیمرغ معروفه.. این اسم رو براي این روش گذاشتن که با استفاده از روابط مالی و رشوه تا الان تونسته خیلی از سختی هاي واردات رو
رد کنه و به اصطلاح خودشو به قله برسونه..!
رسول گفت: آقا این دوتا به هم ارتباطی دارن..؟
آقا محمد سري تکون داد و گفت: بله، و ربطشون اینه که دشمن همدیگن!
به شدت رقابتِ خشنی رو با هم دارن..!
البته، ممکنه این رقابت فقط صحنه سازي و رد گم کنی براي دور زدن و پرت کردن حواس مامورها باشه.. اما چیزي که به نظر میرسه، اینه.
میریم سر بحث خودمون، یعنی شاهرخ مقدم.. 57 ساله متولد آمستردام..
از پدر و مادر ایرانی..
طی این دو سال که بچه ها روابط مقدم رو زیر نظر گرفته بودن، ما تونسته بودیم یه فردي از بچه هاي خودمون رو به عنوان پزشک مشاور که توي آلمان زندگی میکنه باهاش آشنا کنیم تا بتونیم بهش نزدیک تر بشیم..
داوود گفت: آقا.. متوجه نمیشم.. یعنی یکی از افراد خودمون دو ساله با مقدم در ارتباطه..؟
محمد گفت: از بچه هاي خودمون نیست، از بچه هاي مفاسد اقتصادیه.. ولی بله، باهاش در ارتباطه.. نه ارتباط نزدیک.. در حد ایمیل و مشاوره.. اما خب با صحبت هاش و راهکارهایی که براي دور زدن تحریم ها براي واردات دارو به مقدم داده تونسته اعتمادشو جلب کنه..
گفتم: خب آقا این چه ارتباطی به مسئله ي ما داره..؟
فرشید رو نگاه کرد و گفت: همونطوري که قبلاً گفتم، انتخاب من و آقاي عبدي براي این ماموریت، فرشیده..
که فرشید قراره به عنوان همون پزشک مشاور وارد حیطه ي کاري مقدم بشه..
نگاهی بهمون انداخت و ادامه داد: یک ماهه اون فردي که توي آلمان داره مقدمات رو فراهم میکنه، به مقدم گفته میخواد بیاد ایران و مقدم بهش پیشنهاد داده مدت اقامتش تو ایران رو توي ویلاي اون سپري کنه.. چیزي که دقیقا ما میخوایم..
فرشید گفت: آقا یه سوال.. مقدم تو این دو سال هیچ تصویر یا عکسی رو از اون فرد ندیده؟ چطور اعتماد کرده بهش..؟محمد گفت: تماس مستقیم باهم نداشتن.. مقدم مدارك اونو دیده که روي اون مدارك عکس ازش وجود داشته.. اون فرد خودش رو جاي یه دو رگه ي ایرانی_آلمانی زده .. و عکسی هم که روي اسکن مدارکش بوده یه قیافه ي اروپایی بوده.. یه پسر جوون با موهاي بور و بدون ریش..
چهره ي تو نزدیک ترین چهره رو به اون داره..
و خب چون مدارکی که براي مقدم فرستاده شده، مثلا مدارك دانشگاهی و فارغ التحصیلی اون فرد هست، و
چند سال ازش گذشته، با تطابق اون عکس ها با چهره ي تو مشکلی پیش نمیاد.
فرشید سري تکون داد.. محمد ادامه داد: دقیقا یک هفته ي دیگه تاریخی هست که تو میاي ایران!
فرشید گفت: میام ایران آقا؟!
محمد گفت: بله.. یعنی در واقع اون رابط به مقدم گفته میاد ایران.. بلیطش هم اوکی شده.. از آلمان میره ترکیه و از ترکیه میاد ایران..
احتمال این هست که توي فرودگاه برات مأمور بذارن..
بخاطر همین تو شب قبلش میري ترکیه و واقعا با پرواز ترکیه برمیگردي تهران..
و اینکه یه نکته ي مهم.. فرشید، توي این یک هفته، تو یه دوره ي فشرده داري.. که توي اون دوره تو تمام نکات مهم و ضروري پزشکی رو یاد میگیري.. مثلا نکاتی که ممکنه لازمت بشه.. یا ازت دربارهشون سوال بشه.. یا مثلا مطالبی که تو ایمیل ها با مقدم دربارهش صحبت شده.. یه سري اسامی.. یه سري روابط..
اینا رو باید خوب یاد بگیري فرشید..
فرشید سري تکون داد و گفت: چشم آقا محمد..
چند دقیقه ي دیگه هم راجع به مأموریت فرشید و سوالاتمون صحبت کردیم و بعد جلسه تموم شد..
ما از اتاق بیرون رفتیم.. اما فرشید موند تا آقا محمد نکته هاي دیگه رو هم بهش گوشزد کنه..
امیدوار بودم این مأموریت رو هم به بهترین شکل انجام بده.. درست مثل همیشه..!
______
نظراتتون رو اینجا بگید🌱
https://abzarek.ir/service-p/msg/2002394
و اینجا جواب میدم💫
@hamvatanunknown
به این مناسبت،
به قیدِ قرعه (😁) به یک نفر پیدیاف فصل یک رمان رو هدیه میکنیم😌❤
هر کسی خواست توی قرعه کشی باشه، برام بنویسه "قرعه کشی" 👇🏻📖
تا ساعت ۱۲ امشب فقط فرصت هست تا شرکت کنید. ⏰🏃♀️😍
.
پیام ها رو میبینم،
به همتون یه "کد" میفرستم،
قرعه کشی میکنیم و میبینیم کد چه کسی در میاد😌❤🌱
.