ز کوچه کوچه نگاهت میگذرم؛ اما انگار نسیم طراوت بخش غم هایت، تجلی بخش خوشی هایم نیست. غم نبود تو؛ مدت هاست بر روح و روانم پادشاهی میکند.
یه دلنوشته که فرستادید با ایهام از اون عکس📖😍
سلامم . . اولش بگم من کلا دست خودم نیست بیشتر تو ادبی و احساسی نوشتن مهارت دارم😁❤ گام های بلند و سریعم با رسیدن به کوچه های قدیمی و دلنواز روستا آهسته شدند و چشمانم مبهوت زیبایی خیره کننده خانه (ی) کاهگلی ماند.گویی خاک روی دیوارها از دلم غبار غم میزدود، چند شاخه ای از درخت تاک دیوار را مزین کرده بود و برگ های زرد و نارنجی میانش ، شراره های آتش پاییز را در ذهنم تداعی میکرد ، قدم زدن در کوچه های قدیمی روستا ، انگار تمام دردهایم را التیام بخشیده بود که غصه ها را ز یاد برده بودم و بی توجه به دردهای گاه گاه قفسه سینه ام ، عمیق نفس میکشیدم ؛ کوچه انگار بوی زندگی میداد. هنوز به دیوار خانه کاهگلی خیره بودم ، درب رنگ و رو رفته(ی) سفید و زنگ کوچک قدیمی ،آه که بوی مادربزرگم به مشام میرسید و ذهنم میان خاطرات تلخ و شیرین کودکی به پرواز درآمده بود. از شدت و حلاوت یاد مادربزرگ مهربانم ، کوچه در پیش چشمانم تار شده بود و مسیر دلم ، دیگر دست خودم نبود ، مقصد را پاک ز یاد برده بودم.بار دیگر خانه را از نظر گذراندم و به گام هایم سرعت بخشیدم ای کاش دنیا در کوچه قدیمی روستا متوقف میشد؛ جایی به دور از رضایل زندگی . .
😍🌸🌱👌🏻
#آمال جان❤️🌱
خوندم پیامهاتو..
از اینجا تا بامِ تهران پرانتز باز
:)))))))))))))
📄پیامِ شما
《شدی ۵۹۵ تایی ... چند تا پارت به خاطر اینکه انقدر زحمت کشیدم هدیه بده دگه..😅》
••••••••••••••••••••••••••••••••••
به جبران همکاری که داشتید و یه تعدادی رفتیم بالا دیشب یه پارت اضافه گذاشتم 😍😅
ولی ما بقیش از تبلیغات شبانه بهمون پیوستن و الان کنارمونن😁❤