یعنی چی که به گربهه میگفتیم سلام خوبی و اونم تکرار میکرد و میخندیدیم؟
وقتی با این چیزا میتونستیم بخندیم و خوشحال باشیم دیگه از زندگی چی میخواستیم جز یک سرویس اجاق گاز و ماشین لباسشویی و ظروف شصت پارچهی پلاستیکی صورتی؟
خلاقیت من اونجایی بود که بعد یه کتک حسابی که گربهه خورده بود و بلند شده بود، از خودم تعریف میکردم و به خودم دوستت دارم میگفتم، وقتی گربهه تکرارش میکرد با سوال «من که کلی کتکت زدم چرا هنوز دوستم داری؟» از خنده گریبان میدریدیم.
گوش دادن به آهنگهایی که روی فلش ماشین بابامه یعنی من ارزشی برای مغز و اعصاب خودم قائل نیستم.
و رد کردن هر آهنگ از این مجموعه، به امید رسیدن به آهنگ دلخواه نیست. بلکه برای فرار از آهنگیه که داره روحتو سوراخ و مغزتو رنده میکنه.
منبر سوزان
که دیروز برخلاف سابق، به این سوال بله گفتم. خرما رو هسته گرفتم و داخلش مغز گذاشتم و بعد چیدمشون توی
بازم شرمندهٔ خودم شدم بچهها.
برای جبران شرمندگی چیکار کنم؟
احساس میکنم با تعداد ظروفی که توی اتاق بلوکه کردم میتونم ظرف و ظروف جهاز چندتا جَوون رو تامین کنم.