هدایت شده از حَنـاف
مشاهدات من میگوید در حال حاضر کوچههای زیادی هستند که با غم و شادی اهالی خود غریبه اند. دیگر کمتر کسی سبزیهای آشش را جلوی درب حیاط پاک میکند. و این یعنی مکتب زنانی که عصر به عصر، کوچه را محفل غیبت و صحبتهایشان میکردند در حال شکست و انقراض است. فیالواقع دیوار حرف و صداها را بلعیده. حتی حرفهایی که سهم گوش کوچه بود را هم بلعیده. وقتی دست نیازمند این مکتب رو به افول را به سمت خود دراز دیدم، درنگ بیهوده و چادر گلدار روی سرم بود. حلقهی زنان چادر بر سر، به حلقهی انسانهای شلوغ و باصفای انتهای کلاس بیشباهت نبود و شاید همین شباهت باعث شد زودتر از تصور خودم و شاید آنها، قاطی حرفهایشان شوم و سردربیاورم از راز قیمهها و کیفیت پارک دوبل و غلظت رب گوجههای خانگیشان.
بچهها داستان ناریان مر ناریان را جاذبانده؟
از هر دهتاتون کاربری سهتاتون حنان با فونتهای متفاوته.