eitaa logo
منبر سوزان
325 دنبال‌کننده
275 عکس
60 ویدیو
1 فایل
چی بگم‌ والا
مشاهده در ایتا
دانلود
داداشم با این سن‌ کم‌ش نقاشی سبک رئال رو شروع کرده. جنگ ایران عراق رو می‌کشه؛ یه صفحه ما پیروز میدون هستیم، یه صفحه عراقی‌ها...
چندسال پیش یکی از دوست‌هام یه ماجرا از روستاشونو گفت که هنوز برام خنده‌داره. اینجوری بوده که یه شب عروسی پسر مؤذن روستا بوده. مؤذن پیرمردی بوده که همیشه سرشب می‌خوابیده تا به اذان صبح برسه. اون‌شب عروسی تا حوالی ساعت ٢ و ٣ طول می‌کشه و پیرمرد هم بیدار بوده. وقتی می‌ره بخوابه می‌گه عه حالا که بیدارم برم حداقل اذون‌و بگم بعد بخوابم و مردم‌و چند ساعت قبل اذون سوپرایز می‌کنه (((:
به‌نظرم از اونجایی دیگه جالب نشد که سحر تبر رو فراموش کردیم.
مامانم رو به داداشم: مهمون‌ها اومدن توپ نیاری وسط‌ها! هال و پذیرایی‌مون بعد اومدن مهمون‌ها :
مامانم رو به بابام: مهمون‌ها اومدن نشینی به بحث سیاسی و اینا. بابام بعد اومدن مهمون‌ها :
به خودمم دیس بدم؟
مامانم : مهمون‌ها اومدن نمیری تو اتاقت، میای باهاشون سلام علیک می‌کنی‌ها. من : (توی مهمونی حضور ندارم.)
الان یادم اومد چند وقته هربار با بچه‌ها می‌خوایم بریم مشهد، برای هماهنگی خرید بلیت و اینا یه گروه می‌زنیم با عنوان « مسافران پرواز 1001». بعد هربار هم با اتوبوس رفتیم.
شما هم موافقید که آخوند‌ها یه‌جاهایی زرنگی‌هاشونو زیادی رو می‌کنن؟
مثلا می‌گن یه هدیه براتون دارم بعد یه حدیث از امام صادق می‌خونن
حالا خود امام صادق حدیث رو به اصحاب و مردم عصرش هدیه نکرده